حسابشان از دستم در رفته؛ اندوه و غم این روزها را میگویم هرکدامشان برای فروریختن و در خود فرو رفتن ما کافی است با هر کدامشان میشود، زانوی غم به بغل گرفت و زمین و زمان را سرزنش کرد ولی چه شد که ما ایستادیم و کمر خم نکردیم. این غم و سوگ چه خاصیتی دارد که ما را محکمتر میکنwد و چونان درختی استوار نگه میدارد. حتماً رمز و رازی در این غم نهفته است که باید برملا شود. جنس این غم با غمهایی که ما را افسرده، زمینگیر و مستأصل میکند فرق دارد من اسمش را میگذارم غم سازنده، غم ارتقادهندهی نسخهی انسان. این غمهای ارزشمند روح انسان را متعالی و بزرگ میکند. این غمها نشانه و نماد انسان بودن ماست اینکه بیتفاوت و بیخیال نیستیم و درد انسانیت در تار و پود وجودمان نهفته است. از یک و بیست دقیقهی بامداد بغداد تا پرواز غمانگیز اردیبهشت و در نهایت نه اسفند یک هزار و چهارصد و چهار این غمهایی که برشمردم جنسش عاشورایی و حسینی است از جنس همان غمها و مصیبتهایی که حضرت زینبسلاماللهعلیها جز زیبایی ندید. از آن غمهایی که در سجدهی زیارت عاشورا نجوایش میکنیم: الحمدالله علی عظیم رزیتی و چه چیزی زیباتر از شکرگزاری بر مصیبت و این در حالی است که هم برای خودمان بارها اتفاق افتاده و هم مردم را فراوان دیدهایم که از یک دغدغه و غم مادی به رنج و تعب افتاده و کلافه و پریشان شدهاند. این غمی که در سطور بالا از آن گفتیم غمی مثبت است که ریشه در فرهنگ دینی ما دارد و شاید نظیرش در هیچ فرهنگ و آیینی پیدا نشود مثل دنیای مدرن در قرن بیست و یک که در برابر ناملایمات و از دست دادنها بسیار شکننده و آسیبپذیر است و این میشود که آمار استفاده از مواد افیونی و خودکشی در جوامع غربی بسیار زیاد و تأسفآور است. غم و شادی دو روی یک سکهاند و به قول زندهیاد قیصر امینپور: «زندگی ترکیب شادی با غم است.» شادی و نشاط حقیقی مختص افراد با ایمانی است که ذکر لبشان الحمدالله علی کل حال و حالت ماندگار و همیشگی روحشان چه در غم و چه در شادی رضایتمندی و شادکامی است.