کد خبر: ۷۳۵۱
۱۴۰۵/۰۳/۰۹ ۱۳:۱۶

طنز نمک زندگی است.

طنزانه
مرضیه ولی حصاری
نویسنده :

مرضیه ولی حصاری

طنزانه 2946نسل منقرض شده
هر سال نمایشگاه کتاب که برگزار می‌شد شور عجیبی در خلق‌الله می‌افتاد که هر طور شده از قافله عقب نمانند و خودشان را به نمایشگاه کتاب برسانند و علاوه بر استفاده از فضای دل‌انگیز و صرف انبوهی از فست‌فودها و بستنی‌های متنوع و بساط کردن در میان چمن‌ها و سایه‌های دل‌انگیز مصلی تهران لطف کرده در جمع ناشران هم حضور به هم رسانند و نیم‌نگاهی هم به غرفه‌های کتاب بیندازند و اگر کتابی برایشان نور بالا زد که بفرما رنگ و طرح جلد را ببین که چقدر به دکور خانه‌تان می‌آید چند جلد کتاب قطور باکلاس تهیه کنند تا بتوانند پز روشن‌فکریشان را کامل کنند و بدون این که لای کتاب را باز کنند آن را لابه‌لای قفسه‌های کتاب خانه‌ی زیبایشان جای دهند یا با نظم و ترتیب خاصی روی میز در کنار شمع و گل و پروانه چیدمان کرده تا فضایی بسیار رمانتیک را برای گعده‌های شبانه مهیا کنند. البته ناگفته نماند در این انبوه جمعیت افراد معدودی هم وجود داشتند که خیلی هم باکلاس نبودند و بیشتر به محتوای کتاب اهمیت می‌دادند. البته نسل این گروه خیلی وقت است که توسط انیستاگرام همه‌چی‌دان مورد تمسخر قرار گرفته با برچسب این که چیزی حالی‌شان نیست و فقط بلدند حرف‌ بزنند و اما آن‌ها هنوز که هنوزه به کار خودشان ادامه می‌دهند و معلوم نیست تا چه زمانی از انقراض در امانند. شاید نمایشگاه مجازی امسال که دیگر آن حال و هوای شیرین، دل‌چسب و پارتی‌گونه را نداشت شاهد حضور آخرین نسل‌های این گروه بوده باشد... کسانی که فقط به‌دنبال کتاب می‌گردند...

طنزانه 2946گربه‌ای که گربه نیست
ما در عصر عجیبی زندگی می‌کنیم؛ عصری که گربه دیگر «گربه» نیست، بلکه می‌تواند هر چیز دیگری باشد غیر از گربه؛ مثلاً می‌تواند زینت المجالس بانوان آلاگارسون‌کرده باشد مِن‌باب پز اضافی یا حکم بچه‌ی نداشته‌ای را داشته باشد که به‌خاطر ترس از فقر اقتصادی به دنیا نیامده در حالی که هزینه‌های این گربه‌ی ناناز چند برابر یه بچه‌ی معمولی است، گاهی هم می‌تواند حکم داروی درمانی باشد برای شکست‌خوردگان در عشق‌های ابدی که نتوانسته‌اند برای خودشان یاری پیدا کنند که ماندنی باشد و با دیدن چشم و ابرویی دلرباتر یا ماشین و دلارهای بیشتر گم و گور نشود.
اما عصر ما از این عجیب‌تر هم می‌شود. حالا خیلی از گربه‌ها لباس می‌پوشند، کرم مخصوص می‌زنند، شامپوهای گران قیمت خارجی استفاده می کنند و حتی به مهدکودک می‌روند.
از کجا معلوم شاید چند صباح دیگر گربه‌ها برای خودشان کافه هم داشته باشند، دور هم بنشینند، کافی‌میکس بخورند و از سفرهای خارجی و بیمارستانی که در آن عقیم شده‌اند حرف بزنند. از صاحبان‌شان بگویند که چقدر عاشقانه آن‌ها را دوست دارند و برایشان تولدهای آن‌چنانی می‌گیرند و به ریش‌شان بخندند که چقدر این انسان دوپا بیکار شده که وقت گران‌بهایش را صرف رسیدگی به آن‌ها می‌کند و شاید هم دل‌شان بگیرد و حسرت بخورند به حال آن گربه‌ی خیابانی که در کوچه پس کوچه‌های شهر دنبال هم می‌دوند و موهایشان را برای هم‌دیگر سیخ می‌کنند و جیغ می‌کشند، شاید حتی دل‌شان برای طعم موشی که هیچ‌وقت زیر زبان‌شان نرفته تنگ شود و با خودشان فکر کنند بهتر است این‌بار که سریال فرار از زندان برای بار هزارم از تلویزیون پخش شد با دقت بیشتر به راه‌های فرار فکر کنند...

