متفکران جهان میگویند: جنگ، اولین قربانیاش مردماند. دومین قربانیاش اقتصاد. این یک قاعدهی جهانی است که استثنا ندارد. ایران در بیش از چهل سال اخیر سه نوع جنگ متفاوت را از نزدیک لمس کرده، جنگ تحمیلی هشتساله علیه صدام، جنگ تحریمهای تمامعیار اقتصادی با محوریت آمریکا و اسرائیل و از بهمن ۱۴۰۴، جنگی ترکیبی که هم نظامی است و هم اقتصادی. هر سه جنگ، یک پیامد مشترک داشتهاند؛ تورم افسارگسیخته، رکود سنگین، کاهش درآمد سرانه و فرسایش سرمایهی اجتماعی. اما در دل این ویرانی، جریانی هم زیسته که کمتر دیده شده است. جریانی از جنس صبر، مدیریت و ایثار. زنانی که در غیاب مردان، اقتصاد خانه را سرپا نگه داشتند، با قناعت و احتیاط، سفره را جمع نکردند، جلوی احتکار و شایعه ایستادند و ثابت کردند که سربازان گمنام جبههی اقتصاد مقاومتیاند. جریانشناسی این شماره، بیپرده و مبتنی بر آمار و تاریخ، روایتی است از هزینههای سنگین جنگ بر اقتصاد ایران و جهان و نقش بیبدیل زنان در عبور از بحران.
نفیسه زارعی
ارتباط اقتصاد با جنگ در سطح جهانی
رسانههای غربی دوست دارند جنگ را فقط ویرانی و سیاهی نشان بدهند. اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیتی که در یک جمله خلاصه میشود، جنگ هزینه دارد و به اقتصاد ضربه میزند. اما ملتها همیشه راهی برای ایستادن پیدا کردهاند.
صندوق بینالمللی پول در جدیدترین گزارش خود اذعان کرده است آمار هزینههای اقتصادی جنگ چیز جدیدی به ما نمیگوید. هر اقتصاددانی میداند جنگ بودجهی کشور را جابهجا میکند، از عمران و خدمات میزند و ناگزیر هزینهها را صرف دفاع میکند. اما نکتهی مهم این است که کشورها در همین شرایط هم رشد کردهاند. آمریکا در جنگ جهانی دوم از رکود بزرگ خارج شد. ژاپن و آلمان ویرانشده، ظرف دو دهه به قدرتهای اول اقتصادی جهان تبدیل شدند. پس با این حساب قانون «جنگ مساوی با فقر همیشگی» غلط است.
نکتهی جالبتر اینکه برخی کشورها از دل همین جنگها، اقتصاد خود را متحول کردهاند. کرهی جنوبی که در جنگ با کره شمالی به کلی ویران شد، امروز یکی از پیشرفتهترین اقتصادهای جهان را دارد. ویتنام پس از جنگ، درهای خود را به روی جهان گشود و امروز قطب تولید لوازم الکترونیک است. راز این موفقیت چیست؟ عزم ملی، تولید داخلی و مردمی که از پای ننشستند.
ایران نیز در جنگ تحمیلی همین راه را رفت. با کمترین منابع، جبههها را تجهیز کرد، صنعت دفاعی خود را ساخت، و پس از جنگ، بازسازی عظیمی را آغاز کرد. تجربهی ما نشان داده است که جنگ اگرچه هزینه دارد، اما اگر ملتی اراده کند، میتواند از آن هم عبور کند. پیروزی از آنِ کسی است که زودتر خسته نمیشود.
یک مرور تاریخی
برای اینکه بهتر بفهمیم جنگ چه بر سر اقتصاد میآورد، بد نیست سری به تاریخ بزنیم. نه برای اینکه سیاهنمایی کنیم، برای اینکه یاد بگیریم ملتها چطور از دل آتش هم راه نجات را پیدا کردهاند.
همانطور که گفتیم جنگ جهانی دوم برای آمریکا یک نقطهی عطف اقتصادی بود. قبل از جنگ، آمریکا درگیر رکود بزرگ بود. کارخانهها تعطیل شدند و بیکاری بیداد میکرد. اما جنگ، آن کشور را از بحران بیرون کشید. دولت آمریکا هزینههای نظامی را چند برابر کرد، کارخانهها دوباره راه افتادند و تا پایان جنگ، نرخ بیکاری به پایینترین سطح تاریخ خود رسید. این برای آمریکای چپاولگر حاوی یک نکتهی مهم بود؛ جنگ اگر در خاک خودت نباشد و بتوانی از آن پول دربیاوری، میتواند موتور محرک اقتصاد هم باشد، از همینجا بود که جنگافروزی سیاست آمریکاییها شد.
