تصویری مدام که من از او دارم این است که به وقت فراغت سرش توی کتابهایش است: قرآن، نهجالبلاغه، صحیفهی سجادیه و تصویری که او از من دارد انگشت اشارهای است که روی صفحهای رنگی مدام بالا پایین میشود
نویسنده :
نرگس مهتدی
اصلاً هول نشدم و دست و پایم را گم نکردم وقتی که دانشآموزم ناغافل و کنجکاوانه پرسید: «خانم آنوقتها که شما گوشی هوشمند و اینترنت نداشتید چطور زندگی میکردید؟» جوابش را بدون دستپاچگی و ناراحتی دادم چون مدتها به چنین سؤالی فکر کرده بودم و ذهنم درگیرش بود تا بدون تخریب تکنولوژی مسئله را روشن کنم. سرصحبت را با داستان خودم و مادربزرگ باز کردم: اینکه مدتی است توفیق همنشینی و همخانگی با او را دارم بانویی از دههی بیست! حتماً مثال خوبی میشود چون واضح است که مادربزرگ یک گوشی دکمهدار ساده دارد ولی سرشار از زندگی و سرزندگی است. تصویری مدام که من از او دارم این است که به وقت فراغت سرش توی کتابهایش است: قرآن، نهجالبلاغه، صحیفهی سجادیه و تصویری که او از من دارد انگشت اشارهای است که روی صفحهای رنگی مدام بالا پایین میشود هر بار به بهانهای: یکبار اخبار را چک میکنم، یکبار قبض پرداخت میکنم، یکبار هم لای عکسهای گوشی یاد خاطرات گذشته میکنم. مادربزرگ هم همهی این کارها را انجام میدهد ولی هر چیزی را با وسیلهی خودش و بهجای خودش. مثلاً هر از چند گاهی که دلتنگ گذشته میشود بهجای گالری گوشی سراغ آلبومهای قدیمیاش میرود و با ورقزدنی آرام و بدون عجله سر فرصت تجدید خاطره میکند و اما برویم سراغ فهرست مخاطبینش: حتماً قبول میکنید که یک دفتر تلفن با دستخط خودش جایگزین خوبی برای شمارههای ذخیره شده در گوشی است که هرازچندگاهی به لطف ویروسها و بلاهای دیگر از دست میرود. مادربزرگ اهل شبکههای اجتماعی نیست، ولی اخبار شبکهی یک را بههیچوجه از دست نمیدهد. منظم و سر ساعت به نظر میرسد دستاورد این سبک از زندگی آرامش و تمرکز است. دو گوهر گمشدهای که این روزها در لابهلای سرعت و شلوغی دربهدر دنبالشان میگردیم و احتیاجشان داریم. از چهرهی دانشآموزم معلوم است که به یقین و اطمینان رسیده و این باور غلط و اشتباه که زندگی قدیمیها بدون گوشی کسلکننده و ملالتبار بوده، اصلاح شده است. این ماجرا تلنگری بود هم برای من هم برای او، حالا شاید از این به بعد بهتر، سنجیدهتر و حساب شدهتر از گوشی همراه استفاده کنیم.