کد خبر: ۷۴۰۱
۱۴۰۵/۰۳/۰۲ ۰۹:۴۳
حضور سنتکام در غرب آسیا

معمای فرماندهی بدون قلمـرو

آمریکا نزدیک به نیم قرن است که در حال تلاش برای متلاشی کردن جامعه‌ی ایران است، البته این تلاش‌ها قبل‌تر هم بود؛ یعنی در دوره‌ی پهلوی‌ها که اتفاقاً نوچه‌ی آمریکایی‌ها بودند این جهد بی‌حاصل‌شان از طریق طرح‌های فرهنگی و اقتصادی اتفاق می‌افتاد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم لایه‌های سخت‌تری از خود نشان داد؛ اصلاً برای همین بود که شوراها و نهادهای ضدایرانی مختلف تشکیل می‌دادند و کلی بریز و بپاش می‌کردند تا ایران نباشد و نماند! با همه‌ی این تفاصیل ایران ماند و با اقتدار به مسیر پیشرفت خودش ادامه می‌دهد. در بحبوحه‌ی جنگ رمضان؛ اسم یک نهاد آمریکایی در اخبار خیلی به گوش‌مان خورد، سنتکام! شاید آن موقع بعضی‌‍‌هایمان پِی این بودیم ببینیم سنتکام دقیقاً چیست و کجای نامعادله‌ی جنگ آمریکایی ـ صهیونی قرار دارد. ما در این شماره از جریان‌شناسی زن روز سنتکام را زیر ذره‌بین گذاشتیم تا ببینیم نقش آن در جنگ‌افروزی در ایران و غرب آسیا چیست و چطور می‌خواهد در معادلات قدرت مؤثر واقع شود:

نفیسه زارعی
نویسنده :

نفیسه زارعی

جریان شناسی 2945سنتکام؛ از تولد در بحران تا بحران بی‌انتها
سنتکام فرزند بحران است. برای درک ماهیت این فرماندهی، باید به اواخر دهه‌ی ۱۳۵۰ برگردیم؛ زمانی که دو رویداد بزرگ معادلات استراتژیک آمریکا در غرب آسیا را دگرگون کرد. اولی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۱۳۵۷ بود که متحد استراتژیک ایالات متحده را از میان برد و دومی حمله‌ی شوروی به افغانستان در دی ۱۳۵۸ بود که تهدید کمونیستی را به آستانه‌ی مرزهای نفتی خلیج‌فارس کشاند.
در واکنش به این تحولات، جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا در اسفند ۱۳۵۸ دستور ایجاد نیروی ضربت استقرار سریع را صادر کرد؛ نیرویی چابک و واکنش‌ سریع با مأموریت حفاظت از منافع آمریکا در منطقه خلیج‌فارس. اما ماهیت موقت و محدود این نیرو، آن را برای مقابله با تهدیدات پیچیده و بلندمدت منطقه ناکارآمد ساخته بود. دکترین کارتر که در همان سال اعلام شد، خلیج‌فارس را «منطقه‌ای با منافع حیاتی آمریکا» معرفی کرد و هر گونه تلاش قدرت‌های خارجی برای سلطه بر این منطقه را «حمله به منافع ایالات متحده» تلقی می‌نمود. این دکترین، زمینه‌ساز رسمیِ تولد سنتکام شد.
با روی کار آمدن رونالد ریگان، تصمیم گرفته شد که ساختار موقت به یک فرماندهی دائمی تبدیل شود. پس از دو سال مقدمات، سرانجام در یازدهم دی ۱۳۶۱، فرماندهی مرکزی ایالات متحده یا همان سنتکام، در پایگاه نیروی هوایی مکدیل در تامپای فلوریدا فعال شد. نام سنتکام برگرفته از واژه مرکزی است، چرا که حوزه‌ی مسئولیت این فرماندهی در منطقه‌ی مرکزی جهان، میان قلمرو فرماندهی اروپا و فرماندهی هند ـ آرام تعریف شد؛ منطقه‌ای که کریدور مواصلاتی سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا را به هم متصل می‌کند.

