1- کافه و رستوران رفتن این روزا انقدر ادایی شده که قبلش باید اول یه دوز آرامبخش بزنی بر بدن تا
وقتی داری با «کیو آر کد» کلنجار میری برای باز شدن مِنو، از عرقریزون استرس و گرسنگی غش نکنی.
تپش قلب اصلیش فقط اونجایی که اینترنت یاری نمیکنه تلفظ اسم غذا و شرح محتویاتشو به زبون آدمیزاد سرچ کنی،
و بین پرسیدن از گارسون یا فرار از اونجا، دوز دوم قرص رو انتخاب میکنی.
چارهای نیست، کاریه که شده... ولی «سَلمِن» آخه؟!
حالا به اون ماهی زبون بسته بگیم «سالمون» جلوی اریک و جورج که روبرومون نشستن زشت میشه؟!
بعدشم ۸ تیکه، یک و نیم میلیون تومن؟!
نه ممنون، همون فیلهی خیار رو با پنیر و نون لواش خیلی اقتصادی لول میکنم و بهصورت «لَوِش خیارو» فرو میدم.

2- بعضیا یه جوری با «ح» و «ع» از ته حللللق میگن ما محصولات حجاب و عفاف تولید میکنیم،
تا ما با سلام، صلوات و استخاره (از حاجآقای مجرب) اول یه تجدید وضو کنیم
و بعد قربة الی الله وارد سایتشون بشیم برای خرید جنس ایرانی ـ اسلامی...
ولی با دیدن اولین عکس، با اینکه زنیم میگیم کاش اول یه «یاالله» میگفتیم بعد میرفتیم تو!
مدل محترمهی فول میکاپ، بهصورت فول ژل و فول بوتاکس یهوری لم داده،
نمیدونیم با اون ناخنای قرمز شال رو چنگ زده یا روان مارو.
استغفرالله...
حالا میخوای قر و قمیش بیای باشه، حداقل از ائمه مایه نذار مسلمون!
3- خدایا!...
من که هنوز زبون درنیاوردم،
خودت به سیدمجید نقطه زن بگو موشک رنگینکمونی بزنه
خدا جونم این دندون کرسی منم خودت دربیار...
همین الانشم دارم مقاومت میکنم دست بابامو گاز نگیرم...
خدایا! موقع بمبارون شبونه یه جوری به دل مامانم بنداز الکی لالایی نخونه...
صدای نعرهی خشدار خودش بیشتر میترسونتم.
میگما خداجونم؟ حالا اگه یه لحظه ضریحو یه گاز کوچولو بگیرم گناه میکنم؟
اگه نگیرم، آب لب و لوچهام میفته رو سر زائراها... باز گناه میکنما...

4- ببین من اصلاً اهل اخبار فیک نیستم، منبع موثق و مطلع من میگه همش کار خودشونه،
خودشون با آمریکا بستن، ۳۰۰۰ تا عدد الکیه برای ۲ ماه جنگ،
اما ۹۵۰۰۰ تا کاملاً واقعیه برای دو روز میفهمی چی میگم؟
مدرسه هه کار خودشونه، ترامپ از خودشونه تا بزنه اونا رو از دست چین و روسیه نجات بده.
ـ حالا خداروشکر اهل اخبار فیک نبودی، ولی کاش دست من گاز انبر واقعی بود.
5- وقتی اخبار اقتدار ایران طی جنگ رمضان رو میخونم،
چشمام اکلیلی میشه از خوشحالی.
بالا پایین شدن قیمت نفت جهانی و جیغجیغهای سگ زرد،
حس غرور تزریق میکنه بهم.
حالا ممکنه مثل یه بچه پیشی لای در و دیوار زندگی شخصیام گیر کرده باشم ها،
اما دلیل نمیشه حس نکنم یه شیر ایرانی هستم و پنجه افکنده بر تنگهی هرمز...
ایشالا دو سه تا چنگ هم تو چشم این طلبکارام.
والا، ما که داریم وصفالعیش نصفالعیش میکنیم، کوری آقای امیدی هم روش.

6- بخشی از بیانیهی جامع منتشر شده
توسط اعضای کمیته احقاق حق حیوانات اهلی و وحشی بدین شرح میباشد:
«انسانهای عزیز!»
اینجانب چهارپای درازگوش، ملقب به خ.ر، از طرف خود و تمامی دوستانم
که از شدت عصبانیت و خجالت،
مایل به افشای نام خود نیستند ( س.گ / گ.ا.و / گ.ر.گ / و...)
خواستار آنم که نام آن تودهی زرد، سوخته و عفونی را به ما منتسب ننمایید!»
سال شصت و یکم ـ شماره 2944