کد خبر: ۷۴۲۸
۱۴۰۵/۰۲/۲۶ ۱۰:۳۲
نگاهی به فیلم «نیم شب»

پیروزی وحدت بر وحشت

این سبک، با فیلم «ماجرای نیمروز» به اوج خودش رسید. اما مسیر او همیشه هموار نبود؛

ایوان هنر 2944حدود 10 سال قبل، سینمای ایران شاهد طلوع استعدادی بود که با «ایستاده در غبار» در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، خودنمایی کرد. محمدحسین مهدویان با ابداع سبکی که میان مستند و درام داستانی بود، جانی تازه به کالبد سینمای دفاع مقدس دمید. این سبک، با فیلم «ماجرای نیمروز» به اوج خودش رسید. اما مسیر او همیشه هموار نبود؛ گذار از آثاری چون «شیشلیک»، «درخت گردو» و سریال «زخم کاری»، دورانی از فترت و دوری از آن اصالتِ مستندگونه را برای او رقم زد. اما فیلم «نیم شب» نه‌تنها بازگشت مهدویان به دوران اوج و فرم محبوبش (ماجرای نیمروز)، بلکه فراتر از آن، تبلور یک «رئالیسم ملی» است. «نیم شب» اولین فیلم سینمای ایران درباره جنگ 12 روزه است. نکته‌ی مهم درباره‌ی این فیلم اینکه در آن، زن نه در حاشیه، بلکه در قلب تپنده روایت ایستاده است.
«نیم شب» یک فیلم پرخون، سرحال و به معنای واقعی کلمه «زنده» است. مهدویان بار دیگر دوربین خود را به میان واقعه برده تا لرزش‌های دست و التهاب چشم‌ها را ثبت کند. داستان فیلم در یک شب تا سحر روایت می‌شود؛ شبی که تهران هدف موشک‌های رژیم صهیونیستی قرار گرفته و یکی از این موشک‌ها عمل نکرده در نقطه‌ای حساس از شهر، میان زندگی روزمره مردم فرود آمده است.
استفاده از بازیگران غیرچهره، هوشمندانه‌ترین تمهید کارگردان برای باورپذیری است. در «نیم شب»، ما با سلبریتی‌ها روبرو نیستیم، بلکه با همسایه‌ها، پرستاران و رهگذرانی مواجهیم که هر کدام پاره‌ای از تن این سرزمین‌اند. اگرچه فیلم در بخش‌هایی دچار زیاده‌گویی یا ضعف روایی در فیلم‌نامه است، اما قدرت فضاسازی مهدویان چنان سیطره‌ای بر مخاطب دارد که او را تا لحظه خنثی‌سازی نهایی، مقهور و مجذوب نگه می‌دارد.

زنان؛ معماران مقاومت و حیات در «نیم شب»
اما آنچه «نیم شب» را برای ما و برای تاریخ سینمای ایران متمایز می‌کند، نگاه ویژه و مترقی فیلم به جایگاه زنان است. «نیم شب» از معدود آثاری است که در آن زنان نقش «مؤثر»، «پررنگ» و «پیش‌برنده» داستان را بر عهده دارند.
در این فیلم، زن تنها یک مفهوم انتزاعی نیست؛ او در سه ساحت حیاتی تجسد می‌یابد:

  1. در مقام پزشک و کادر درمان: پررنگ‌ترین تصویر زن در «نیم شب»، حضور مقتدرانه کادر درمان و پرستاران است. در حالی که سایه‌ی مرگ (موشک عمل‌نکرده) بر سر ساختمان سنگینی می‌کند، این زنان پزشک و پرستار هستند که میان ماندن و رفتن، «ماندن برای نجات دیگری» را برمی‌گزینند. سکانس‌های تخلیه بیمارستان و مدیریت بحران توسط زنان، نشان‌دهنده‌ی تخصص و صلابت آن‌ها در بحرانی‌ترین شرایط امنیتی است. آن‌ها نه به‌عنوان زیرمجموعه، بلکه به‌عنوان تصمیم‌گیران اصلی در نجات جان مجروحان و نوزادان به تصویر کشیده شده‌اند.
  2. در مقام همسر و همراه: فیلم به زیبایی نشان می‌دهد که پشت هر مقاومت ملی، پیوندی عاطفی و عمیق نهفته است. همسران در این فیلم، نه مانع شجاعت مردان، بلکه تکیه‌گاه و انگیزه‌بخش آن‌ها برای حفظ میهن هستند. این همراهی، نه از روی ضعف، بلکه برخاسته از یک درک مشترک از مفهوم «وطن» است.
  3. در مقام مادر؛ استعاره‌ای از بقای یک ملت: اوج دراماتیک فیلم، تولد یک نوزاد زیر موشک‌باران است. این تولد پراسترس، درخشان‌ترین استعاره‌ی فیلم از «امید» است. مهدویان نشان می‌دهد که در سخت‌ترین شبِ تاریخ یک شهر، بطن یک زن است که نوید حیات می‌دهد. تلاش جمعی برای زنده نگه داشتن این نوزاد، نمادی از اتحاد همه‌ی اقوام و گروه‌ها (از نظامی و امنیتی تا اتباع افغانستانی و خیابان‌خواب‌ها) است. زن در اینجا، منشأ استمرار تاریخ ایران است.

