گاهی در خانوادهای محبت فراوان است، اما کلمهای برای بیان آن پیدا نمیشود. مادر تمام روز برای فرزندش زحمت میکشد، غذایش را آماده میکند، لباسش را میشوید، نگران سلامتیاش است و حتی منتظر بازگشت او از محل تحصیل یا کار به خانه میماند؛ اما شاید سالها گذشته باشد و یکبار هم به او نگفته باشد: «عزیزم، دوستت دارم.» پدری ممکن است برای آیندهی فرزندش از هیچ تلاشی دریغ نکند، اما وقتی فرزندش به خانه میآید، بهجای «خوش آمدی پسرم، دلم برایت تنگ شده بود» بپرسد: «امتحانت چی شد؟» همسران نیز گاهی تمام زندگی خود را صرف یکدیگر میکنند، اما در گفتگوی روزمرهشان بیشتر جملههایی مانند «خرید کردی؟»، «بچهها رو بردی؟»، «قبض رو پرداخت کردی؟» و «غذا خوردی؟» شنیده میشود تا «دوستت دارم»، «خسته نباشی»، «بودنت برای من ارزشمند است» و «خوشحالم که تو را دارم». مشکل از آنجا آغاز میشود که ما بهتدریج زبان محبت را با زبان انجام وظیفه اشتباه میگیریم. مراقبت کردن مهم است، اما مراقبت جای محبت کلامی را نمیگیرد؛ همانطور که گفتن «دوستت دارم» نیز جای عمل و مسئولیت را پر نمیکند. خانوادهی سالم به هر دو نیاز دارد: محبت باید هم در رفتار دیده شود و هم در کلام شنیده شود. قرآن کریم هنگامی که از رابطه زن و شوهر سخن میگوید، از دو واژهی بسیار مهم استفاده میکند: مودّت و رحمت. «وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً». خداوند میان همسران مودت و رحمت قرار داده است و نتیجه را «سکون» و آرامش معرفی میکند. این نگاه قرآنی یک پیام مهم برای زندگی امروز دارد. خانواده فقط محل همزیستی چند انسان نیست؛ محل تجربه کردن محبت، امنیت، تعلق و آرامش است.
محمد لطفی زاده
محبت فقط احساس نیست؛ یک «پیام» است
ممکن است مادری عمیقاً فرزندش را دوست داشته باشد، اما کودک از این محبت بیخبر بماند. ممکن است شوهری عاشق همسرش باشد، اما همسرش سالها منتظر شنیدن یک جملهی محبتآمیز بماند. اینجا یک فاصلهی مهم شکل میگیرد: «فاصله میان محبتی که در دل وجود دارد و محبتی که به دیگری منتقل میشود.»
از منظر روانشناختی، انسان تنها به دریافت خدمات و امکانات نیاز ندارد؛ نیاز دارد بداند برای دیگری مهم است. کودک باید احساس کند «من دوستداشتنی هستم»، نه اینکه فقط «از من مراقبت میشود». همسر نیز نیاز دارد بداند «من برای همسرم عزیزم»، نه اینکه صرفاً «در کنار هم زندگی میکنیم». به همین دلیل، ابراز محبت کلامی یک امر تجملاتی و مخصوص فیلمها و رمانها نیست. جملهای کوتاه مانند «دوستت دارم»، «به تو افتخار میکنم»، «بودنت برای من نعمت است»، «خوشحالم که تو را دارم» یا حتی «دلم برایت تنگ شده بود»، میتواند یک پیام روشن روانی داشته باشد: «تو برای من ارزشمندی.»
(غذا خوردی؟) لازم هست اما کافی نیست!
نباید جملههایی مانند «غذا خوردی؟» را تحقیر کرد. این جمله گاهی یکی از صمیمیترین شکلهای ابراز نگرانی است. مادری که میپرسد «غذا خوردی؟» ممکن است در واقع بگوید: «نگرانت هستم.» همسری که میپرسد «رسیدی؟» شاید منظورش این باشد: سلامتیات برای من مهم است. مسئله این نیست که چرا خانوادهها از چنین جملههایی استفاده میکنند؛ مسئله این است که آیا تمام زبان محبت خانواده به همین جملات محدود شده است؟
اگر مادر فقط بگوید «غذا خوردی؟»، فرزند ممکن است نگرانی مادر را دریافت کند، اما شاید هرگز آن جملهای را که برای شکلگیری تصویر عاطفی او از خودش لازم است نشنود: دوستت دارم.