در سوی دیگر ماجرا برای ژاپن و آلمان، داستان فرق داشت. آنها جنگ را باختند و خاکشان ویران شد. اما بازسازی پس از جنگ ژاپن و آلمان، یکی از شگفتیهای تاریخ اقتصاد است. این دو کشور ظرف بیست سال به قدرتهای اول اقتصادی جهان تبدیل شدند. چطور؟ با عزم ملی، سختکوشی مردم و برنامهریزی دقیق. ژاپن و آلمان به ما یاد دادند که ویرانی پایان راه نیست.
جنگ ویتنام؛ پشیمانی بزرگ آمریکا
آمریکا در ویتنام ۱۶۸ میلیارد دلار هزینه کرد (معادل یک تریلیون دلار امروزی). این جنگ نهتنها سودی نداشت، که باعث تورم شدید در خود آمریکا شد. در ویتنام اما فاجعهبارتر بود. میلیونها نفر کشته و زیرساختها نابودشده بود. اما امروز ویتنام به یکی از اقتصادهای پویای آسیا تبدیل شده. صادرات، جذب سرمایهی خارجی و اصلاحات اقتصادی، این کشور را از خاکستر جنگ بیرون کشید. این شاهد مثالها نشان میدهد جنگ هزینه دارد و نمیشود این ریختوپاش انسانکشی را در کشور متخاصم و جز آن انکار کرد. همچنین پس از جنگ هم میشود ویرانههای آن را بازسازی کرد و در نهایت مهمترین سرمایهی هر کشوری مردمش هستند، نه کارخانهها و جادهها. اگر مردم پای کار باشند، هیچ جنگی نمیتواند آیندهی یک ملت را نابود کند.
جنگهای هویتی و اقتصاد ایران
حالا میرسیم به روایت خودمان. روایت کشوری که در چهلوشش سال اخیر، بیش از دو جنگ بزرگ تمام شده را پشت سر گذاشته است. یکی هشت سال طول کشید و یکی دوازده روز. هر دو، درسهای بزرگی برای ملت ایران داشت. اما بین این دو جنگ، جنگی دیگر هم جریان داشت. جنگ تمامعیار اقتصادی که آمریکا و غرب علیه ایران به راه انداختند؛ جنگی که شاید از خود جنگهای نظامی هم ماندگارتر و پیچیدهتر بود.
هشت سال تابآوری
بیستودوم شهریور ۱۳۵۹، صدام که تمام قدرتهای شرق و غرب پشتش بودند، به ایران حمله کرد. تصور غلط این بود که انقلاب نوپای ایران در عرض چند هفته سقوط میکند. اما هشت سال بعد، صدام با قبول قطعنامه ۵۹۸ عقبنشینی کرد. نهتنها خوزستان را نگرفت، که کشورش تا آستانهی فروپاشی پیش رفت. اما این پیروزی، بهایی گزاف داشت. بهایی که بر دوش اقتصاد ماند.
بر اساس آمارهای معتبر، ایران در این جنگ بیش از ۵۰ درصد شهرهایش، حدود ۴۰۰۰ روستا و بیش از ۳۰ هزار خانواده را از دست داد. خسارت مستقیم اقتصادی جنگ به ایران، ۶۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است. اگر خسارتهای غیرمستقیم را هم اضافه کنیم، این عدد به بیش از یک تریلیون دلار میرسد. استراتژی عراق روشن بود. زدن رگ حیات اقتصاد ایران. تأسیسات نفتی خارک و آبادان، بنادر اصلی صادراتی، جادهها و پلها هدف اصلی حملات بودند. تولید نفت ایران از ۶ میلیون بشکه در روز به کمتر از یک میلیون بشکه سقوط کرد. درآمد ارزی کشور تقریباً به صفر رسید.
