گاهی انتخاب فراتر از این حرفها میشود، آن وقت است که از سطح فردی عبور میکند و گریبانگیر یک جامعه میشود
نویسنده :
رضوانه باهری
عجب کلمهای است... انگار از وقتی چشم باز میکنیم و دست چپ و راستمان را از هم تشخیص میدهیم، پای این کلمه هم وسط زندگیمان باز میشود. بزرگتر که میشویم در فصل کنکور و انتخاب رشته و شغل آینده و بعدترش به وقت زنگ ازدواج، انتخاب بیشتر از همیشه معنی پیدا میکند. ولی خودمانیم این کلمهی شش حرفی بهاندازهی ششصدسال نوری، پیچیدگی عمیق و عجیب دارد. گاهی انتخاب فراتر از این حرفها میشود، آن وقت است که از سطح فردی عبور میکند و گریبانگیر یک جامعه میشود، به حافظهی تاریخیمان که رجوع میکنیم تازه میفهمیم کجاها انتخاب غلط گریبانمان را گرفته و کجاها درست سر بزنگاه نجاتمان داده است. انتخاب! عجب کلمهی عجیبی است... تکرار این جمله شاید ذهن ما را به جاهای باریکتر تاریخ این سرزمین بکشاند، مثلاً به سال 1368، آن هم خردادماه گرمی که کشور در بهت عزای یک اَبَر مرد، سیاه به تن کرده بود. همه فکر میکردند کار یک انقلاب به سرانجام رسیده و اصلاً کسی در قَدوقوارهی امامره پیدا نمیشود! اما شد... محصول یک انتخاب درست، هدایت جامعهی ایرانی به دست توانای سید جوانی بود که یک انقلاب را به درستترین شکل هدایت کرد، اینجا انتخاب درست حرف اول را زد، آن هم در شرایطی که خیلیها در حیرت چگونگی امتداد مسیر یک انقلاب بودند. بازخوانی لحظات رهبری شهید امام خامنهایرضواناللهتعالیعلیه، اصل انتخاب هوشمندانه و هدایتشده را روشن کرد. اما سروتَه این کلمهی شش حرفی، وقتی روشنتر شد که آقایمان زیر ضرب موشکهای تاماهاک آمریکایی با اعضای خانواده به شهادت رسید، دوباره همان دلهرهی شصتوهشتی به سراغمان آمد، همان دلهره که بعدش چه میشود؟ برای ماها که روزهای بدون آقا را تصور نمیکردیم، برای ماها که عادت کرده بودیم 14 خرداد از هرجای عالم خودمان را برسانیم حرم امام خمینیره و پای حرفهای او بنشینیم تا سیرهی امام کبیر را برایمان بگوید، حالا دلهره رنگ صبح قیامت را به خودش گرفت، اما باز پای انتخاب وسط آمد و اینبار هم در میان بهت یک جهان، ولیامر مسلمین در قامت خامنهای جوان، دست عیانشدهی خدا را به رخ کشید. این روزها کلمهی انتخاب معنا و مسیر خودش را در 14 خرداد 1405 بیشتر از همیشه نشان میدهد، مسیری که به روزگار ایستادگی و سربلندی ختم میشود.