اگر پدر فقط بپرسد «نمرهات چند شد؟»، ممکن است فرزند بهتدریج احساس کند ارزش او در خانه با عملکردش سنجیده میشود. اما جملهای مانند «حتی اگر امروز موفق نشدی، باز هم برای من عزیزی» میتواند میان ارزش ذاتی فرزند و موفقیتهای او مرز ایجاد کند.
زن و شوهر نیز اگر تمام گفتگوهایشان به مدیریت خانه، خرید، فرزندان، کار و هزینهها محدود شود، ممکن است به مرور احساس کنند از یک «شریک عاطفی» به یک «همکار اجرایی» تبدیل شدهاند.
یادمان باشد خانواده فقط با سؤال «چه کار کردی؟» سرزنده نمیماند؛ گاهی به سؤال مهمتری نیاز دارد: خودت چطوری؟
در فرهنگ اسلامی، محبت پنهان نمیماند
یکی از نکات مهم در سیرهی اسلامی این است که محبت صرفاً یک احساس درونی نیست که انسان آن را در دل نگه دارد. محبت باید در رفتار و گفتار دیده شود.
از پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نقل شده است که مردی که به همسرش میگوید: «من تو را دوست دارم»، این جمله از قلب زن بیرون نمیرود. این روایت نکتهی ظریفی دارد. اگر کسی واقعاً همسرش را دوست دارد، چرا این محبت را از او دریغ کند؟ چرا محبت باید فقط در ذهن و قلب باقی بماند؟ گاهی افراد تصور میکنند گفتن «دوستت دارم» چیزی کودکانه یا غیرضروری است. بعضیها میگویند: «خودش میداند دوستش دارم.» اما پرسش اینجاست: «چرا باید دیگری را مجبور کنیم محبت ما را حدس بزند؟»
وقتی میتوانیم محبت را با یک جمله ساده، محترمانه و سالم منتقل کنیم، چرا آن را به سکوت بسپاریم؟
کودک، محبت را فقط از سفره و لباس نمیفهمد
یکی از خطرناکترین اشتباهات تربیتی این است که والدین تصور کنند تأمین نیازهای مادی کودک به معنای تأمین کامل نیازهای عاطفی اوست. کودکی که لباس مناسب دارد، غذای خوب میخورد، مدرسهی مناسبی میرود و امکانات قابل قبول در اختیارش قرار گرفته است، هنوز ممکن است از نظر عاطفی تشنه باشد.
کودک نیاز دارد گاهی بشنود:
پدر و بهخصوص مادر میتواند همزمان هم محبت کند و هم قانون داشته باشد. میتواند بگوید: «دوستت دارم، اما این رفتارت درست نبود.» اتفاقاً چنین جملهای به کودک کمک میکند بفهمد میان «ارزشمندی من» و «درستی یا نادرستی رفتار من» تفاوت وجود دارد. در تربیت اسلامی نیز محبت مانع تربیت و هدایت نیست. بلکه محبت میتواند زمینهی پذیرش تربیت را فراهم کند. حتی در توصیههای تربیتی دربارهی محبت به کودکان، تأکید شده که محبت نباید مانع امر و نهی درست و بجا شود؛ یعنی محبت و تربیت رقیب یکدیگر نیستند.
زن و شوهر؛ مراقبت از رابطه، نه فقط ادارهی خانه
ازدواج پس از مدتی ممکن است وارد مرحلهای شود که بخش بزرگی از گفتگوها حول مسائل اجرایی بچرخد. خرید، اجاره، مدرسهی بچهها، قبضها، کار، مهمانی، درمان، خرید خانه و هزار مسئلهی دیگر. همهی اینها ضروریاند؛ اما اگر زن و شوهر فقط دربارهی «اداره زندگی» حرف بزنند و دربارهی «خود زندگی» کمتر صحبت کنند، رابطه بهتدریج فرسوده میشود.
گاهی باید تلفن را کنار گذاشت و گفت:
این جملهها هزینهای ندارند، اما ممکن است برای رابطه بسیار گرانبها باشند. یادمان نرود که قرآن کریم رابطهی زوجین را با مفهوم «سکون» آغاز میکند و سپس از «مودت و رحمت» سخن میگوید. یعنی خانواده قرار است محل آرامش باشد و مودت و رحمت از عناصر اصلی این آرامشاند. در چنین نگاهی، ابراز محبت یک کار حاشیهای نیست؛ بلکه بخشی از معماری عاطفی خانه است.
وقتی محبت فقط در ذهن ما وجود دارد
یک اشتباه رایج این است که انسان محبت خودش را با نیتش اندازه میگیرد، در حالی که طرف مقابل محبت را با چیزی که دریافت میکند تجربه مینماید.