آمارهای اقتصادی این هشت سال تکاندهنده است. اقتصاد ایران در سالهای جنگ، سالانه بهطور میانگین 5/1 درصد کوچکتر میشد. درآمد سرانهی ایرانیها از ۲۹ هزار تومان در سال ۱۳۵۶ به ۱۵ هزار تومان در پایان جنگ رسید. یعنی درآمد مردم تقریباً نصف شد. قیمت نفت هم سقوط کرد. نفت ۲۱۰ دلاری سال ۱۹۸۳ به ۶۰ دلار در سال ۱۹۸۶ رسید. کسری بودجهی دولت به ۵۰ میلیارد دلار رسید. نرخ بیکاری در شهرها از 4/4 درصد در سال ۱۳۵۶ به 9/18 درصد در پایان جنگ رسید. یعنی از هر پنج نفر جوان ایرانی، یک نفر بیکار بود.
در طرف دیگر میدان، عراق هم خسارت دیده بود. عراق که قبل از جنگ ۳۵ میلیارد دلار ذخیرهی ارزی داشت، تا پایان جنگ بیش از ۵۰ میلیارد دلار بدهکار شد. صدام بعد از جنگ به کویت حمله کرد تا این بدهی را نبخشد. اما پایان جنگ برای ایران، پایان ماجرا نبود. ایران با خسارتی ۶۰۰ میلیارد دلاری، کار بزرگ بازسازی را آغاز کرد. تولید ناخالص داخلی ایران بین سالهای 1368 تا 1373، سالانه بهطور میانگین 3/7 درصد رشد کرد. ایران از جنگ، درس بزرگ خودکفایی را آموخت. صنایع دفاعی، صنایع نفت و گاز و صنایع دانشبنیان، همه متحول شدند.
تحریم تمامعیار آمریکا و غرب
بین جنگ تحمیلی و جنگ دوازده روزه، جنگی دیگر جریان داشت. جنگی تمامعیار اقتصادی که آمریکا و غرب علیه ایران به راه انداختند. جنگی که ظریفتر و ماندگارتر از جنگهای نظامی بود؛ چون نه خبری از آتش بود و نه آوار. اما اثرش از بمب و موشک هم بیشتر بود. این جنگ، جیب مردم را نشانه رفته بود.
در بهار ۱۴۰۴، دولت ترامپ رسماً اعلام کرد که فشار حداکثری علیه ایران با قدرت اجرا میشود. این سیاست فقط تحریم نفت و بانک نبود. این سیاست، یک جنگ تمامعيار اقتصادی طراحیشده بود. در شهریور ۱۴۰۴، سه کشور اروپایی و اتحادیه اروپا، مکانیسم اسنپبک یا ماشه را علیه ایران فعال کردند. قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران دوباره برقرار شد و اروپا بهطور رسمی در جنگ اقتصادی به آمریکا پیوست. هدف روشن بود بگذار نفت ایران فروخته شود، اما پولش به دست ایران نرسد. بانکهای چینی که مشتری نفت ایران بودند، از ترس جریمههای سنگین آمریکا، از قبول پول نفت ایران خودداری کردند.
نتیجهی این جنگ ترکیبی این بود که صادرات نفت ایران به صفر نزدیک شد. درآمدهای ارزی که یکچهارم بودجه دولت را تشکیل میداد، دیگر وجود نداشت. دولت با کسری بودجه دست و پنجه نرم میکرد. تورم مواد غذایی از ۳۵ درصد در سال ۱۴۰۳ به ۶۴ درصد در بهار ۱۴۰۴ رسید. دلار از ۶۰ هزار تومان به بیش از ۲۰۰ هزار تومان رسید. بانک مرکزی مجبور شد اسکناسهای ۵ و ۱۰ میلیون تومانی منتشر کند؛ بزرگترین اسکناسهای تاریخ ایران. اما با همه این فشارها، آمریکا نتوانست ایران را تسلیم کند. چون ایران یاد گرفته بود تنها به خودش تکیه کند. خودکفایی در گندم، دارو، بنزین و تسلیحات، ثمرهی سالها اقتصاد مقاومتی بود. صنعت داروسازی ایران چنان پیشرفت کرد که با وجود تحریمها، هیچ کمبود دارویی ایجاد نشد. صنعت نظامی ایران نیز به جمع کشورهای دارای موشک هایپرسونیک پیوست و مهمتر از همه، مردم ایران پای نظام ایستادند.
دوازده روز نبرد با اسرائیل
در خرداد ۱۴۰۴، اسرائیل و آمریکا حملات گستردهای را علیه ایران آغاز کردند. دوازده روز، آسمان ایران شاهد شدیدترین حملات هوایی و موشکی بود که تا آن روز بر این سرزمین گذشته بود. حملات فقط مراکز نظامی را هدف نگرفت. تأسیسات هستهای، پایگاههای موشکی و مهمتر از همه، تأسیسات نفتی و پتروشیمی ایران هدف قرار گرفتند. هدف، زدن رگ حیات اقتصاد ایران بود.
