اقتصاد را معمولاً با عدد و نمودار، تورم و اشتغال، تولید و مصرف، سرمایه و بازار میشناسیم؛ اما پشت همهی این واژههای اقتصادی، انسانهایی قرار دارند که با تصمیمهای روزمرهی خود، مسیر اقتصاد یک جامعه را میسازند. در این میان، زنان نه یک عنصر حاشیهای، بلکه یکی از مهمترین بازیگران اقتصاد هستند؛ بازیگرانی که نقششان از مدیریت مصرف خانواده آغاز میشود و تا کارآفرینی، تولید، آموزش نیروی انسانی، فعالیتهای علمی و تخصصی و حتی شکلدهی به فرهنگ اقتصادی جامعه امتداد پیدا میکند. وقتی سخن از «نقش زنان در اقتصاد» به میان میآید، نباید مسئله را صرفاً در افزایش تعداد زنان شاغل خلاصه کرد. زن میتواند در خانه، در محیط کار، در یک کارگاه کوچک، در مزرعه، در دانشگاه، در یک کسبوکار اینترنتی یا در یک مجموعه تولیدی، نقشی اقتصادی ایفا کند. مسئلهی اصلی این است که چگونه میتوان این ظرفیت گسترده را در مسیری قرار داد که هم با ارزشهای اسلامی و هویت زن ایرانی سازگار باشد و هم به رونق تولید و پیشرفت اقتصادی کشور کمک کند. امروز اقتصاد خانوادههای بسیاری در مرحلهای قرار دارد که میتوان آن را «اقتصاد بقا» نامید؛ یعنی بخش قابل توجهی از توان خانواده صرف تأمین نیازهای اولیه و عبور از فشارهای اقتصادی میشود. در چنین شرایطی، راه عبور صرفاً افزایش درآمد نیست؛ بلکه باید ظرفیتهای تازهای برای تولید ایجاد کرد. یکی از مهمترین این ظرفیتها، زنان هستند.
محمد لطفی زاده
زن در نگاه اسلام؛ نه مصرفکننده صرف، نه نیروی اقتصادی بیهویت
یکی از خطاهای رایج در بحث زن و اقتصاد این است که گمان کنیم برای اثبات نقش اقتصادی زنان باید حتماً به الگوهای اقتصادی غربی تکیه کنیم. در حالی که نگاه اسلامی، زن را موجودی مستقل و با کرامت، اختیار و مسئولیت میداند و برای او در حوزههای مختلف اجتماعی و اقتصادی جایگاه قائل است.
قرآن کریم در سورهی نساء میفرماید: «لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ»
یعنی مردان از آنچه به دست میآورند بهرهای دارند و زنان نیز از آنچه به دست میآورند بهرهای دارند.
این آیه، فارغ از مباحث فقهی و تفسیری که دربارهی آن مطرح شده، یک نکتهی مهم را روشن میکند: زن در منطق اسلام موجودی فاقد اراده و سهم اقتصادی نیست. زن صاحب حق، شخصیت و بهره از دستاورد خویش است. اما این نگاه با یک تفاوت اساسی همراه است: اسلام نمیخواهد زن را صرفاً به «نیروی کار» تبدیل کند. در منطق اسلامی، ارزش زن به میزان درآمد یا جایگاه شغلی او محدود نمیشود. مادری، همسری، تربیت نسل، مدیریت خانواده و فعالیت اجتماعی و اقتصادی میتوانند در کنار یکدیگر معنا پیدا کنند.
بنابراین، مسئلهی اصلی این نیست که زن را چگونه از خانه خارج کنیم تا وارد اقتصاد شود؛ مسئله این است که چگونه ظرفیت اقتصادی زن را به شکلی فعال کنیم که کرامت زن، خانواده و ارزشهای اخلاقی جامعه آسیب نبیند. این تفاوت بسیار مهم است.
اقتصاد خانواده؛ اولین میدان نقشآفرینی زن
پیش از آنکه زن یک کارآفرین در جامعه باشد، ممکن است یک مدیر اقتصادی موفق در خانواده باشد. مدیریت منابع، جلوگیری از اسراف، انتخاب کالای مناسب،
برنامهریزی برای خرید، توجه به کیفیت و دوام کالا، تربیت فرزندانی که مصرفزده نباشند و آموزش فرهنگ پسانداز، همه بخشی از اقتصاد هستند. گاهی دربارهی نقش اقتصادی زنان فقط از درآمدزایی سخن گفته میشود، در حالی که مدیریت صحیح مصرف نیز نوعی تولید ثروت است.