 

 

 


طنزانه 2946برو بیرون!
ـ آخه فدات بشم! من کجا برم؟
+ به من ربطی نداره.
ـ باشه. ‌تو خودت رو ناراحت نکن. برای جوجه‌مون خوب نیست.
+من دیگه با این حرف‌ها خام‌ نمی‌شم. گفتم بیرون!
ـ باشه.‌ دوست داری بهم بگی چی‌ شده؟ آخه چرا گریه می‌کنی عشقم؟ اصلاً بیا زیر بال خودم گریه کن.
+ نمی‌خوام! برو عقب تا جیرجیر نکردم جلو در و‌ همسایه آبروت بره!
ـ ببخشید. اصلاً هر چی تو بگی! چی‌کار کنم حالت خوب بشه؟
ـ نمی‌خوام هیچ کاری بکنی. تو اگه عرضه داشتی الان یه لونه‌ی نقلی بالای یه درخت کاجی چیزی داشتیم که هی از این درخت به اون درخت آواره نباشیم.
ـ عزیز دلم! تو که خودت شاهد بودی. این آدم‌ها اومدن زیر درخت‌ها چادر زدن. اجاره‌بها اون‌قدر بالا رفته که نمی‌تونن خونه کرایه کنن. منم فکر کردم اگه خدای نکرده یه بچه آدمیزاد، یه لگد به درخت بزنه و جگرگوشه‌مون بیفته پایین، چه خاکی به کاکُل‌مون بریزیم؟ این شد که گفتم بذار فعلاً جایی لونه درست نکنیم تا ببینیم چی می‌شه. دیروز اون دوستم که روی کاج خونه‌ی این املاکیه لونه داره، می‌گفت توی اردیبهشت خودروی داخلی و زمین، مِلک رو پشت سر گذاشته؛ ولی خرداد برعکسه.
ـ وااای... یعنی بازم قراره گرون بشه؟ همین‌جوری هم که این آدمیزادهای جَوون نمی‌تونستن خونه‌دار بشن!
ـ الهی قربونت بشم. آدمیزاد بدبختی زیاد داره. مثل ما نیست که با دو تا دونه ارزن سیر می‌شیم.
ـ آره... راست میگی!
ـ الان بهتری عزیزم؟
ـ هعی... آره بهترم. ولی قول بده این‌دفعه روی یه درخت بلند و محکم لونه درست کنیم. دلم نمی‌خواد برای جوجه اتفاقی بیفته.
ـ خیالت راحت جون دلم. خدای ما و این آدمیزادها هم بزرگه.

طنزانه 2946اگر کَمر و پاهایتان به‌خاطر اضافه وزن دیگر با شما همراهی نمی‌کنند،
اگر عروسی در پیش دارید و می‌خواهید زودتر به وزن ایده‌آل برسید، اصلاً در یک کلام اگر می‌خواهید زود و بی‌دردسر خوش‌تیپ شوید، تمام رژیم‌‌های غذایی گذشته را فراموش کنید؛ ما برایتان یک بسته پیشنهادی جذاب داریم: «لاغری در یک هفته!»
دیگر لازم نیست رژیم مایعات بگیرید و خودتان را ببندید به آب و سوپ رقیق، حتی لازم نیست رژیم فَستینگ بگیرید و شانزده ساعت در روز چیزی نخورید، حتی‌تَر لازم نیست رژیم گیاه‌خواری بگیرید و از مصرف هرگونه گوشت چرنده، خزنده و پرنده پرهیز کنید.
روش ما این است: هر روز صبح به فروشگاه سر خیابان‌تان بروید. همین!
بسیار خوب؛ آماده‌اید؟
در کشویی فروشگاه که باز شد، آرام و باطمأنینه وارد شوید. چرخ خرید را بردارید.
از یخچال مرغ، ماهی، بوقلمون و گوشت‌ قرمز شروع کنید. کمی مکث کنید. نفس عمیقی بکشید و ۳۰ ثانیه قیمت‌ها را ببینید. همین‌قدر که قیمت‌ها را با دیروز مقایسه کردید، کافی است.
حالا سراغ یخچال لبنیات بروید. دیدن قیمت دبه‌های ماست، پنیر، شیر و دوغ کمتر از سی ثانیه زمان می‌بَرد.
حالا سراغ بخش برنج و حبوبات بروید. قیمت روی بسته‌های نخود، لوبیا، عدس، لپه و از همه مهم‌تر لوبیا چیتی را با دقت بخوانید.
کافی است! چرخ را همراه با لبخندی که به صندوق‌دار می‌زنید، سر جایش بگذارید و آرام و باوقار از فروشگاه خارج شوید.
تبریک می‌گویم؛ شما موفق شدید.
تا خانه پیاده بروید و به قیمت‌ها فکر کنید؛ ما تضمین می‌کنیم در عرض یک هفته شما بدون کوچک‌ترین هزینه و دردسری، به وزن ایده‌آل می‌رسید.

سال شصت و یکم ـ شماره 2946

قدسی خان بابایی
نویسنده :

قدسی خان بابایی

گزارش خطا