پیش از این جنگ، اقتصاد ایران وضعیت خوبی نداشت. تورم مواد غذایی به ۶۴ درصد رسیده بود. گوشت و مرغ و برنج دهها درصد گران شده بودند. ریال تا آن زمان ۶۰ درصد ارزش خود را از دست داده بود. اما این دوازده روز، ضربهی نهایی را وارد کرد. ریال که قبل از حملات حدود ۱۰۰ هزار تومان بود، پس از جنگ به بیش از ۲۵۰ هزار تومان رسید. تورم مواد غذایی از ۶۴ درصد به ۸۶ درصد در مهر ۱۴۰۴ و سپس به بالای ۱۰۰ درصد رسید. یعنی قیمت مواد غذایی در عرض یک سال دو برابر شد. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرد اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ میلادی 1/6 درصد کوچکتر شود. برآورد اولیهی خسارتهای زیرساختی بین ۲۰۰ تا ۲۷۰ میلیارد دلار اعلام شد.
داستان اقتصاد ایران در این دو جنگ و جنگ پنهان تحریمها، داستان هزینههای سنگین اما عبور از بحران است. در جنگ تحمیلی، درآمد مردم نصف شد. در جنگ تحریم، بانکها بسته شد و صادرات به صفر رسید. در جنگ دوازده روزه، ارزش پول ملی ۶۰ درصد دیگر سقوط کرد و تورم از مرز ۱۰۰ درصد گذشت. با این حال، ایران نهتنها فرو نریخت، بلکه از دل همین بحرانها، صنایع دفاعی، دارویی و دانشبنیان خود را متحول کرد.
جنگ سوم؛ آتش و اقتصاد
اسفند 1404، نقطهی عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. در این روز، آمریکا و اسرائیل حملات تمامعیار خود علیه ایران را آغاز کردند. این بار دیگر خبری از جنگ نیابتی نبود. خودِ آمریکا و اسرائیل، با تمام تجهیزات نظامی پیشرفتهشان، مستقیم وارد میدان شده بودند. ایران در پاسخ، همانطور که سالها تهدید کرده بود، تنگهی هرمز را بست. آبراهی که حدود ۲۰ درصد نفت و الانجی جهان از آن عبور میکند. یک شوک اقتصادی بیسابقه به جهان وارد شد. صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی همزمان هشدار دادند که جهان در آستانهی بزرگترین بحران انرژی از سال ۲۰۲۲ تاکنون قرار دارد. قیمت نفت برنت از ۸۰ دلار به بیش از ۱۱۰ دلار در هر بشکه رسید و قیمت الانجی در آسیا بیش از ۸۵ درصد جهش کرد. تورم جهانی که در مسیر کاهش بود، به 4/4 درصد بازگشت و رشد اقتصادی جهان به 1/3 درصد کاهش یافت.
اما جنگ برای مردم ما عواقب اقتصادی سنگینی داشت. در بمبارانهای پنج هفتهی اول جنگ، حدود ۲۰ هزار کارخانه و واحد تولیدی در ایران آسیب دید. صنایع داروسازی، فولاد، پتروشیمی و خودروسازی هدف قرار گرفتند. حتی کارخانههای تولید داروی سرطان در تهران بمباران شدند. تنها در بخش صنعت، حدود 2/1 میلیون نفر مستقیماً بیکار شدند و ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر دیگر در معرض خطر بیکاری قرار گرفتند.
در بخش کشاورزی و دامداری اوضاع بدتر بود. قیمت مرغ ۷۵ درصد، گوشت قرمز ۶۸ درصد و لبنیات حدود ۵۰ درصد افزایش یافت. نرخ تورم سالانه فروردین ۱۴۰۵ به 5/73 درصد رسید؛ بالاترین رقم در پانزده سال اخیر. ریال ایران نیز به پایینترین سطح تاریخی خود سقوط کرد و دلار در بازار آزاد از سقفهای قبلی هم گذشت و عدم نظارت و احتکار تبدیل به موضوع جدی صحنهی نبرد شد.