خانوادهای را تصور کنیم که درآمد محدودی دارد اما خریدهای آن حسابشده است، از اسراف پرهیز میکند، کالاهای بادوام انتخاب میکند، تا حد امکان محصولات داخلی باکیفیت میخرد، مهارتهای لازم را به فرزندان آموزش میدهد و بخشی از منابع خود را برای آینده کنار میگذارد. چنین خانوادهای حتی اگر درآمد بسیار بالایی نداشته باشد، در حال ساختن یک الگوی اقتصادی مقاوم است. در نقطهی مقابل، خانوادهای با درآمد بیشتر اما مصرفگرایی شدید، خریدهای هیجانی، وابستگی به کالاهای غیرضروری و بیتوجهی به آینده، ممکن است دائماً با کمبود منابع مواجه باشد.
از همینجا میتوان به یک حقیقت مهم رسید. رونق تولید فقط در کارخانه اتفاق نمیافتد؛ از آشپزخانه و سبد خرید خانواده آغاز میشود. وقتی یک زن آگاهانه کالای تولید داخل را انتخاب میکند، در حقیقت به یک زنجیرهی تولید رأی میدهد. وقتی بهجای مصرف نمایشی، مصرف هدفمند را انتخاب میکند، بخشی از سرمایهی خانواده را حفظ میکند. وقتی فرزندش را به کار، مهارت، تلاش و مسئولیتپذیری عادت میدهد، در حال تربیت نیروی انسانی آینده اقتصاد کشور است.
مصرفکنندهی هوشمند
در اقتصاد، مصرف همیشه نقطهی مقابل تولید نیست. نوع مصرف میتواند تولید را تقویت یا تضعیف کند. اگر مردم کالایی را که کیفیت مناسبی دارد نخرند، تولیدکنندهی داخلی نمیتواند دوام بیاورد. اگر بازار بهسمت کالاهای لوکس، غیرضروری و وارداتی حرکت کند، سرمایه نیز به همان سمت میرود. بنابراین انتخاب مصرفکننده، پیام اقتصادی بسیار قدرتمندی دارد. زنان بهدلیل نقش مهمی که در تصمیمهای مصرفی خانواده دارند، میتوانند در این زمینه بسیار اثرگذار باشند.
اما حمایت از تولید داخلی نباید به معنای خرید هر کالایی صرفاً بهدلیل ایرانی بودن باشد. تولیدکننده نیز باید کیفیت، قیمت، نوآوری و احترام به حقوق مصرفکننده را جدی بگیرد. حمایت پایدار زمانی شکل میگیرد که میان تولیدکننده و مصرفکننده اعتماد متقابل ایجاد شود.
زن ایرانی میتواند در این میان یک «مصرفکننده هوشمند» باشد؛ نه مصرفکنندهای که صرفاً به تبلیغات و چشموهمچشمی پاسخ میدهد، بلکه کسی که دربارهی محصول تحقیق میکند، کیفیت را میسنجد، قیمت را مقایسه میکند و در صورت وجود محصول داخلی قابل رقابت، از تولید داخلی حمایت میکند. این انتخابهای کوچک، در مقیاس میلیونها خانواده، میتواند به یک قدرت بزرگ اقتصادی تبدیل شود.
