کد خبر: ۷۴۳۸
۱۴۰۵/۰۶/۲۸ ۱۰:۵۳

ریشه‌ها و خاک‌ها

اما خواهرم، بدان که بیشتر از هیاهوی دشمن، دلم از لرزش دست‌های مصلحت‌طلب در «کاخ‌های امن بیروت» می‌گیرد.

معصومه جمشیدی
نویسنده :

معصومه جمشیدی

تپه علی الطاهرسلام خواهر لبنانی‌ام. سلام بر قلب صبورت و چشمان اشک‌بارت. سلام بر ایمان قوی و اراده‌ی استوارت.
تصویرِ تپه‌ی «علی‌الطاهر» را که دیدم، لرزه‌ای به جانم افتاد؛ اما نه از ترسِ باروت، که از غصه‌ی سنگینی که تنها بر دوش مادران ایستادگی می‌نشیند. وقتی می‌بینی خاکی که با عرق پاهای بچه‌ها نمناک شده، زیر آوار بمب‌های چندتُنی پنهان می‌شود.
دشمن خیال کرده با بتن، سنگ و انفجار، تپه را از صفحه‌ی تاریخ پاک می‌کند. آن‌ها فقط ویرانی را می‌بینند، اما نمی‌فهمند که خاکی که با خون و ایستادگی نسل نو پیوند خورده، بمباران نمی‌شود؛ بلکه ریشه می‌دواند. علی‌الطاهر برای ما یک نقطه‌ی دورافتاده روی نقشه‌ نیست؛ علی‌الطاهر، پاره‌ای از جان و غیرت توست که در برابر آتش، خم نمی‌شود.
اما خواهرم، بدان که بیشتر از هیاهوی دشمن، دلم از لرزش دست‌های مصلحت‌طلب در «کاخ‌های امن بیروت» می‌گیرد. همان عافیت‌طلبانی که در اتاق‌های خنک نشسته‌اند و با لبخندهای دیپلماتیک و باج دادن به گرگ‌ها، گمان می‌کنند امنیت خریده‌اند. چقدر تلخ است وقتی می‌بینی سیاست‌مدارانی در پایتخت، چشم بر آوار جنوب بسته‌اند تا مبادا صندلی‌هایشان تکان بخورد. آن‌ها پشت مدافعان خاکریز را خالی می‌کنند، اما تاریخ را همیشه همین دست‌های خاکی ساخته‌اند، نه امضاهای لرزان در کاخ‌های باشکوه.
وقتی به چشمان پسرم خیره می‌شوم، دیگر فقط پسر خودم را نمی‌بینم؛ در عمق نگاه او، تصویر یک ملت واحد را می‌بینم؛ ملت آزاده‌ای که در پیکرهای متعدد، در ایران، یمن و لبنان جان گرفته است. ما نه چند ملت، که یک اراده‌ی واحدیم؛ مردمان آزادی که در هر گوشه‌ی جهان، با برخاستن از خاک، به ستون ایستادگی در برابر ظلم تبدیل شده‌ایم.
خواهرم! تپه‌ی علی‌الطاهر شاید روی نقشه‌های دشمن صاف شده باشد، اما در دل ما، بلندتر از همیشه قد کشیده است. ما مادرها می‌دانیم چطور از دل ویرانی، دوباره زندگی و خانه را سرپا کنیم. غبار این روزهای سیاه می‌نشیند و میز مصلحت‌نشینان جمع می‌شود، اما این ریشه‌ها در عمق خاک، زنده و منتظرند.
یقین دارم که به‌زودی، از دل همان خاک داغ، کوهی از مردان مقاومت سر بر خواهد آورد؛ مردانی که دیگر نه فقط یک سنگر، که آواری سنگین بر سر خانه‌ی سست صهیونیسم خواهند بود.
دستت را از این‌سوی مرز، در دستانم حس می‌کنم. آرام باش؛ ما پشت‌به‌پشت هم ایستاده‌ایم. ما ایستاده‌ایم؛ پس پیروزیم.

سال شصت و یکم ـ شماره 2960

گزارش خطا