کد خبر: ۷۵۰۰
۱۴۰۵/۰۷/۱۱ ۱۴:۳۵
در احوالات خانه داری

چرخه‌ای که تمامی ندارد

خانه را مرتب می‌کنی، ظرف‌ها را می‌شویی، لباس‌ها را می‌شویی و تا می‌کنی، غذا درست می‌کنی، خرید می‌کنی، دستمال می‌کشی، حمام را تمیز می‌کنی، تخت‌ها را مرتب می‌کنی و بعد برای دیدن نتیجه‌ی چندساعت کار، با یک لیوان چای در دست، می‌ایستی و به خانه نگاه می‌کنی. تمیز است. مرتب است. همه‌چیز سر جایش است. اما هم من، هم تو و هم همه‌ی زن‌های دیگر می‌دانیم که خیلی زود دوباره همه‌چیز شروع می‌شود. چندساعت بعد، ظرفی برای شستن هست. لباس‌هایی برای تمیز و اتو شدن. غذایی برای پختن. سطل زباله‌ای برای خالی کردن و اتاقی که دوباره به‌هم ریخته است. خانه‌داری یکی از معدود کارهایی است که نتیجه‌اش دائماً پاک می‌شود. هرچقدر هم خوب انجامش بدهی، خانه دوباره کثیف می‌شود و شاید یکی از دلایلی که بسیاری از آدم‌هایی که مسئولیت اصلی خانه را بر عهده دارند، در پایان روز احساس می‌کنند «هیچ کاری نکرده‌اند»، همین باشد که بخش بزرگ کاری که انجام داده‌اند، تا پایان روز دیگر قابل دیدن نیست.

مرضیه ولی حصاری
مشاور :

مرضیه ولی حصاری

کارهایی که دیده نمی‌شوند
وقتی از کار خانه حرف می‌زنیم، معمولاً به چیزهایی فکر می‌کنیم که با چشم دیده می‌شوند: جارو کردن، ظرف شستن، غذا پختن یا لباس شستن. اما بخش دیگری از خانه‌داری این‌قدر قابل مشاهده نیست. اینکه بفهمی ‌شیر تمام شده و باید بخری. فردا یکی از بچه‌ها اردو دارد. چه غذایی برای شام مناسب‌تر است. لباس مدرسه فلان بچه کثیف است و باید شسته شود. قبضی مانده، چیزی باید تعمیر شود، دارویی باید تهیه شود یا مهمانی نزدیک است.
این‌ها «کار» هستند، حتی اگر کسی برای انجام دادن‌شان از جایش بلند نشده باشد.
در پژوهش‌های مربوط به خانواده، برای این بخش از مسئولیت خانه گاهی از مفهوم بار ذهن (mental load)  استفاده می‌کنند. یعنی فقط انجام دادن یک کار مد نظر نیست، بلکه به خاطر سپردن، برنامه‌ریزی کردن، پیش‌بینی کردن و پیگیری کردنِ کارها هم بخشی از مسئولیت است. برای همین ممکن است دو نفر بگویند «من هم در خانه کمک می‌کنم»، اما باز هم یکی از آن‌ها احساس کند تمام بار خانه روی دوش اوست.
چون یکی منتظر است به او گفته شود چه کاری انجام دهد و دیگری از صبح تا شب دارد فکر می‌کند چه کاری باید انجام شود و کسی که باید فکر کند چه کارهایی باید انجام شود، معمولاً زن خانه است.

معنا در خانه‌داری
کار خانه فقط مجموعه‌ای از وظایف روزمره نیست. برای بسیاری از آدم‌ها، نوعی مراقبت، معنا دادن به زندگی و ساختن احساس امنیت است. روان‌شناسان می‌گویند انسان‌ها به‌طور طبیعی دوست دارند بر محیط اطراف‌شان تأثیر بگذارند و فضایی بسازند که در آن احساس آرامش و تعلق داشته باشند. پختن غذا، مرتب کردن خانه، چیدن میز یا رسیدگی به وسایل، می‌تواند راهی برای ابراز محبت و ایجاد نظم در زندگی باشد. اما این کار زمانی فرساینده می‌شود که مسئولیت آن ناعادلانه تقسیم شود یا زحمتش دیده نشود. آدم‌ها فقط از زیاد بودن کار خسته نمی‌شوند، از احساس تنهایی در به دوش کشیدن بار خانه است که خسته می‌شوند. شاید به این دلیل، قدردانی، مشارکت اعضای خانواده و تقسیم مسئولیت‌ها، فقط از حجم کار کم نمی‌کند، بلکه احساس دیده شدن، عدالت و صمیمیت را هم در خانه بیشتر می‌کند.