زنان و تولید؛ ظرفیت بزرگی که هنوز کامل فعال نشده است
نقش زنان نباید به مدیریت مصرف محدود بماند. جامعهای که میخواهد از اقتصاد بقا عبور کند، نیازمند فعال کردن ظرفیتهای تولیدی خود است. زنان امروز در بسیاری از حوزهها دانش، مهارت و تجربه دارند؛ از صنایع غذایی و پوشاک گرفته تا فناوری، آموزش، صنایع دستی، کشاورزی، خدمات تخصصی، تولید محتوای حرفهای، طراحی، مشاغل دانشبنیان و کسبوکارهای اینترنتی. بخش مهمی از این فعالیتها میتواند با الگوی زندگی خانوادگی نیز سازگار شود. کسبوکار خانگی یکی از نمونههای روشن این ظرفیت است. یک زن ممکن است در خانه محصولی تولید کند، سفارش بگیرد، آن را بستهبندی کند و از طریق فضای مجازی به بازار عرضه کند. اگر این فعالیت از مرحلهی محدود خانوادگی به یک کسبوکار حرفهای تبدیل شود، میتواند علاوه بر درآمدزایی برای یک خانواده، برای افراد دیگری نیز اشتغال ایجاد کند. در چنین مدلی، زن فقط «شاغل» نشده است؛ بلکه ارزش اقتصادی خلق کرده است. تفاوت این دو نگاه مهم است. هدف نهایی نباید صرفاً افزایش آمار اشتغال باشد؛ هدف باید افزایش مشارکت مؤثر زنان در خلق ثروت، تولید، نوآوری و حل مسائل اقتصادی جامعه باشد.

کارآفرینی زنانه؛ از یک مهارت کوچک تا یک زنجیرهی تولید
بسیاری از کسبوکارهای بزرگ، روزی از یک فعالیت کوچک آغاز شدهاند. شاید یک زن مهارتی در خیاطی داشته باشد، دیگری در تهیهی مواد غذایی، فردی در طراحی، دیگری در آموزش و زنی دیگر در حوزهی فناوری یا فروش اینترنتی. اگر این مهارتها آموزش داده شوند، استاندارد شده و به بازار متصل شوند، میتوانند از یک فعالیت فردی به یک زنجیرهی اقتصادی تبدیل شوند.
مثلاً یک کارگاه کوچک پوشاک زنانه میتواند بهتدریج به طراحی، تولید، بستهبندی، فروش، بازاریابی و توزیع متصل شود و برای زنان دیگری نیز فرصت شغلی ایجاد کند. این همان نقطهای است که «زن شاغل» به «زن کارآفرین» تبدیل میشود. زن کارآفرین فقط برای خودش درآمد ایجاد نمیکند؛ او برای دیگران نیز فرصت خلق میکند.
در شرایطی که اقتصاد کشور نیازمند رشد تولید و ایجاد اشتغال است، توسعهی چنین کسبوکارهایی میتواند بسیار مهم باشد؛ البته به شرط آنکه موانع اداری، مالی، آموزشی و بازار تا حد امکان کاهش پیدا کند.
اقتصاد دیجیتال؛ فرصت تازه برای زنان
یکی از مهمترین تغییرات اقتصادی سالهای اخیر، گسترش فضای دیجیتال است. امروز برای راهاندازی بسیاری از کسبوکارها دیگر به مغازهای در یک خیابان پرتردد نیاز نیست. یک زن میتواند از خانه، محصول یا خدمت خود را معرفی کند، مشتری پیدا کند، سفارش بگیرد و حتی با بازارهای خارج از شهر خود ارتباط داشته باشد. این فرصت میتواند برای زنان، بهویژه کسانی که امکان حضور تماموقت در محیطهای کاری را ندارند، بسیار مهم باشد.
البته فضای مجازی هم مانند هر ابزار دیگری دو روی سکه دارد. اگر صرفاً به مصرف محتوا، تبلیغات و خرید آنلاین محدود شود، میتواند به مصرفگرایی دامن بزند؛ اما اگر از آن برای آموزش، فروش، بازاریابی، شبکهسازی و صادرات استفاده شود، میتواند به یک ابزار تولید تبدیل شود.
پس مسئله این نیست که زنان در فضای مجازی حضور داشته باشند یا نه؛ مسئله این است که با چه نقشی حضور داشته باشند: مصرفکننده یا تولیدکننده؟ جامعهای که زنانش را از مصرفکننده منفعل به تولیدکننده فعال تبدیل کند، بخش مهمی از مسیر پیشرفت اقتصادی را طی کرده است.
در اشتغال زنان؛ کمیت کافی نیست!