تولد برای جنگ
سنتکام متولد شد تا بجنگد و این وعده را دیر به انجام نرساند. در میانه‌ی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، کویت که نفتکش‌هایش هدف قرار می‌گرفت، رسماً از واشنگتن درخواست حفاظت کرد. سنتکام که تازه نفس بود، فرصت را غنیمت شمرد. در سال ۱۳۶۶، این فرماندهی اولین عملیات رزمی خود را با نام عملیات اراده‌ی جدی برای اسکورت نفتکش‌های کویتی آغاز کرد. اوج این درگیری‌ها در اردیبهشت ۱۳۶۷ رقم خورد، زمانی که نیروی دریایی آمریکا در پاسخ به اصابت مین ایران به ناوشکن رابرتز، عملیات تلافی‌جویانه‌ای را اجرا کرد که به تخریب دو سکوی نفتی ایران و غرق شدن چند شناور نظامی انجامید. جنگ نفتکش‌ها، سنتکام را به‌عنوان یک بازیگر میدانی در منطقه تثبیت کرد.
اگر جنگ نفتکش‌ها حکم تبرئه‌ی سنتکام از انسان‌کشی را داشت، عملیات طوفان صحرا به بهانه‌ی آزادسازی عراق، در سال ۱۳۶۹ بهار زندگی این فرماندهی محسوب می‌شود. پس از حمله‌ی صدام‌حسین به کویت در مرداد ۱۳۶۹، سنتکام به رهبری ژنرال نورمن شوارتسکف، ابتدا عملیات سپر صحرا را برای استقرار نظامی در عربستان و بازداشتن صدام از حمله به ریاض اجرا کرد و سپس در ۲۷ دی ۱۳۶۹ بمباران هوایی عراق را آغاز نمود. پس از ۳۸ روز بمباران، حمله‌ی زمینی فقط ۱۰۰ ساعت به طول انجامید و در هشتم اسفند ۱۳۶۹ کویت آزاد شد. شوارتسکف به‌عنوان قهرمان ملی به آمریکا بازگشت و سنتکام به‌عنوان مشت آهنین پنتاگون در جهان شناخته شد.

جریان شناسی 2945کارنامه‌ی  ننگین
پایان جنگ به معنای پایان ماجراجویی‌های سنتکام در عراق نبود. برای مهار صدام، مناطق پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق ایجاد شد و سنتکام مجموعه‌ای از حملات نقطه‌ای و نمایش قدرت را علیه اهداف عراقی ترتیب داد. هم‌زمان در سال ۱۳۷۱، این فرماندهی عملیات احیای امید را در سومالی برای مقابله با قحطی و هرج‌ومرج رهبری کرد، اما شکست تلخ در نبرد موگادیشو در مهر ۱۳۷۲ که به کشته شدن ۱۸ سرباز آمریکایی انجامید، لکه‌ی ننگی بر کارنامه‌ی سنتکام باقی گذاشت.
حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱، سنتکام را وارد طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین دوره‌ی فعالیت خود کرد. از مهر ۱۳۸۰، این فرماندهی حملات هوایی را علیه طالبان در افغانستان آغاز کرد و در آبان همان سال کابل سقوط کرد. اما این جنگ به طولانی‌ترین جنگ تاریخ آمریکا تبدیل شد که تا سال ۱۴۰۰ ادامه یافت و با خروج شرم‌آور از کابل به پایان رسید. در اسفند ۱۳۸۱ نیز سنتکام به بهانه‌ی در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی توسط صدام که هرگز پیدا نشد به عراق حمله کرد. در کمتر از یک ماه بغداد سقوط کرد، اما پیروزی نظامی اولیه به سرعت به یک اشغال طولانی و خونین تبدیل شد.
در دهم مهر ۱۳۸۷، تغییری مهم در حوزه‌ی مسئولیت سنتکام رخ داد. وزارت دفاع آمریکا فرماندهی جدیدی به نام آفریکام تأسیس کرد و مسئولیت شش کشور آفریقایی از سنتکام به این فرماندهی جدید منتقل شد. امروزه سنتکام مسئولیت ۲۱ کشور را بر عهده دارد و ژنرال مایکل اریک کوریل از فروردین ۱۴۰۱ فرماندهی آن را بر عهده گرفته است. در اولویت‌بندی‌های جدید پنتاگون، بازدارندگی از ایران به عنوان اولویت شماره یک سنتکام اعلام شده است.