همهی اینها ممکن است کاملاً درست باشد. اما سؤال دیگری هم وجود دارد: «آیا آنها این محبت را احساس میکنند؟»
گاهی یک نفر برای دیگری بسیار زحمت میکشد، اما بهدلیل کمبود بیان عاطفی، طرف مقابل احساس دوست داشته شدن نمیکند. بنابراین محبت دو مرحله دارد: محبت کردن و محبت را رساندن.»
این موضوع مثل نامهای است که نوشته شده اما هرگز ارسال نگردیده است. محتوای نامه ارزشمند است، ولی تا زمانی که به مخاطب نرسد، اثر ارتباطی خود را ایجاد نمیکند.
آسیب بزرگتر: جایگزین شدن محبت با ارزیابی
یکی از خطرهای پنهان در خانوادههای امروز، تبدیل شدن گفتگوهای عاطفی به گفتگوهای ارزیابانه است. به مثالهای زیر توجه کنید:
اگر بخش زیادی از ارتباط والدین با فرزند حول ارزیابی عملکرد او باشد، ممکن است فرزند بهتدریج این پیام را دریافت کند که من زمانی ارزشمندم که موفق باشم. در مقابل، محبت بیقیدوشرط میتواند به کودک پیام دیگری بدهد: تو بهخاطر اینکه فرزند من هستی ارزشمندی؛ موفقیتهایت را دوست دارم، اما محبت من وابسته به نمره و نتیجه نیست.
این تفاوت بسیار مهم است. کودکی که از امنیت عاطفی برخوردار است، راحتتر میتواند شکست را تحمل کند، اشتباه خود را بپذیرد و دوباره تلاش کند. اما کودکی که ارزش خود را وابسته به رضایت والدین و موفقیت میبیند، ممکن است از شکست بیش از حد بترسد.
محبت کلامی، جایگزین عمل نیست
در اینجا یک مرز مهم وجود دارد. نمیتوان با گفتن «دوستت دارم» همهی کمبودهای عاطفی را جبران کرد. اگر پدر دائماً فرزندش را تحقیر کند و شب هنگام موقع خواب بگوید «دوستت دارم»، این جمله به تنهایی اثر لازم را نخواهد داشت. اگر زن و شوهر در طول روز یکدیگر را سرزنش کنند و تنها در پایان روز «دوستت دارم» بگویند، مسئله حل نشده است.
کلام محبتآمیز باید با رفتار محبتآمیز همراه باشد. اسلام نیز محبت را از عمل جدا نمیکند. مودت وقتی در رفتار ظهور پیدا میکند، به رحمت و خیررسانی میانجامد. در نگاه قرآنی، رابطهی خانوادگی باید هم محبت داشته باشد و هم رحمت؛ یعنی هم دوست داشتن و هم مراقبت، گذشت، همراهی و حمایت. پس فرمول خانوادهی سالم نه «فقط حرف» است و نه «فقط عمل» ،بلکه:
محبت در دل + محبت در رفتار + محبت در کلام
چرا بعضیها از گفتن «دوستت دارم» خجالت میکشند؟
بخشی از مشکل به الگوهای خانوادگی برمیگردد. کسی که خودش در کودکی کمتر محبت کلامی شنیده، ممکن است در بزرگسالی نیز چنین رفتاری را طبیعی بداند.
او شاید واقعاً نداند چگونه بگوید، عزیزم، دلم برایت تنگ شده، بهت افتخار میکنم، دوستت دارم و نظایر اینها. به همین دلیل، یادگیری زبان محبت را باید مانند هر مهارت دیگری جدی گرفت. قرار نیست از فردا خانواده ناگهان شبیه فیلمهای عاشقانه شود. کافی است از جملههای ساده و طبیعی شروع کنیم. مثلاً پدر هنگام رفتن فرزند بگوید: «خدا پشت و پناهت، مراقب خودت باش؛ دوستت دارم.» مادر هنگام برگشت فرزند بگوید: «خوش آمدی عزیزم، دلم برایت تنگ شده بود.» زن به شوهرش بگوید: «خسته نباشی؛ میدانم امروز خیلی زحمت کشیدی». شوهر به همسرش بگوید: «ممنونم که همیشه کنار خانوادهای؛ بودنت برای من باارزش است.»
اینها جملات عجیب و غریبی نیستند. فقط باید به بخشی از فرهنگ گفتاری خانواده تبدیل شوند.