در بحث اشتغال زنان، گاهی تمام توجه به این است که چه تعداد زن شاغل هستند. اما یک سؤال مهمتر وجود دارد: زنان در چه مشاغلی، با چه کیفیتی، با چه میزان بهرهوری و با چه امکان پیشرفتی فعالیت میکنند؟ ممکن است افزایش عدد اشتغال، بهتنهایی نشانهی پیشرفت نباشد. اگر یک زن بهدلیل نبود حمایت اجتماعی مجبور شود میان کار و خانواده یکی را انتخاب کند، اگر محیط کار با نیازهای خانوادگی او ناسازگار باشد، اگر دستمزد و امنیت شغلی مناسب نباشد یا اگر زنان تحصیلکرده در مشاغلی بسیار پایینتر از توان تخصصی خود قرار بگیرند، نمیتوان این وضعیت را الگوی مطلوب دانست.
نگاه اسلامی به زن اقتضا میکند که اشتغال زن در خدمت کرامت، خانواده و رشد استعدادهای او باشد، نه اینکه زن به نیرویی ارزان برای بازار کار تبدیل شود. بنابراین سیاستگذاری اقتصادی باید بهسمت ایجاد مشاغل باکیفیت، منعطف، امن و متناسب با شرایط خانوادگی حرکت کند. دورکاری، مشاغل نیمهوقت تخصصی، کسبوکارهای خانگی حرفهای، تعاونیهای زنان و محیطهای کاری مناسب میتوانند بخشی از این راهحل باشند.
زن و خانواده؛ دوگانهای که باید از میان برود
یکی از پرسشهای جدی در بحث اقتصاد زنان این است که آیا حضور اقتصادی زن با نقش خانوادگی او تعارض دارد؟
پاسخ را نمیتوان با یک نسخهی واحد برای همهی زنان ارائه کرد.
برای یک زن، اولویت ممکن است مادری و خانهداری باشد و فعالیت اقتصادی او در حد یک کسبوکار خانگی انجام شود. برای زن دیگری ممکن است فعالیت تخصصی و اجتماعی گستردهتر باشد. مهم آن است که انتخاب زن، آگاهانه و در چارچوب ارزشهای دینی و مصالح خانواده باشد.
اشتباه آنجاست که تصور کنیم تنها زن موفق، زنی است که شغل بیرون از خانه دارد؛ همانقدر اشتباه است که تصور کنیم زن برای حفظ خانواده نباید هیچ نقش اقتصادی و اجتماعی داشته باشد. اسلام، زن را در یک قالب اقتصادی واحد محصور نکرده است. خانوادهی سالم و اقتصاد سالم نیز در تقابل با یکدیگر نیستند. اتفاقاً اقتصاد پیشرفته باید بتواند شرایطی ایجاد کند که زنان بدون مجبور شدن به انتخاب میان «خانواده» و «کار»، امکان بهرهگیری از استعدادهای خود را داشته باشند.
مادر؛ تولیدکنندهای فراتر از تولید کالا
اگر تولید را فقط ساختن کالا بدانیم، شاید مهمترین نقش اقتصادی مادر را نبینیم. مادر در خانواده، نیروی انسانی آینده را تربیت میکند. کودکی که در خانه نظم، مسئولیتپذیری، صرفهجویی، کار، مهارتآموزی، احترام به مال دیگران و پرهیز از اسراف را یاد میگیرد، در آینده شهروند اقتصادی متفاوتی خواهد بود. از سوی دیگر، کودکی که از همان سالهای نخست زندگی با مصرفگرایی، تجمل، چشموهمچشمی و بیارزش دانستن کار مواجه شود، حتی اگر در آینده تحصیلات بالایی داشته باشد، الزاماً نیروی مولد و مسئولیتپذیری نخواهد بود. به همین دلیل است که نقش اقتصادی زنان را باید در دو سطح دید: تولید اقتصادی مستقیم و تولید سرمایهی انسانی. هر دو برای پیشرفت کشور ضروریاند.