ستاد فرماندهی بدون یک سرباز ثابت
سنتکام برخلاف تصور عمومی که آن را یک ارتش عظیم در منطقه می‌پندارند، در اصل یک ستاد فرماندهی است که حتی یک سرباز به‌طور دائم به آن اختصاص ندارد. شناخت این واقعیت، کلید فهم بسیاری از تناقض‌های رفتاری این فرماندهی در سال‌های اخیر است.
سنتکام یکی از یازده فرماندهی یکپارچه رزمی پنتاگون است که منطقه‌ای به وسعت بیش از چهار میلیون مایل مربع را پوشش می‌دهد. این منطقه ۲۱ کشور را از شاخ آفریقا تا مرزهای پاکستان و از مصر تا قزاقستان دربرمی‌گیرد.
ساختار سنتکام یک معمای جریان‌شناسانه‌ی جالب دارد، خود فرماندهی مرکزی فاقد هرگونه یگان رزمی ثابت و دائم است. این ستاد درست مثل یک مغز بدون عضله عمل می‌کند. در شرایط عادی، سنتکام عملاً یک بدنه‌ی توخالی بیش نیست و تنها مسئول برنامه‌ریزی و نظارت است. اما به محض اینکه بحرانی رخ دهد، پنتاگون یگان‌های مورد نیاز را از سراسر جهان گسیل می‌دارد و تحت امر فرمانده سنتکام قرار می‌دهد. این مکانیسم به سنتکام اجازه می‌دهد در زمان صلح چاقو را در غلاف نگه دارد و در زمان جنگ، مشت فولادی خود را بر منطقه فرود آورد.
وقتی این فرمان صادر می‌شود، پنج نیروی تخصصی زیرمجموعه‌ی سنتکام صف‌آرایی می‌کنند. نخست ارتش مرکزی آمریکاست با ستاد اصلی در کارولینای جنوبی و هسته‌ی آن لشکر سوم ارتش که مسئول عملیات زمینی در منطقه است و حضور پیش‌فرض خود را در کویت، قطر و عربستان سعودی حفظ می‌کند. دوم نیروی هوایی مرکزی با ناوگان هوایی نهم که مجهز به جنگنده‌های برتر، بمب‌افکن‌های استراتژیک و هواپیماهای هشداردهنده اولیه است و پایگاه‌های اصلی آن در قطر و امارات قرار دارد. سوم نیروی دریایی مرکزی که همان ناوگان پنجم است و ستاد آن در بحرین مستقر است؛ این نیرو مسئول تمامی عملیات‌های دریایی در خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای سرخ است. چهارم نیروی تفنگ‌داران دریایی مرکزی به‌عنوان یگان واکنش سریع که توان عملیات آبی ـ خاکی و تصرف سواحل را در کم‌ترین زمان ممکن دارد. پنجم فرماندهی عملیات ویژه‌ی مرکزی که مسئول مأموریت‌های محرمانه، نفوذ به خطوط دشمن و آزادی گروگان‌هاست.
فرمانده‌ی سنتکام مستقیماً به وزیر دفاع و رئیس‌جمهور آمریکا گزارش می‌دهد و از اختیار عملیاتی بسیار بالایی برخوردار است. با این حال، یک تناقض جالب در ساختار سنتکام وجود دارد؛ ستاد اصلی این فرماندهی در خاک آمریکا و در فاصله‌ی هزاران کیلومتری از منطقه‌ی عملیاتی آن قرار گرفته است. برای جبران این فاصله، سنتکام ستادهای پیش‌فرضی در قطر کمپ‌السیلیه برای عملیات زمینی، در بحرین برای عملیات دریایی و در کویت برای هماهنگی با متحدان عربی ایجاد کرده است.
در اسناد راهبردی پنتاگون که در سال‌های اخیر منتشر شده، بازدارندگی از ایران به‌عنوان اولویت شماره یک سنتکام معرفی شده است. این اولویت‌بندی، تحولی مهم در ماهیت مأموریت این فرماندهی محسوب می‌شود. سنتکام امروز به‌جای آنکه تهدیدکننده باشد، به موجودیتی دفاعی بازدارنده تبدیل شده که هدف اصلی آن مهار قدرت‌های منطقه‌ای همسو با محور مقاومت است. کارشناسان نظامی معتقدند که سنتکام برای مقابله با ایران، مرکز هماهنگی مشترک دفاع هوایی خاورمیانه را در قطر راه‌اندازی کرده است؛ مرکزی که با همکاری رژیم صهیونیستی و چند کشور عربی اداره می‌شود.
اما آنچه برای این پرونده حائز اهمیت است، این واقعیت است که ساختار واکنش سریع سنتکام، در برابر تهدیدات نوین منطقه مانند جنگ‌های نامتقارن، گروه‌های مقاومت مردمی و جنگ سایبری، روزبه‌روز کارآمدی خود را از دست می‌دهد. سنتکام برای جنگ‌های کلاسیک و متعارف طراحی شده، اما امروز در منطقه با دشمنی مواجه است که هیچ پایگاه ثابتی ندارد، با پهپادهای ارزان‌قیمت ضربه می‌زند و هر روز شکل جدیدی از جنگ را به نمایش می‌گذارد. این شکاف میان ساختار سنتی و تهدیدات نوین، یکی از مهم‌ترین علل ناکامی‌های راهبردی سنتکام در دو دهه‌ی اخیر محسوب می‌شود.

