کد خبر: ۷۳۲۶
۱۴۰۵/۰۶/۱۴ ۱۳:۴۱
روایتی از زیست روزمره و چالش‌های زنان مجرد بالای ۳۵ سال

چرا ازدواج نکردی؟

وقتی درباره‌ی زنان مجرد بالای ۳۵ سال حرف می‌زنیم، معمولاً خیلی زود بحث به یک سؤال تکراری ختم می‌شود: «چرا هنوز ازدواج نکرده‌اند؟» هرچند این سؤال خیلی مهمی است اما انگار تمام زندگی یک زن را می‌توان در پاسخ به همین یک پرسش خلاصه کرد. زندگی واقعی بسیار بزرگ‌تر از وضعیت تأهل است. زنی که از ۳۵ سالگی عبور کرده و ازدواج نکرده، صبح از خواب بیدار می‌شود، سرکار می‌رود، خرید می‌کند، قبض تلفن همراه خود را می‌پردازد، برای آینده برنامه‌ریزی می‌کند، بیمار می‌شود، سفر می‌رود، با خانواده بحث می‌کند، دلش برای کسی تنگ می‌شود، از موفقیتش خوشحال می‌شود و گاهی هم شب‌ها با فکرهایی که به زبان نیاورده، به خواب می‌رود. مسئله‌ی اصلی این زنان الزاماً «مجرد بودن» نیست (هرچند خیلی مسئله‌ی مهمی است)؛ مسئله، مجموعه‌ای از تجربه‌ها و چالش‌هایی است که در سبک زندگی روزمره‌ی آن‌ها شکل می‌گیرد. جامعه‌ای که بسیاری از مناسباتش بر محور خانواده و زوج‌بودن طراحی شده (و درست هم همین هست)، برای کسی که تنها زندگی می‌کند یا سال‌هاست به‌تنهایی مسئول زندگی خودش است، همیشه به همان اندازه زوج بودن، آماده و منعطف نیست. زن بالای ۳۵ سال مجرد، نه الزاماً قربانی است، نه الزاماً زنی که از ازدواج گریزان است و نه لزوماً انسانی که از تنهایی رنج می‌برد. او می‌تواند مجموعه‌ای از تجربه‌ها را هم‌زمان داشته باشد: استقلال و دلتنگی، رضایت و نگرانی، موفقیت و خستگی. اگر بخواهیم این گروه را درست بشناسیم، باید از سؤال «چرا ازدواج نکردی؟» عبور کنیم و بپرسیم: زندگی روزمره‌ات چگونه می‌گذرد؟

محمد لطفی زاده
نویسنده :

محمد لطفی زاده

مقاله 2958خانه‌ای که فقط محل خواب نیست
یکی از نخستین تفاوت‌های زندگی یک زن مجرد بالای ۳۵ سال، نوع رابطه او با «خانه» است. برای بسیاری از افراد، خانه محل تقسیم مسئولیت‌هاست؛ اما برای زنی که به تنهایی زندگی می‌کند، بسیاری از مسئولیت‌ها یک‌جا بر دوش خودش قرار می‌گیرد.
اگر شیر آب خراب شود، اگر وسیله‌ای نیاز به تعمیر داشته باشد، اگر بیماری پیش بیاید یا حتی اگر قرار باشد یک خرید سنگین انجام شود، دیگر لزوماً کسی نیست که بتوان مسئولیت را با او تقسیم کرد. شاید بتوان از خانواده یا دوستان کمک گرفت، اما تفاوت مهمی میان «کمک گرفتن» و «شریک داشتن» وجود دارد.
از طرف دیگر، استقلال در خانه می‌تواند یکی از لذت‌بخش‌ترین بخش‌های زندگی باشد. زن می‌تواند برای زمان خواب، غذا، دکوراسیون، رفت‌وآمد و برنامه‌ی روزانه خودش تصمیم بگیرد. اما همین استقلال وقتی با خستگی یا بیماری همراه شود، گاهی معنای دیگری پیدا می‌کند.
یک روز معمولی را تصور کنیم: زنی که صبح زود برای رفتن به محل کار آماده می‌شود، بعد از ساعت‌ها کار به خانه برمی‌گردد، خرید می‌کند، شام آماده می‌کند، خانه را مرتب می‌کند و اگر کاری باقی مانده باشد، باز هم خودش باید انجامش دهد. مسئله این نیست که او «نمی‌تواند»؛ مسئله این است که همیشه مجبور است بتواند. این «مجبور به توانمند بودن» شاید یکی از کمتر دیده‌شده‌ترین وجوه زندگی زنان مجرد باشد.

