خلاصه اثر: مریبنت، برخلاف خواهرانش چندان زیبا و تأثیرگذار نیست و کسی برای ازدواج با او پیشقدم نمیشود. اما طبق قوانین اروپا در پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیستم، دختر هیچ سهمی از ارث ندارد و ازدواج نکردن او به معنای فلاکت تمام عیار است.
ماه منیر داستانپور
دربارهی اثر:
مجموعهی «خواهر دیگر بنت»، در 15 مارس 2026 به اکران در آمد. این سریال که در ژانر درام ـ تاریخی توسط بد ولف برای بیبیسی وان تهیه شده، بر اساس رمانی به همین نام نوشتهی «جنیس هادلو» ساخته شده است. هادلو خود نیز این داستان را از رمان غرور و تعصب، نوشتهی جین آستین اقتباس نموده و در این داستان نیز مانند رمانهای آستین، مهمترین موضوع نداشتن حق مالکیت شخصی برای زنان میباشد.
ماجرا در اواخر قرن نوزده میلادی و اوایل قرن بیستم میگذرد. دورانی که زنان بیشتر مجلسآرا و عروسکهایی در دستان مردان محسوب میشدند که به لحاظ مالی هیچ استقلالی نداشتند و در صورت مرگِ همسر یا تحت تکفل فرزند پسر قرار میگرفتند و باید فرمانبردار او میبودند یا اگر پسری نداشتند؛ نزدیکترین مرد از خاندان شوهر وارث تمام اموال او معرفی میشد. پس این زن و تمام دخترانش در صورت سخاوت او میتوانستند در خانهی خود بمانند یا به گدایانی بیچیز تبدیل میشدند که نه جا و مکانی برای زندگی کردن داشتند و نه اندوختهی مالی که بتوانند روزگار خود را با آن سپری کنند. پس در این حال تنها راه برای زنده ماندن ازدواج با مردی متمول و متمکن به نظر میرسیده است. به همین خاطر است که یکی از شخصیتهای سریال عقیده دارد: «برای زن دو راه در زندگی بیشتر وجود ندارد. یا ازدواج یا بدبخت شدن! بدون آنکه به عشق در این رابطه بیندیشد.»
چرا خواهر دیگر بنت؟
جین آستین در داستان غرور و تعصب به ماجرای الیزابت بنت میپردازد. دختر دوم خانوادهای هفت نفره که پدرش کشیش پیری است که هیچ پسری ندارد و پس از او همسر و پنج دخترش نمیدانند چطور باید زندگی کنند؟ مادر در پی راهی است تا دخترانش را یکی پس از دیگری شوهر دهد و او نیز بتواند در سایهی خوشبختی و تمکن مالی یکی از آنها تا لحظهی مرگ روزگار بگذراند.
اما چرا جنیس هادلو ماجرای پر جاذبهی عشق الیزابت بنت و شوهرش دارسی را رها کرده و به داستان مریبنت میپردازد؟ شاید چون در جهان امروز دیگر عشق الیزابت و دارسی نمیتواند برای زنان راهگشا باشد. اصلاً ویژگی مری چیست که او را از سایرین ممتاز میکند؟ او چندان زیبا و دلانگیز نیست تا بتواند مرد جوان و متمولی را تحت تأثیر قرار داده و به سبک و سیاق سایر دختران جامعهی اروپا برای فرار از ناداری با او ازدواج کند. پس به دنیای کتاب و مطالعه پناه برده و خود را به آموختن مشغول میکند. سپس پس از مرگ پدر و ازدواج خواهرانش، پس از آنکه دیگر آشیانهای برای زیستن ندارد؛ به دعوت یکی از خویشاوندان نزدیک به دنیای مدرن و پیشرفتهی لندن میرود تا بختش را در شغل معلم سرخانه بیازماید. این نقطهی عطف و شروع فصل جدید داستان و آشنا شدن مری با فضای روشنفکری لندن است. اینکه چرا هادلو مریبنت را از میان پنج دختر خانواده انتخاب کرده است نیز میتواند همین موضوع باشد. اینکه او یک معترض بزرگ به زندگی زن غربیست. زنی که حتی با گذشت سالها و به دست آوردن حق رأی، حق داشتن شغل، حق مالکیت شخصی، حق مالکیت بر بدن و...، هنوز جایگاهی مستقل از مردان ندارد. زنی که تنها در صورت جلب رضایت مردان میتواند به حقوق مادی و معنوی خود دست یابد.
چرا هنوز پس از سالها رمانهای جین آستین مورد اقتباس قرار میگیرد؟
به نظر میرسد سینمای غرب بهعنوان سینمای معترضی که برخلاف ادعای آزادی بیان در غرب چندان حقی برای سخن گفتن آزادانه ندارد؛ هر چند وقت یکبار و به بهانههای مختلف سری به رمانهای جین آستین میزند و از زبان او فریاد اعتراض بر میآورد. حالا فرقی نمیکند این شکایت در سریال پر مخاطب بریجرتون به گوش جهان برسد، یا سریالی مانند «خواهر دیگر بنت» که شخصیت اصلی آن شباهت زیادی با زنان جدیدالورود به دنیای مد و فشن نیز دارد! زنانی که زیبایی ظاهر آخرین دلیل ارزشمندی آنهاست.
