«دو نوع زن داریم! زنانی که در زمان امنیت، میجنگند برای برداشتن تکهای پارچه از سرشان و زنانی که زیر بمباران میگردند بهدنبال همان یک تکه پارچه، برای حفاظت از شرافتشان!»
قلبم شکسته است. کاش عزیز زنده بود. کاش میتوانستم سرم را روی شانههایش بگذارم و همۀ بغضم را خالی کنم. چند اتوبوس میآیند و میروند و من هنوز همانجا نشستهام؛ بیحرکت، خیره به خیابان.
نامهای منتسب به دانشگاه علامه طباطبایی دربارهی جابهجایی یکی از کارمندان این دانشگاه، این تلاطم را به پا کرد. در این نامه، اخطار حجاب و پوشش از دلایل این تصمیم عنوان شده است.
قصهی اندلس را از عنفوان جوانی در گوشمان زمزمه کردهاند. روی منبرها فریادها کشیدهاند. شهدا در وصیتنامههایشان تکرار کردهاند که «اگر شهر سقوط کرد نگران نباشید، شهر را پس میگیریم، مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند.» میان سطرهای تاریخ و ادبیات جایش دادند که حواسمان باشد مبادا قلمرو عفاف و حجاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد، که تاریخ اثبات کرده است اگر بیفتد مساوی است با شکست و فروپاشی. و البته آنچه به جایی نرسد فریاد است.