کد خبر: ۷۴۹۲
۱۴۰۵/۰۷/۱۱ ۰۹:۳۱

مادرانه های سوره حمد

«الله‌اکبر» می‌گویم؛ دست‌هایم پایین می‌آیند، اما دل‌شوره‌ام نه. ایستاده‌ام به قامت، ولی درونم هنوز دارد در شلوغی‌های روز می‌دود.

طهورا صالحی
نویسنده :

طهورا صالحی

مچادرم را سر می‌اندازم، اما ذهنم هنوز وسط آشپزخانه، ظرف‌های شسته‌نشده و حرفِ تندی است که ظهر نباید به پسرم می‌زدم و زدم. «الله‌اکبر» می‌گویم؛ دست‌هایم پایین می‌آیند، اما دل‌شوره‌ام نه. ایستاده‌ام به قامت، ولی درونم هنوز دارد در شلوغی‌های روز می‌دود.

ممممممممممم
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.» این نام همیشه قبل از خواستنِ من می‌آید. مثل روزهایی که بچه‌ام هنوز زبان باز نکرده بود و من از پیچ‌وتاب تنش می‌فهمیدم کجای وجودش درد می‌کند. رحمتی که منتظرِ التماس نمی‌ماند؛ پیش از آن‌که صدا بزنی، رسیده است.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.» به کلمه «رب» که می‌رسم، مکث می‌کنم. مادری یادم داده که تربیت همیشه به دادن نیست؛ گاهی به دریغ کردن است. چقدر پای خواسته‌های ناپخته‌ی فرزندم ایستادم، «نه» گفتم و گریه‌اش را تاب آوردم تا آسیب نبیند و بزرگ شود. حالا چطور از «نه»های خدا به بعضی خواسته‌هایم گله کنم؟ ربوبیت یعنی همین: «ساختنِ من، حتی با تلخیِ درهای بسته.»
«مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ.» از حساب پس دادن نمی‌ترسم، از شرمندگی چرا. روزی که پرده‌ها کنار می‌رود و خطاهای پنهان و دلسوزی‌های مصلحتی‌ام رو می‌شود. اما درست در اوج این خجالت، «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» پناهم می‌دهد؛ اعتراف صریح زنی خسته که می‌پذیرد تعادلِ زندگی را به‌تنهایی بلد نیست و همه‌ی عصاهایی که در طول روز به آن‌ها تکیه کرده، پوشالی بوده‌اند.
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ.» گم‌شدن در این دنیا پر سر و صدا نیست؛ یک خودخواهیِ کوچک، یک توجیهِ به‌ظاهر ساده و بعد می‌بینی فرسنگ‌ها از خودت و راه پرت شده‌ای.
حمد که تمام می‌شود، معجزه‌ای در بیرون رخ نداده؛ نه کارها کم شده و نه خستگیِ تنم پریده. اما انگار مادری مهربان بعد از همه‌ی تندروی‌ها و زمین‌خوردن‌هایم، صورتم را میان دست‌هایش گرفته، گردوغبارم را تکانده و گفته: «بلند شو، دوباره از نو.»
من هر روز به این آغوشِ هفت‌آیه‌ای برمی‌گردم تا در ازدحامِ روزمرگی گم نشوم.

سال شصت ویکم - شماره 2962

گزارش خطا