زنانههای اقتصادی جنگ تحمیلی
همه جای جهان، وقتی جنگ میشود زنها اولین رزمندههای پشت جبههها هستند در ایران نیز نقش زنانی که در سه جنگ متوالی ایران، نه فقط قربانی که قهرمانان گمنام اقتصاد مقاومتی بودند قابل بررسی و جریانشناسی است.
زنانی که در غیاب مردان، اقتصاد خانه را اداره کردند. زنانی که با دستان خالی اما پر از تدبیر، سفره را مدیریت کردند. زنانی که در برابر شایعهها و یأسافکنیهای دشمن ایستادند. زنانی که اگر نبودند، شاید امروز قصه ایران قصهی دیگری بود. جنگ تحمیلی، اولین آزمون بزرگ زنان ایران در مواجهه با اقتصاد جنگی بود. آزمونی که آنها سربلند از آن بیرون آمدند.
مدیران گمنام اقتصاد خانواده
در روزهای سخت جنگ، وقتی مردان در جبههها بودند، زنان بودند که مدیریت اقتصاد خانواده را بر عهده گرفتند. با سهمیههای محدود نان، برنج و روغن، با کمبود دارو و امکانات بهداشتی، با قطعیهای طولانی برق و جیرهبندی بنزین، آنها بودند که خانهها را گرم و سفرهها را رنگین نگه داشتند.
تحلیلگران اقتصادی غربی پس از بررسی الگوی مصرف در ایران طی جنگ تحمیلی، به نتیجهای شگفتانگیز رسیدند علیرغم کمبودهای شدید، خبری از خریدهای عصبی، احتکار گسترده و آشفتگی بازار نبود. و این موفقیت را مرهون احتیاط، آیندهنگری و روحیهی جمعگرایی زنان در مدیریت نیازهای داخلی دانستند.
زن ایرانی در آن سالها ثابت کرد که کدبانوی اقتصاد خانه است. او میداند چطور با کمترین منابع، بیشترین بهره را ببرد. او میداند در زمان کمبود، چه کالاهایی اولویت دارد و چه کالاهایی را میتوان حذف کرد. او با صرفهجویی و قناعت، از فروپاشی سفرهی خانواده جلوگیری میکند.
لنگرهای ثبات در طوفان جنگ
اما همین زنان، در غیاب مردان خود، تنها به اقتصاد خانه بسنده نکردند. آنها به لنگرهای ثبات تبدیل شدند. با حفظ آرامش روانی خانواده، با ایجاد شبکههای همسایگی و خویشاوندی برای تبادل کالاها و خدمات و با تربیت فرزندانی که قرار بود فردای ایران را بسازند، از فروپاشی شبکه اجتماعی جلوگیری کردند.
در پشت جبهه، هزاران زن در کارگاههای تولیدی و تعاونیها، لباس و خوراک رزمندگان را تأمین میکردند. در بیمارستانها، پرستاران و پزشکان زن، مجروحان جنگی را مداوا میکردند و هزاران زندگی را نجات میدادند. در کارخانههایی که مردان به جبهه رفته بودند، زنان پشت ماشینآلات ایستادند و چرخ تولید را چرخاندند.
جنگ روایتها؛ مبارزه با شایعه و ناامیدی
یکی از مهمترین نقشهای زنان در جنگ تحمیلی، مقابله با جنگ رسانهای دشمن بود. رادیوهای معاند و شبکههای ماهوارهای که آن زمان رادیو بود و نه تلویزیون سعی میکردند با پخش اخبار دروغ و شایعه، روحیه مردم را تضعیف کنند. اما زنان ایرانی، با تکیه بر ایمان و عقل جمعی خود، در مقابل این هجمهها ایستادگی کردند.
آنها بودند که به شایعات دامن نزدند، از خریدن کالاهای غیرضروری خودداری کردند، نذورات خود را به جبههها میفرستادند و با حضور در راهپیماییها و تجمعات، پیام وحدت و مقاومت را به جهان مخابره میکردند.
با آغاز تحریمهای حداکثری و تشدید فشارهای اقتصادی، زنان ایران بار دیگر به میدان آمدند. اینبار نه در پشت جبهه، که در خط مقدم اقتصاد.
مقابله با تورم با سبدگردانی هوشمند
تحریمهای اقتصادی، تورم را به خیابانها و خانههای مردم آورد. قیمت دلار جهش کرد، کالاهای اساسی گران شدند و قدرت خرید مردم روز به روز کاهش یافت. در این شرایط، زنان ایرانی با سبدگردانی هوشمندانه وارد میدان شدند.