مریبنت و پافشاری بر ارزشهای شخصیتی زن نه زیباییهای ظاهری او!
مریبنت زیبا و جلوهگر نیست. اما از ابتدای سریال مردانی را میبینیم که خواسته یا ناخواسته به او جذب میشوند. آقای اسپارو اولین مردیست که دلبستهی مری میشود. او قرار است چشمپزشک شود ولی چون شرایط مالی متوسطی دارد از نظر مادر مری نمیتواند گزینهی مناسبی باشد و ممکن است ازدواج او با مری شرایط را برای سایر خواهرها بد کند. دومین فرد نیز آقای کالینز است، یعنی مردی که پس از پدر مری، املاک بنت را به ارث میبرد. او نیز ناخودآگاه مری را تحسین میکند. چون مری کتابخوان و دارای اطلاعات ارزشمندی است. روح عمیقی دارد و لطمه زدن به آثار هنری مانند یک قطعهی موسیقی را بر نمیتابد. برخلاف خواهرانش که تنها چهرهی زیبا و لبهای خندانی دارند، که برای آنها تنها ابزار شکار مردان ثروتمند است! طی پیشرفت داستان و ورود به لندن نیز مری بیشتر میتواند به بروز شخصیت خود بپردازد و هوش سرشارش را به نمایش درآورد و استعدادش در ادبیات را به اطرافیان نشان دهد. پس به این ترتیب آقایان ویل رایدر و تام هیوارد نیز به او واکنش مثبت نشان میدهند اما در نهایت مری کسی را انتخاب میکند که بیشترین ارزش و احترام را برای او داراست و بیش از بقیه مری را دوست دارد.
جسارت در رفتار و پوشش و شنا کردن بر خلاف مسیر رودخانهی پرنخوت جامعه!
همه از فردی مانند مری توقع دارند که دیده نشود و راه را برای آنان که به لحاظ بصری ارزشمندی بیشتری دارند، باز بگذارد. آنچنان که او در جامعهی کوچک روستا نیز چنین است و در کنار خواهرانش وصلهی ناجوری به نظر میرسد که تنها میتواند در میهمانیها برای پذیرایی از مادرش بهعنوان همراه شرکت کند. اما ورود به لندن و دور شدن از خانواده، بالهای شکستهی این کبوتر کوچک را ترمیم کرده و بر اعتمادبهنفسش میافزاید؛ آنچنان که جسورانه دست به انتخاب زده و حتی در انتخاب رنگ لباس آزادی عمل به خرج داده و سعی میکند برخلاف عرف جامعه رفتار کند و خودش باشد. اما تمام این جسارتها او را بهسوی پردهدری و عمل کردن برخلاف اصول اخلاقی سوق نمیدهد. نویسنده در بخشی از داستان که ویل رایدر پیشنهاد زندگی مشترک بدون عقد ازدواج را به او میدهد، بر اخلاقیات پافشاری کرده و این پیشنهاد بیشرمانه را شکست حرمت زن معرفی میکند و به این ترتیب زنان امروزی و زندگی بدون چهارچوب آنها را نقد میکند. زندگیهایی که به نام رعایت حقوق زن او را تبدیل به بردهی مردان کرده و آنها را به موجوداتی مایهی سرگرمی مردان تبدیل کرده است.
تمسخر دین مسیحیت در سریال خواهر دیگر بنت! و ترویج فمینیسم
اگرچه نویسنده در این سریال سعی دارد از مرز اخلاقیات عبور نکند! اما با ظرافتی هنرمندانه تلاش میکند تمام کاستیها را به گردن دین بیندازد و زندگی دینی را منشأ بدبختی زنان بداند. آقای بنت بهعنوان مردی که هیچ تلاشی برای خوشبختی دخترانش نمیکند، یک کشیش است. آقای کالینز که برای تصاحب اموال او هیچ فرصتی را از دست نمیدهد نیز کشیش و اصطلاحاً نمایندهی خداوند است. مری نیز قبل از خروج از روستا و درست همان وقتی که هیچ ویژگی ممتاز و قابل توجهی در شخصیتش دیده نمیشود و تمام توجه مخاطب را به نازیبایی و حتی فراموششدگی یا زیادی بودن او در تصویر برخلاف خواهرانش جلب میشود؛ میل بسیاری به خواندن مواعظ کشیشهای مختلف دارد! میلی که بهوضوح پس از بازگشت او از لندن و ورودش به پمبرلی و دیدار دوبارهی آقای ویل رایدر که اینبار برای خواستگاری و ازدواج به شکل متعارف آمده، زایل شده است. و نشانهاش را در دیالوگ مری میبینیم که دربارهی مواعظ میگوید: «حالا که دوباره آن را میخوانم به نظر میرسد مثل گذشته نیست.» چون حالا او که در گعدههای روشنفکرانهی لندن شرکت کرده و بهعنوان زنی مستقل کار میکند و ازدواج را تنها راهحل برای خوشبختی زن نمیبیند، یک فمینیست تمامعیار است که دین را زنجیری به پای جامعه میپندارد.
سال شصت و یکم ـ شماره 2945