جریان شناسی 2945پایگاه‌های نظامی سنتکام در منطقه؛ حلقه‌ی محاصره یا حلقه‌ی بحران؟
برای درک نفوذ میدانی سنتکام در غرب آسیا، شاید هیچ موضوعی گویاتر از شبکه‌ی پایگاه‌های نظامی این فرماندهی نباشد. سنتکام امروز دست کم ۱۹ پایگاه دائمی و موقت در هشت کشور منطقه در اختیار دارد و بسته به شرایط، بین ۴۰ تا ۵۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در هر مقطع زمانی در این پایگاه‌ها حضور دارند. این پایگاه‌ها مانند حلقه‌ای محکم، ایران را از غرب و جنوب در محاصره خود گرفته‌اند.
بزرگ‌ترین و مهم‌ترین این پایگاه‌ها، العدید در قطر است. این پایگاه در جنوب‌ غربی دوحه قرار دارد و میزبان حدود ده هزار سرباز آمریکایی است. نکته‌ی جالب آنکه پایگاه العدید نه تنها بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه محسوب می‌شود، بلکه به‌عنوان ستاد پیشین سنتکام نیز عمل می‌کند. در حالی که ستاد اصلی این فرماندهی در فلوریدا قرار دارد، مرکز فرماندهی عملیاتی سنتکام در میدان نبرد، دقیقاً همین پایگاه العدید است. مرکز عملیات هوایی ترکیبی نیز در همین پایگاه مستقر است و کلیه‌ی عملیات هوایی ائتلاف را در ۲۱ کشور حوزه مسئولیت سنتکام هدایت می‌کند.
پس از قطر، بحرین دومین پایگاه راهبردی سنتکام را در خود جای داده است. پایگاه پشتیبانی نیروی دریایی بحرین در منامه، ستاد ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا و همچنین ستاد نیروی دریایی مرکزی سنتکام است. این پایگاه مرکز ثقل عملیات دریایی آمریکا در خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای سرخ محسوب می‌شود و هزاران پرسنل نظامی و غیرنظامی آمریکایی در آن مستقر هستند.
در کویت، سنتکام سه پایگاه مهم دارد. کمپ عریفجان در نزدیکی کویت‌سیتی، مقر پیشین ارتش مرکزی آمریکا و مرکز اصلی لجستیک و فرماندهی نیروهای زمینی در منطقه است. کمپ بوه‌رینگ در نزدیکی مرز عراق، یک پایگاه عملیاتی و استقرار موقت نیروهاست که عمدتاً برای اعزام به عراق و سوریه استفاده می‌شود. پایگاه هوایی علی‌السالم نیز یک مرکز حیاتی برای پشتیبانی هوایی، سوخت‌رسانی و عملیات هوایی محسوب می‌شود.
در امارات متحده‌ی عربی، پایگاه هوایی الظفره در جنوب ابوظبی، یکی از مهم‌ترین مراکز نیروی هوایی آمریکا در منطقه است. این پایگاه میزبان جنگنده‌های پیشرفته اف‌۳۵ و اف‌۲۲، هواپیماهای شناسایی و پهپادهای جاسوسی است و عملیات هوایی علیه اهداف منطقه‌ای از همین پایگاه هدایت می‌شود. اردن نیز میزبان پایگاه هوایی موفق صلتی (معروف به ازرق) در شمال شرقی امان است که عناصری از نیروی هوایی مرکزی در آن مستقر هستند و عملیات در شامات را پشتیبانی می‌کند. عراق نیز چندین پایگاه از جمله عین‌الاسد در الانبار را در اختیار آمریکا دارد که محل استقرار نیروهای ائتلاف و پشتیبانی از عملیات ضد داعش است. عربستان سعودی نیز پایگاه هوایی شاهزاده سلطان را در اختیار سنتکام قرار داده است؛ پایگاهی که پس از مدتی تعطیلی، مجدداً فعال شده و میزبان جنگنده‌ها و سامانه‌های دفاع هوایی آمریکاست.
اما آنچه برای این پرونده حائز اهمیت است، تحولی است که این پایگاه‌ها در سال‌های اخیر تجربه کرده‌اند. آن‌ها به‌تدریج از پایگاه‌های تهاجمی به پایگاه‌های در محاصره تبدیل شده‌اند. در جریان درگیری‌های اخیر موسوم به عملیات خشم حماسی در اسفند ۱۴۰۴، تقریباً تمامی این پایگاه‌ها هدف حملات موشکی و پهپادی ایران و متحدانش قرار گرفتند. پایگاه العدید در قطر هدف موشک‌های بالستیک قرار گرفت و سامانه‌ی راداری یک میلیارد دلاری آن آسیب دید. پایگاه بحرین با موشک و پهپاد مورد اصابت قرار گرفت. کمپ عریفجان در کویت هدف مستقیم موشک قرار گرفت و دست کم شش سرباز آمریکایی کشته شدند. پایگاه الظفره در امارات و پایگاه شاهزاده سلطان در عربستان نیز از این حملات در امان نماندند. سنتکام که خود به خوبی از شکنندگی این پایگاه‌ها آگاه است، در ژانویه ۲۰۲۶ یک یگان هماهنگی دفاع هوایی و موشکی جدید در پایگاه العدید راه‌اندازی کرد، اما کارشناسان معتقدند این اقدام نیز نتوانسته است آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکایی را در برابر حملات ترکیبی موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌قیمت برطرف کند.
شکست‌های راهبردی سنتکام؛ از کابل تا مقاومت
سنتکام در طول چهار دهه فعالیت، کارنامه‌ای آکنده از شکست برای خود به ثبت رسانده است. شکست‌هایی که ریشه در همان معمای ساختاری این فرماندهی دارد؛ طراحی برای جنگ‌های کلاسیک، اما مواجهه با دشمنانی که در قالب‌های نامتعارف می‌جنگند. از کابل تا بغداد و از دمشق تا بندر الحدیده، ردپای سنتکام در هر کجا که دیده می‌شود، یا با شکست همراه بوده یا با بحرانی که خود عامل آن بوده است.