حرکت از «اقتصاد بقا» به «اقتصاد پیشرفت»
اقتصاد بقا اقتصادی است که در آن خانواده و جامعه دائماً تلاش میکنند فقط از بحران عبور کنند؛ اما اقتصاد پیشرفت اقتصادی است که در آن علاوه بر تأمین نیازهای امروز، برای ساختن فردا نیز سرمایهگذاری میشود. برای عبور از مرحلهی اول به مرحلهی دوم، چند اتفاق باید همزمان رخ دهد:
سرمایههای کوچک زنان را نباید دستکم گرفت
یکی از ویژگیهای اقتصاد امروز این است که سرمایه فقط کارخانه و بانک و زمین نیست. دانش، مهارت، ایده، شبکهی ارتباطی، تجربه و حتی اعتماد اجتماعی نیز سرمایهاند. زنان در بسیاری از این حوزهها ظرفیتهای بزرگی دارند. یک مهارت ساده که بهدرستی آموزش داده شود، میتواند تبدیل به کسبوکار شود. یک ایدهی کوچک که به بازار متصل شود، میتواند تبدیل به محصول شود. یک صفحهی مجازی که حرفهای مدیریت شود، میتواند به یک فروشگاه تبدیل شود. و یک کارگاه خانگی که حمایت و آموزش ببیند، میتواند به یک مجموعه تولیدی تبدیل شود. اما برای تحقق این اتفاق، صرفاً توصیه به زنان کافی نیست. دولت، بانکها، نهادهای آموزشی، رسانهها و بخش خصوصی نیز باید سهم خود را ایفا کنند.
اگر قرار است زنان در رونق تولید نقشآفرین باشند، باید آموزش مهارتهای واقعی، دسترسی به سرمایههای خرد، مشاوره کسبوکار، بازار فروش و حمایت حقوقی برای آنان فراهم شود.
تسهیلات برای رونق تولید
ایجاد مهدکودکهای مناسب، حمایت از دورکاری، تسهیل مشاغل خانگی واقعی، ارائهی تسهیلات خرد، کاهش بروکراسی، ایجاد بازارچههای دائمی، کمک به برندسازی محصولات زنان، آموزش فروش دیجیتال و فراهم کردن بستر صادرات میتواند تأثیر بیشتری از صرفاً اعطای وام داشته باشد. یادمان باشد وام اشتغال و تولید بدون آموزش و بازار، همیشه به کسبوکار پایدار منجر نمیشود.
تولید؛ یک فرهنگ است
رونق تولید فقط با دستور اداری ایجاد نمیشود. تولید باید به فرهنگ تبدیل شود. فرهنگی که در آن کار ارزش باشد؛ مهارتآموزی ارزش باشد؛ کالای باکیفیت ارزش باشد؛ کارآفرین محترم باشد؛ مصرفگرایی افراطی ضد ارزش تلقی شود و جوان بهجای فقط انتظار برای استخدام دولتی، به خلق فرصت فکر کند. زنان در ساختن این فرهنگ نقشی بیبدیل دارند.
مادر میتواند از همان کودکی، کار را برای فرزندش ارزشمند کند. زن خانه میتواند مصرف خانواده را مدیریت کند. زن شاغل میتواند الگویی از کار حرفهای و مسئولانه باشد. زن کارآفرین میتواند به دختران دیگر نشان دهد که میتوان با حفظ هویت و ارزشها، تولیدکننده و اثرگذار بود.
اسلام؛ اقتصاد برای انسان، نه انسان برای اقتصاد
تفاوت اساسی نگاه اسلامی با برخی الگوهای رایج اقتصادی را باید در همین نقطه جستجو کرد. در یک نگاه صرفاً مادی، انسان ممکن است تا زمانی ارزشمند باشد که بتواند برای بازار سود تولید کند. اما در نگاه اسلامی، اقتصاد باید در خدمت رشد انسان و عدالت اجتماعی باشد.
بنابراین اگر روزی قرار باشد رشد اقتصادی به قیمت فروپاشی خانواده، تضعیف تربیت فرزندان، افزایش آسیبهای اجتماعی یا تبدیل زن به کالای تبلیغاتی به دست آید، چنین رشدی را نمیتوان پیشرفت حقیقی دانست.
پیشرفت زمانی معنا دارد که ثروت بیشتر، همراه با کرامت بیشتر، خانوادهی سالمتر، عدالت بیشتر و فرصت رشد برای انسانها باشد.