چرا خانه‌داری احساس «تمام شدن» نمی‌دهد؟
برای بسیاری از کارها نقطه‌ی پایان داریم. یک گزارش را می‌نویسیم و تحویل می‌دهیم. یک پروژه را تمام می‌کنیم. یک کتاب را به آخر می‌رسانیم. اما در مورد کار خانه چنین پایانی وجود ندارد. خانه یک پروژه‌ی دائمی ‌است. ما از آشپزخانه‌ی تمیز استفاده می‌کنیم، دوباره گرسنه می‌شویم، لباس‌های تمیز را می‌پوشیم و این یعنی کثیف شدن ظرف‌ها، لباس‌ها و نیاز به پختن غذا و این فقط بخشی از کارهای تمام‌نشدنی خانه است چون ما زنده‌ایم و زندگی ‌می‌کنیم. فقط در خانه‌ای که کسی در آن زندگی نمی‌کند، لباس و ظرف کثیف وجود ندارد. به همین دلیل ممکن است کسی پنج ساعت در خانه کار کرده باشد و شب، وقتی به اطرافش نگاه می‌کند، لیست دیگر کارهایی را ببیند که هنوز انجام نشده‌اند. این اتفاق می‌تواند احساس ناکافی بودن ایجاد کند:
«نصفه روز را مشغول بودم، پس چرا هنوز این همه کار مانده؟»
اما شاید سؤال درست‌تر این باشد:
چرا انتظار داریم کاری که ذاتاً پایان‌ناپذیر است، یک روز بالأخره تمام شود؟

ک

خانه‌داری فقط بار نیست
در صحبت درباره‌ی فشار کار خانه، گاهی آن‌قدر روی خستگی و نابرابری تأکید می‌کنیم که خودِ خانه و کارهایی که برای ساختن آن انجام می‌شود، فقط به یک مجموعه وظیفه‌ی طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود. در حالی که خانه‌داری می‌تواند بخش‌های لذت‌بخشی هم داشته باشد.
پختن غذایی که دوستش داریم. مرتب کردن یک اتاق و دیدن آرامش بعد از آن. تا کردن لباس‌های تمیز. آب دادن به گل‌ها. چیدن میز. درست کردن گوشه‌ای از خانه مطابق سلیقه‌ی خودمان و...! برای بعضی از آدم‌ها این کارها نوعی مراقبت از خود و دیگران و راهی برای ساختن فضایی که در آن احساس امنیت، آرامش و تعلق موج ‌می‌زند، است.

مسئله‌ی اصلی
مسئله این نیست که کار خانه بد است. مسئله از جایی شروع می‌شود که مراقبت از خانه و آدم‌های داخل آن، به مسئولیت دائمی ‌و تقریباً انحصاری یک نفر تبدیل شود. آن‌وقت چیزی که می‌توانست بخشی طبیعی از زندگی مشترک باشد، تبدیل می‌شود به کاری که یک نفر انجام می‌دهد و دیگران از نتیجه‌اش استفاده می‌کنند. خانه متعلق به همه است، پس کارش هم باید متعلق به همه باشد. شاید یکی از اشتباهات رایج این است که مشارکت اعضای خانواده را «کمک کردن» به کسی بدانیم که مسئول اصلی خانه است. وقتی یک نفر می‌گوید: «من به همسرم در خانه کمک می‌کنم» ناخواسته این تصور را ایجاد می‌کند که خانه اساساً وظیفه‌ی اوست و بقیه دارند لطف می‌کنند. اما خانه یک پروژه‌ی مشترک است. کسی که در خانه زندگی می‌کند، لزوماً قرار نیست «کمک‌کننده» باشد. او هم مثل بقیه عضو مسئول آن خانه است. بچه‌ها می‌توانند متناسب با سن‌شان مسئولیت داشته باشند. نه فقط برای اینکه مادر یا پدر کمتر خسته شوند، بلکه برای اینکه یاد بگیرند زندگی مشترک بدون مشارکت آدم‌هایش پیش نمی‌رود.
یکی ظرف‌های شام را جمع کند. یکی لباس‌های خودش را مرتب کند. یکی زباله را بیرون ببرد.
یکی خرید کند. یکی غذا درست کند. یکی حمام را تمیز کند. و البته مهم‌تر از تقسیم کردن خودِ کارها، تقسیم کردن مسئولیت ذهنی آن‌هاست.
اینکه یک نفر مجبور نباشد مدیر پروژه‌ی خانه باشد و مدام به دیگران بگوید چه کاری را، چه زمانی و چطور انجام دهند. تقسیم کار خانه فقط برای کم کردن خستگی نیست.
تقسیم عادلانه‌تر کار خانه، فقط به این معنا نیست که یک نفر بتواند نیم ساعت بیشتر بنشیند و چای بخورد. این تقسیم می‌تواند کیفیت رابطه را هم تغییر دهد. وقتی آدم احساس کند زحمتش دیده می‌شود و مسئولیت زندگی واقعاً میان اعضای خانه تقسیم شده، خانه کمتر شبیه محل کارِ یک نفر و بیشتر شبیه خانه‌ی همه می‌شود.
از طرف دیگر، مشارکت در کار خانه به بچه‌ها مهارت‌هایی را ‌می‌آموزد که هیچ کلاس و کتابی نمی‌تواند جای آن را بگیرد. مراقبت از خود، مسئولیت‌پذیری، همکاری و این درک ساده که برای خوب پیش رفتن زندگی روزمره، به کار آدم‌های مختلف نیاز داریم و شاید مهم‌تر از همه، به آن‌ها یاد می‌دهد مراقبت از خانه، کار «زنانه» یا «مردانه» نیست؛ بخشی از زندگی است.