جریان شناسی 2945شکست در کابل
افغانستان شاید بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین شکست راهبردی سنتکام باشد. برای دو دهه، این فرماندهی ارتش افغانستان را آموزش داد و تجهیز کرد اما سرانجام در مرداد ۱۴۰۰، طالبان با سرعتی حیرت‌آور پیشروی کرد و کابل سقوط کرد. ژنرال مارک میلی، رئیس‌ستاد مشترک وقت، در برابر کنگره اعتراف کرد که تمام ماجرا یک شکست راهبردی بود. خروج شرم‌آور آمریکا از کابل با تصاویری از آویختن مردم از هواپیماهای در حال پرواز ثبت شد. میلی در توضیح این شکست گفت: «فناوری نمی‌تواند قلب یک انسان را بخواند. ما توانایی خود را برای حس کردن واقعی آن محیط از دست دادیم.»

از عراق تا سوریه؛ الگوی شکست
عراق دومین صحنه‌ی ناکامی بزرگ سنتکام است. پس از اشغال این کشور در سال ۱۳۸۱، واشنگتن بر حمایت از نوری المالکی متمرکز شد و نیروهای قبیله‌ای سنی را که با القاعده می‌جنگیدند، کنار گذاشت. نتیجه فاجعه‌بار بود؛ قطبی‌شدن فرقه‌ای، فروپاشی نهادی و در نهایت ظهور داعش در بخش‌های بزرگی از عراق و سوریه. سنتکام از این اشتباه نیز درس نگرفت و در سوریه همین الگو را با حمایت از اسد تکرار کرد.
تازه‌ترین شکست سنتکام به عملیات خشم حماسی در اسفند ۱۴۰۴ بازمی‌گردد. در یکی از تلخ‌ترین رویدادهای این عملیات، یک فروند سوخت‌رسان کی‌سی ـ ۱۳۵ نیروی هوایی آمریکا در آسمان غرب عراق سقوط کرد. سنتکام اصرار داشت که این سقوط در اثر آتش دشمن نبوده، اما مقاومت اسلامی عراق بلافاصله اعلام کرد که این هواپیما توسط سامانه پدافندی این گروه سرنگون شده است. فارغ از اینکه روایت کدام طرف درست است، خودِ سقوط یک هواپیمای سوخت‌رسان استراتژیک در میانه‌ی یک درگیری بزرگ، نشانه‌ی آشکاری از تزلزل توان عملیاتی سنتکام است. این هواپیما دست کم چهارمین هواپیمایی است که نیروهای آمریکایی از زمان آغاز تنش‌های اخیر از دست داده‌اند.
مرور این شکست‌ها یک الگوی تکراری را آشکار می‌کند؛ سنتکام همواره بر حمایت از نیروهایی اصرار داشته که ریشه‌ی اجتماعی و مقبولیت مردمی ندارند. پیامد طبیعی این رویکرد، همان چیزی است که امروز در شرق سوریه و پیش از آن در کابل و بغداد شاهدش بودیم؛ فروپاشی پروژه‌های سنتکام.