محبت را به تعویق نیندازیم
یکی از اشتباهات ما این است که محبت را به مناسبتها موکول میکنیم. روز مادر، روز پدر، سالگرد ازدواج، تولد و مناسبتهای مختلف فرصت خوبی برای ابراز محبتاند، اما خانواده به محبت روزانه نیاز دارد. گاهی یک جمله در آشپزخانه، یک پیام کوتاه در وسط روز، یک تماس چند دقیقهای یا یک نگاه همراه با لبخند، بیشتر از هدیهای گرانقیمت میتواند احساس تعلق ایجاد کند.
کسی که امروز کنار ماست، ممکن است فردا نباشد. فرزند امروز ما، چند سال دیگر بزرگسال مستقلی است. همسر امروز ما نیز ممکن است روزی فقط خاطرهای از یک زندگی مشترک باشد. پس چرا محبت را به فردا موکول کنیم؟ چرا وقتی هنوز فرصت داریم، نگوییم: «دوستت دارم.»
یک تمرین ساده برای خانوادهها
برای بازسازی زبان محبت در خانواده، میتوان یک تمرین هفتگی ساده انجام داد. هر عضو خانواده موظف باشد در طول روز دستکم یک جمله محبتآمیز واقعی به یکی دیگر از اعضای خانواده بگوید. نه جملهی مصنوعی و اغراقآمیز؛ جملهای ساده و صادقانه.
در ابتدا ممکن است این کار برای بعضی افراد عجیب باشد. اما همانطور که سکوت و سردی میتواند تبدیل به عادت شود، محبت کلامی نیز میتواند به عادت تبدیل شود. پس تمرین را فراموش نکنید.
محبت در زمان و مکان مناسب
اسلام در کنار تأکید بر اصل «بیان محبت»، بر تدبیر در زمان و مکان آن نیز اشارات ظریفی دارد؛ به این معنا که بهترین زمان برای ابراز کلامی، لحظات آرامش، پس از خستگیهای روزانه یا هنگام بروز دلتنگی است تا اثرگذاری آن دوچندان گردد. همچنین، اگرچه محبت کلامی در خلوت و محیط خصوصی خانواده راهگشای عمیقترین پیوندهاست، اما در فضای عمومی و در حضور فرزندان نیز، بیانِ احترامآمیز و کلامیِ محبت بین والدین، الگویی عملی از اخلاق حسنه و «رحمت» را در ذهن آنان نهادینه میکند و به آنها میآموزد که چگونه با دیگران با زبان خوش و لینتِ کلام رفتار کنند.
در این زمینه باید یک اصل کلی را رعایت کرد. این اصل تفکیک محبت خواهرانه از همسرانه است. فرزندان باید ابراز محبت را از سوی والدین ببینند تا بیاموزند ولی این محبت بهویژه از سوی مرد در حریم عمومی خانواده باید از جنس و نوع خواهرانه باشد. ابراز محبت همسرانه فقط مخصوص حریم خصوصی زن و شوهر است و نباید در معرض دید سایرین قرار گیرد.
خانه، اولین مدرسهی محبت است
فرزندی که در خانه یاد میگیرد محبت را بیان کند، در آینده نیز ظرفیت بیشتری برای ساختن روابط سالم و پایدار خواهد داشت. او از همان سالهای نخست زندگی میآموزد که محبت فقط یک احساس درونی نیست که باید در دل باقی بماند، بلکه احساسی است که میتوان و باید آن را به شیوهای درست و محترمانه به دیگری منتقل کرد. او در محیط خانواده یاد میگیرد که گفتن یک «دوستت دارم»، یک «ممنونم»، یک «خسته نباشی» یا حتی یک «دلم برایت تنگ شده» میتواند بخشی از مسئولیت عاطفی انسان در برابر محارم و کسانی باشد که دوستشان دارد. یاد میگیرد عذرخواهی کند، تشکر کند، قدردانی کند و احساساتش را به زبان بیاورد. میآموزد اگر کسی را ناراحت کرده است، سکوت همیشه بهترین راه نیست و گاهی یک جمله صادقانه مانند «ببخش من را» میتواند رابطهای را از فاصله و دلخوری نجات دهد. همچنین یاد میگیرد که تشکر و قدردانی فقط برای کارهای بزرگ نیست؛ گاهی باید برای محبتهای کوچک، زحمات روزمره و حضور سادهی یک انسان در زندگی نیز تشکر کرد.