در این چارچوب، زن نه ابزار تولید است و نه موجودی منفعل که صرفاً باید مصرف کند. زن، انسانی دارای استعداد و اختیار است که میتواند در عرصهی اقتصاد نقشآفرین باشد؛ در عین حال که خانواده و ارزشهای اخلاقی نیز جایگاه خود را حفظ میکنند.
زن ایرانی؛ یک ظرفیت ملی
اقتصاد ایران برای عبور از دشواریهای امروز، به فعال شدن همهی ظرفیتهای خود نیاز دارد. نمیتوان نیمی از جمعیت را نادیده گرفت و انتظار داشت اقتصاد به حداکثر ظرفیت خود برسد. اما فعال کردن زنان نیز نباید با نسخههای وارداتی و بیتوجه به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی انجام شود.
ما به الگویی نیاز داریم که در آن زن بتواند هم کرامت داشته باشد، هم خانواده را حفظ کند، هم مهارت بیاموزد، هم تولید کند، هم کارآفرین باشد و هم در ساختن آینده کشور سهم داشته باشد. این الگو شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما تحقق آن نیازمند تغییرات فرهنگی و اقتصادی گستردهای است. باید از زن ایرانی انتظار داشت، اما همزمان باید برای او امکان فراهم کرد. باید از تولید سخن گفت، اما باید بازار تولیدکننده را نیز ساخت. باید زنان را به کارآفرینی دعوت کرد، اما نباید آنان را در پیچوخم مجوزها و بروکراسی گرفتار کرد. باید از مصرف کالای ایرانی گفت، اما باید کیفیت تولید ایرانی را نیز ارتقا داد و باید از اقتصاد مقاوم سخن گفت، اما مقاومت اقتصادی بدون مشارکت مردم و فعال شدن سرمایههای انسانی امکانپذیر نیست.
سخن آخر و یک انتخاب بزرگ
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که آیا زنان باید در اقتصاد حضور داشته باشند یا نه؟ پرسش مهمتر این است که چه نوع حضوری برای زنان و جامعه مطلوب است؟
حضور زن در اقتصاد اگر صرفاً به مصرف بیشتر، تجمل بیشتر، فشار بیشتر بر خانواده و تبدیل انسان به نیروی کار ارزان منجر شود، نمیتواند هدف نهایی باشد. اما اگر حضور اقتصادی زن به معنای فعال شدن استعدادها، افزایش تولید، ایجاد اشتغال، تقویت خانواده، رشد مهارتها، حمایت هوشمندانه از تولید داخلی و افزایش قدرت اقتصادی خانوار باشد، میتواند یکی از مهمترین ظرفیتهای پیشرفت کشور باشد.
درست است که اقتصاد پیشرفته از دل کارخانهها و فناوریها ساخته میشود، اما پیش از آن از دل خانوادههایی شکل میگیرد که کار، تولید، مهارت و مسئولیت را ارزش میدانند. در این میان، زنان میتوانند یکی از مهمترین موتورهای این تغییر باشند.
از مادر خانهداری که با مدیریت درست، اقتصاد خانواده را سامان میدهد تا زن کارآفرینی که برای چند نفر شغل ایجاد میکند؛ از معلمی که نسلی پرتلاش تربیت میکند تا متخصصی که دانش خود را به محصول تبدیل میکند؛ همه در یک مسیر قرار دارند: تبدیل جامعهی مصرفکننده به جامعهی مولد.
شاید راه عبور از «اقتصاد بقا» به «اقتصاد پیشرفت» از همینجا آغاز شود؛ از اینکه هر خانواده بپرسد چه چیزی میتواند تولید کند، هر زن از خود بپرسد کدام استعدادش میتواند برای خانواده و جامعه ارزشآفرین باشد و سیاستگذار نیز بهجای نگاه کردن به زنان صرفاً بهعنوان یک آمار، آنان را بهعنوان بخشی از سرمایهی انسانی و اجتماعی کشور ببیند.
رونق تولید از خانهها آغاز میشود، با فرهنگ مصرف ادامه پیدا میکند، با مهارت و کارآفرینی رشد میکند و زمانی به پیشرفت میرسد که تمام ظرفیتهای انسانی جامعه، از جمله ظرفیت زنان، در مسیر ساختن آینده به کار گرفته شوند.
سال شصت و یکم ـ شماره 2960