یاد گرفتند با چه مواد اولیهای میشود غذای مقویتری پخت. یاد گرفتند چه کالاهایی را میتوان در خانه تولید کرد و چه کالاهایی را باید از بازار تهیه کرد. یاد گرفتند چطور با کوچکترین بودجه، بیشترین تنوع را به سفره بیاورند. این مهارتها، که از مادر به دختر منتقل میشد، بزرگترین سرمایهی اقتصاد مقاومتی در خانههای ایرانی بود.
حفظ تولید داخلی با مصرف کالای ایرانی
یکی از ارکان اقتصاد مقاومتی، مصرف کالای ایرانی بود. و پرچمدار این جهاد، زنان بودند. آنها بودند که از خرید کالاهای خارجی گرانقیمت خودداری میکردند و بهجای آن، محصولات داخلی را انتخاب مینمودند. آنها بودند که به فرزندان خود یاد میدادند ایرانی بخریم تا ایرانی بمانید.
این فرهنگ مصرف، نه فقط به تولیدکنندگان داخلی جان تازهای بخشید، بلکه جلوی خروج میلیاردها دلار ارز از کشور را گرفت. زن ایرانی ثابت کرد که میتوان با انتخاب آگاهانه، در جنگ اقتصادی پیروز شد.
اشتغال زنانه؛ پر کردن خلأهای بازار کار
با تشدید تحریمها و افزایش بیکاری مردان، بسیاری از خانوادهها به درآمد دوم نیاز پیدا کردند. زنان ایرانی وارد بازار کار شدند. در مشاغل خانگی، در صنایع دستی، در استارتاپهای اینترنتی، در آموزش و پرورش و در بیمارستانها. آنها نشان دادند که میتوانند هم مادر باشند، هم همسر، هم کارمند و هم کارآفرین. این حضور، چرخ اقتصاد خانواده را چرخاند و از فروپاشی هزاران خانه جلوگیری کرد.
جنگ سوم اما، سختترین آزمون زنان ایران است. جنگ تمامعیاری که هم اقتصاد را نشانه رفته و هم روحیه مردم را. اما باز هم زنان تسلیم نشدند.
با بمباران کارخانهها و قطع گسترده اینترنت، زندگی روزمره مختل شد. هزاران کارخانه تعطیل شد و میلیونها نفر بیکار گشتند. قیمت مرغ ۷۵ درصد، گوشت ۶۸ درصد و لبنیات ۵۰ درصد گران شد.
در این شرایط، زنان ایرانی دوباره وارد میدان شدند. با قناعت و صرفهجویی، سفره را جمع نکردند. با مدیریت دقیق منابع اندک، خانواده را سر پا نگه داشتند. با صبوری و امید، از ناامیدی و یأس جلوگیری کردند. آنها ثابت کردند که حتی در تاریکترین روزها هم میتوان چراغ امید را روشن نگه داشت.
زنان، ستون فقرات اقتصاد مقاومتی
در هر سه جنگ ایران، زنان نقشی بیبدیل ایفا کردهاند. در جنگ تحمیلی، آنها مدیران اقتصاد خانواده و لنگرهای ثبات بودند. در جنگ تحریم، آنها پرچمدار مصرف کالای ایرانی و پرکنندهی خلأهای بازار کار شدند. در جنگ سوم، آنها سربازان خط مقدم مقابله با ناامیدی و مدیریت بحراناند.
زن ایرانی به جهان ثابت کرد که اقتصاد جنگ را نمیتوان با موشک، بمب و تحریم از پای درآورد. اقتصاد جنگ در خانههای ایرانی، با دستان پر مهر زنانی زنده میماند که از قناعت و صبر و ایمان، سرمایهای به نام امید میسازند. و این بزرگترین درس تاریخ معاصر ایران است.
منابع:
ـ کتاب زنان ایرانی و مسئلهی جنسیت در جنگ ایران و عراق نوشتهی فرزانه مئتو
ـ مقالهی تبیین نقش قیمت نفت در شروع، تداوم و پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران
ـ کتاب اقتصاد سیاسی ایران پس از انقلاب نوشتهی ملونی سوزان
ـ منابع سازمانی شامل مرکز آمار ایران، بانک مرکزی و نرکز نشر ارزشهای دفاع مقدس
ـ گزارشهای پایگاه تحلیلی خبری پیرامون جنگ تحمیلی سوم و...
سال شصت و یکم ـ شماره 2944