این آموزشها در آینده، در روابط دوستانه، اجتماعی و بهویژه در زندگی مشترک او اثر خود را نشان خواهد داد. کسی که در کودکی و نوجوانی آموخته است احساس خود را بشناسد و آن را به شکل سالم بیان کند، در بزرگسالی نیز راحتتر میتواند دربارهی ناراحتی، علاقه، نگرانی، دلتنگی و نیازهای عاطفی خود با همسر و اطرافیانش گفتگو کند. او کمتر به قهر، سکوت طولانی، کنایه و رفتارهای غیرمستقیم برای رساندن پیامهای عاطفی متوسل میشود و بیشتر میتواند آنچه را در درونش میگذرد، با کلمات روشن و محترمانه بیان کند.
شاید مهمتر از همه، فرزندی که در چنین خانوادهای رشد میکند، یاد میگیرد که مردان و زنان خانواده هم انسانهایی با نیازهای عاطفیاند. این نکتهی ساده، اما بسیار مهم است. پدر فقط نانآور نیست. مادر فقط مراقب خانه نیست. فرزند فقط دانشآموز یا دانشجو نیست. همسر فقط شریک اقتصادی یا والد فرزندان نیست. هر یک از این نقشها مهم و ارزشمندند، اما هیچکدام تمام هویت یک انسان را تشکیل نمیدهند.
همهی اینها پیش از هر چیز انسانهایی هستند که نیاز دارند دیده شوند، شنیده شوند و دوست داشته شوند. خانوادهی سالم خانوادهای نیست که فقط در آن غذا آماده باشد، خانه مرتب باشد، فرزندان به مدرسه بروند و هزینههای زندگی تأمین شود؛ خانوادهی سالم، خانوادهای است که اعضای آن احساس کنند حضورشان برای یکدیگر ارزشمند است. انسان در خانه باید بداند که فقط بهدلیل کاری که انجام میدهد یا نقشی که برعهده دارد مورد توجه نیست، بلکه خودِ او برای دیگر اعضای خانواده عزیز و دوستداشتنی است.
به همین دلیل، آموزش محبت در خانواده تنها یک توصیهی اخلاقی نیست؛ نوعی سرمایهگذاری برای آیندهی عاطفی فرزندان است. کودکی که محبت را میبیند و میشنود، احتمال بیشتری دارد که در آینده نیز محبت را ببیند و به دیگران منتقل کند. او میآموزد که رابطهی سالم، رابطهای نیست که در آن افراد صرفاً در کنار یکدیگر زندگی کنند، بلکه رابطهای است که در آن افراد برای حفظ پیوند عاطفی خود تلاش میکنند، احساساتشان را بیان میکنند و اجازه نمیدهند محبتهای ناگفته به مرور به فاصلههای ناخواسته تبدیل شود.
شاید به همین دلیل است که باید خانه را نخستین مدرسه محبت بدانیم؛ مدرسهای که در آن فرزند پیش از آنکه شیوه سخن گفتن با دیگران را در جامعه بیاموزد، شیوهی دوست داشتن و دوست داشته شدن را از پدر و مادر خود یاد میگیرد.
بازگشت به یک کلمهی فراموششده
شاید یکی از مهمترین کارهایی که خانواده ایرانی امروز نیاز دارد، بازگرداندن چند کلمه ساده به گفتگوهای روزمره باشد؛ کلماتی که شاید همیشه در دل ما بودهاند اما مدتی است از زبانمان افتادهاند: «عزیزم، ممنونم، خسته نباشی، بهت افتخار میکنم، دلم برایت تنگ شده، خوشحالم که هستی و سادهتر از همه اما مؤثرترین عبارت: دوستت دارم.»
فراموش نکنیم خانواده اسلامی، خانوادهای بیاحساس و خاموش نیست. قرآن از «مودت» و «رحمت» سخن میگوید و پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نیز به بیان صریح محبت میان همسران توجه داده و تأکید فرمودهاند. بنابراین شاید لازم باشد از خودمان بپرسیم:
چند بار در هفته به همسرمان گفتهایم: «دوستت دارم»؟ چند بار بدون اینکه کاری از فرزندمان بخواهیم، فقط به او گفتهایم: «خوشحالم که هستی»؟ چند بار به پدر و مادرمان گفتهایم: «ممنونم که همیشه کنارم بودید»؟
اگر پاسخ این سؤالها کم است، هنوز دیر نشده است. محبت، هرچه زودتر گفته شود، زودتر به دل میرسد.
به یاد داشته باشیم، خانواده فقط جایی نیست که آدم در آن غذا میخورد، میخوابد و زندگی را اداره میکند؛ خانه جایی است که انسان باید در آن مطمئن شود دوستداشتنی است.
سال شصت و یکم ـ شماره 2959