سنتکام با شبکه‌ای از ده‌ها پایگاه نظامی، ایران را در محاصره گرفته، اما امروز این پایگاه‌ها خود به گروگان‌های استراتژیک تبدیل شده‌اند. آن‌ها نه سکوی پرش برای حمله که هدفی ثابت برای ضربه هستند. هزینه‌ی سنگین نگهداری این پایگاه‌ها، تلفات انسانی روزافزون و آسیب‌پذیری فزاینده در برابر فناوری‌های نوین نظامی مانند پهپادها، سنتکام را در موقعیت دشواری قرار داده است. اگر از این پایگاه‌ها عقب‌نشینی کند، حضور راهبردی خود در منطقه را از دست می‌دهد؛ اگر در آن‌ها باقی بماند، همچنان یک هدف ثابت و آسیب‌پذیر خواهد بود.

اخراج برای همیشه
اگر سنتکام روزی از غرب آسیا خارج شود، منطقه با خلأ قدرتی عظیم روبرو خواهد شد. اما برخلاف تصور رایج، این خلأ به معنای پایان بحران‌ها نیست، بلکه آغاز نظمی تازه با بازیگرانی جدید است.
نخست، چین و روسیه جای خالی آمریکا را پر خواهند کرد. چین در جیبوتی پایگاه دارد و روسیه نیز از دیرباز به دنبال نفوذ در این منطقه بوده است. دوم، ابتکار عمل به دست ایران و ترکیه خواهد افتاد و متحدان منطقه‌ای ایران نفس تازه‌ای می‌گیرند. سوم، ائتلاف‌های منطقه‌ای فرو می‌پاشد و کشورهای عرب یا با ایران معامله می‌کنند یا به روسیه و چین روی می‌آورند. چهارم، آمریکا تمرکز خود را بر رقابت با چین در شرق آسیا خواهد گذاشت، اما تجربه نشان داده هر بار غرب آسیا شعله‌ور می‌شود، این تمرکز به هم می‌ریزد. پنجم، رژیم صهیونیستی در مقابله با تهدیدات منطقه تنها خواهد ماند و فشار بر آن افزایش می‌یابد.
خروج سنتکام پایان بحران نیست، بلکه آغازی برای نظمی تازه و احتمالاً پرتنش‌تر است. خلأ قدرت، موازنه‌ی منطقه‌ای را به سود ایران و روسیه و به ضرر متحدان سنتی آمریکا تغییر می‌دهد.جریان شناسی 2945

 منابع:
ـ وب‌سایت رسمی سنتکام
ـ دانشنامه‌ی بریتانیکا
ـ گزارش خبرگزاری تسنیم از سنتکام
ـ گزارش معرفی پایگاه‌های آمریکا در منطقه و جهان؛ تعداد، امکانات و موقعیت؛ خبرگزاری مهر
ـ گزارش تحلیل شکست دشمن در جنگ رمضان خبرگزاری مهر
ـ مقاله‌ی تحلیل اجمالی از نتایج و آثار جنگ رمضان، سید مرتضی کاظمی دینان
ـ درس‌های بزرگ ایران به اعراب در جنگ رمضان خبرگزاری تابناک
ـ کتاب جنگ‌های نیابتی در غرب آسیا نوشته‌ی دکتر حسین دهشیار و...

سال شصت و یکم ـ شماره 2945

گزارش خطا