پاسخی به منتقدان
در نشست خبری جنجالی فیلم، برچسب «شعارزدگی» به مهدویان زده شد؛ اما پاسخ او درخور تأمل بود: «از بس که شعار ندادیم، مردم ما ایران را نمی‌شناسند.» واقعیت این است که «نیم شب» شعاری به نام «وطن‌دوستی» دارد، اما این شعار تبدیل به کلیشه نمی‌شود. مهدویان از نمادگرایی‌های گل‌درشت پرهیز کرده و به جای آن، «رئالیسم ملی» را برگزیده است.
چگونه می‌توان فیلمی درباره‌ی حمله‌ی دشمن ساخت و از اتحاد مردم، از فداکاری نیروهای مسلح و از ایثار امدادگران نگفت؟ «نیم‌شب» چالش بزرگ خود را با موفقیت پشت سر گذاشته است: ساختن فیلمی واقع‌گرا که بدون زور زدن، باوری را به مخاطب می‌خوراند. این باور، از دلِ «ذوق هنری» برمی‌آید، نه دستورالعمل‌های اداری.

اگرچه فیلم در لحظاتی مانند تجسس ساختمان‌های متروکه، به فضای تریلرهای امنیتی (که تخصص قبلی مهدویان است) نزدیک می‌شود، اما آگاهانه از آن عبور می‌کند. هدف کارگردان ساختن یک فیلم جاسوسی نبوده، بلکه او به‌دنبال به تصویر کشیدن «جامعه‌ی متکثر ایران» در لحظه‌ی حادثه بوده است. از کارمندان دولتی تا اقلیت‌های دینی و قومیت‌های مختلف، همگی در بوته‌ی آزمایش این «نیم‌شب» قرار می‌گیرند.
این همدلی و دستگیری از یکدیگر، همان عنصری است که فیلم را «فیلم» کرده است. برای مردمی که عمری را در چالش‌های ملی سپری کرده‌اند، تماشای این اتحاد روی پرده‌ی سینما، فراتر از یک سرگرمی، یک بازنمایی هویت است. مهدویان به خوبی درک کرده که در لحظه‌ی خطر، تفاوت‌های فرهنگی و سیاسی رنگ می‌بازند و آنچه باقی می‌ماند، «ایران» است.

هنرمندی در میانه‌ی میدان
ساختن آثاری با این مضامین، همواره خشم جریان‌های «بی‌وطن» را برانگیخته است. مهدویان نیز از این قاعده مستثنی نبود و تهدیدهای بسیاری را به جان خرید. اما پاسخ او نه عقب‌نشینی، بلکه حضور فعال‌تر در میدان بود؛ تا جایی که حتی در روزهای اوج التهابات و جنگ، دست از کار نکشید و به ساختن ادامه داد.
«نیم‌شب» گواهی است بر اینکه سینمای ایران می‌تواند ملی باشد بدون آنکه سفارشی به نظر برسد. می‌تواند زنانه باشد بدون آنکه فمینیست‌زده باشد. می‌تواند سیاسی باشد بدون آنکه جناحی شود. این فیلم، روایت‌گر شبی است که به صبح پیوند می‌خورد؛ صبحی که در آن نوزادی متولد شده، موشکی خنثی شده و زنی پزشک، با خستگی اما لبخند، به افق نگاه می‌کند.
«نیم‌شب» پاسخی سینمایی به ماجرای امروز است؛ فیلمی که در شرایط جنگ سوم تحمیلی و نیاز به اتحاد ملی، هم به شرایطی مشابه همین روزها پرداخته و هم وحدت، همراهی، همگامی مردم و نیروهای نظامی و امنیتی را متبلور ساخته است. همچنان‌که فیلم، تصویری دقیق و درست از زنان در یک فضای ملتهب جنگی را ترسیم کرده است. این فیلم، ادای دینی است به تمام زنانی که در شب‌های پرالتهاب این سرزمین، چراغ امید را روشن نگه داشتند.

سال شصت و یکم ـ شماره 2944

گزارش خطا