خانه‌ی همیشه کامل
جای دیگری که باید با خودمان صادق باشیم اینجاست که گاهی بخشی از فشار خانه‌داری نه فقط از مقدار واقعی کار، بلکه از استانداردهایی می‌آید که برای خانه‌ی «مرتب و تمیز» ساخته‌ایم. خانه‌ای که قرار است همیشه برق بزند، لباس‌ها همیشه تا شده باشند، غذا همیشه خانگی و تازه باشد، هیچ وسیله‌ای روی زمین نباشد و همه‌چیز دقیقاً سر جای خودش قرار داشته باشد، طبیعتاً زمان و انرژی زیادی می‌خواهد.
گاهی کم کردن بار خانه، فقط با تقسیم کار اتفاق نمی‌افتد؛ با کم کردن توقع از خانه رخ خواهد داد. شاید بعضی روزها لازم نباشد همه‌چیز انجام شود. شام ساده کافی است. لباس‌ها می‌توانند یک روز بیشتر در سبد بمانند و خانه می‌تواند کمی‌ نامرتب باشد و زندگی همچنان خوب پیش رود. خانه قرار است جایی برای زندگی کردن باشد، نه پروژه‌ای که هرگز موفق نمی‌شویم آن را تحویل بدهیم. خانه‌داری وقتی انسانی‌تر می‌شود که یک نفر قربانی نظم آن نباشد کار خانه تمام نمی‌شود. این واقعیت زندگی است. اما قرار نیست یک نفر تمام‌نشدنی بودنش را به دوش بکشد. می‌شود از تمیزی خانه لذت برد، بدون اینکه تمیزی به وسواس تبدیل شود. می‌شود برای خانواده غذا پخت، بدون اینکه آشپزی وظیفه‌ی همیشگی یک نفر باشد.
می‌شود از مرتب بودن خانه احساس خوبی گرفت، بدون اینکه بی‌نظ‌می ‌کوچک دیگران را شکست شخصی خودمان بدانیم و می‌شود خانه‌ای داشت که در آن همه، نه فقط از امکاناتش استفاده کنند، بلکه در ساختن و نگه داشتنش هم سهم داشته باشند. شاید خانه‌ی خوب، خانه‌ای نباشد که هیچ‌وقت به‌هم نمی‌ریزد. خانه‌ی خوب خانه‌ای است که وقتی به‌هم می‌ریزد، یک نفر تنها مسئول درست کردن دوباره‌اش نیست.

زن غافل
هنوز هم در بسیاری از خانواده‌ها از زن‌ها انتظار می‌رود خانه را همیشه تمیز و مرتب نگه دارند، غذای خانگی بپزند، لباس‌ها را به‌موقع شسته و تا کنند و خانه همیشه نشانه‌ای از «زنِ مسئول و کدبانوی خانه» باشد. کافی است زنی چند روز به‌دلیل خستگی، بیماری، فشار کاری یا حال روحی نامساعد نتواند خانه را مرتب کند تا خیلی زود با قضاوت روبرو شود: «چطور مادر و همسر مسئولی است وقتی خانه‌اش این‌طور است؟» این نگاه، ارزش زن را با وضعیت آشپزخانه و تعداد لباس‌های شسته‌شده گره می‌زند. البته قرار نیست بی‌توجهی به خانه و رها کردن مداوم مسئولیت‌ها را با عنوان «مراقبت از خود» توجیه کنیم. زندگی مشترک به مراقبت و مسئولیت نیاز دارد. اما مسئولیت‌پذیری با بی‌نقص بودن فرق دارد. خانه‌ای که چند روز به‌هم ریخته است، لزوماً نشانه‌ی یک زن بی‌مسئولیت نیست، شاید فقط نشانه‌ی این است که صاحب آن خانه، مثل هر انسان دیگری، چند روز سخت را پشت سر گذاشته است.

سال شصت ویکم-شماره 2962

گزارش خطا