استقلالی که هزینه دارد
در سال‌های جوانی، استقلال ممکن است بیشتر شبیه یک امتیاز دیده شود. داشتن درآمد، تصمیم‌گیری مستقل و امکان انتخاب سبک زندگی، احساس قدرت ایجاد می‌کند. اما با افزایش سن، مسئولیت‌های زندگی نیز بیشتر می‌شوند.
زن ۳۵ یا ۴۰ ساله ممکن است سال‌ها برای خودش تصمیم گرفته باشد و از نظر مالی نیز مستقل باشد، اما این استقلال به معنای بی‌نیازی مطلق نیست. گاهی اتفاقاً استقلال مالی، فشار بیشتری ایجاد می‌کند. چون وقتی فرد درآمد دارد، از او انتظار می‌رود تمام مسائلش را خودش مدیریت کند. هزینه‌ی مسکن، درمان، بیمه، سفر، آموزش، پس‌انداز و حتی دوران بازنشستگی، همه به مسئله‌ای شخصی تبدیل می‌شوند. اگر یک زن مجرد در دهه‌ی بیست زندگی خود باشد، شاید بتواند بخشی از نگرانی‌های آینده را به تعویق بیندازد. اما بعد از ۳۵ سالگی، آینده ملموس‌تر می‌شود.
سؤال‌هایی مانند «اگر چند سال دیگر نتوانم با همین شدت کار کنم چه؟»، «برای دوران سالمندی چه برنامه‌ای دارم؟»، «اگر پدر و مادرم دیگر نتوانند کنارم باشند چه؟» و «چه کسی در مواقع ضروری کنار من خواهد بود؟» ممکن است بیشتر از گذشته ذهن او را درگیر کند. این نگرانی‌ها نشانه‌ی ورود انسان به مرحله‌ای از زندگی است که در آن، آینده دیگر یک مفهوم دور نیست.

خانواده؛ امن‌ترین پناه و گاهی سخت‌ترین آینه
خانواده برای بسیاری از زنان مجرد، مهم‌ترین شبکه‌ی حمایتی است؛ اما همین خانواده می‌تواند ناخواسته به منبع فشار تبدیل شود.
جمله‌هایی مانند «پس کی می‌خواهی ازدواج کنی؟»، «دیگر سنت دارد بالا می‌رود»، «فردا دیر می‌شود» یا «همه رفتند سر زندگی‌شان» شاید از سر نگرانی گفته شوند، اما تکرار آن‌ها می‌تواند به یک فشار روانی دائمی تبدیل شود. یادمان باشد ازدواج خیلی مهم است اما اینکه زن ممکن است احساس کند ارزش اجتماعی او مدام با وضعیت تأهلش سنجیده می‌شود یک نگرانی جدی برای او ایجاد می‌کند. گاهی حتی یک دورهمی خانوادگی می‌تواند برای او تبدیل به موقعیتی دشوار شود. در یک مهمانی، یکی از بستگان ازدواج دختر دیگری را تبریک می‌گوید و بعد نگاه‌ها به‌سمت زن مجرد جمع می‌شود. ممکن است هیچ‌کس حرفی نزند، اما همان سکوت، سؤال را منتقل می‌کند. در چنین شرایطی، خانواده باید از «پرسیدن مداوم» به‌سمت «حمایت واقعی» حرکت کند. حمایت یعنی اگر فرد خودش نیاز به صحبت داشت، شنیده شود؛ نه اینکه هر دیدار خانوادگی به جلسه‌ی بررسی وضعیت ازدواج تبدیل شود. این سخن به معنای فراموش کردن نقش ازدواج نیست بلکه یادآوری مداوم آن هم در جمع دوستانه یا خانوادگی، دردی را دوا نمی‌کند.

مهمانی‌هایی که تغییر کرده‌اند
با گذشت زمان، شبکه‌ی دوستان نیز تغییر می‌کند. دوستانی که زمانی هر هفته دور هم جمع می‌شدند، ممکن است ازدواج کرده باشند، صاحب فرزند شده باشند یا مسئولیت‌های خانوادگی بیشتری پیدا کرده باشند. این تغییر الزاماً به معنای از بین رفتن دوستی‌ها نیست، اما شکل آن‌ها را عوض می‌کند. زن مجرد ممکن است متوجه شود دوستانش دیگر نمی‌توانند به‌اندازه‌ی گذشته وقت بگذارند. دعوت‌ها بیشتر خانوادگی شده‌اند و گفتگوها حول فرزند، مدرسه، همسر، خانه و مسائل خانوادگی می‌چرخد. در نتیجه، او باید شبکه‌ی اجتماعی تازه‌ای برای خودش بسازد؛ شبکه‌ای که الزاماً بر اساس وضعیت تأهل تعریف نشده باشد.
یکی از مشکلات مهم اینجاست که جامعه هنوز برای «دوستی بزرگسالانه» به‌اندازه‌ی کافی برنامه ندارد. برای افراد متأهل، بسیاری از روابط اجتماعی در قالب خانواده شکل می‌گیرد؛ اما برای فرد مجرد، حفظ روابط اجتماعی نیازمند برنامه‌ریزی و تلاش بیشتری است. به همین دلیل، داشتن دوستان صمیمی، فعالیت‌های گروهی، ورزش، کلاس‌های آموزشی، فعالیت‌های داوطلبانه و مشارکت اجتماعی می‌تواند نقش مهمی در کیفیت زندگی زنان مجرد داشته باشد.

تنهایی با مجرد بودن یکی نیست
یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که «مجرد بودن» را با «تنها بودن» یکی بدانیم.
ممکن است زنی ازدواج نکرده باشد اما خانواده، دوستان، همکاران و روابط اجتماعی عمیقی داشته باشد و تا زمان فراهم شدن شرایط ازدواج نوعی متفاوت از زندگی را تجربه کند. در مقابل، ممکن است فردی متأهل باشد اما احساس تنهایی شدیدی داشته باشد. تنهایی بیشتر از آنکه به تعداد افراد اطراف ما مربوط باشد، به کیفیت ارتباطات مربوط است. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که برخی زنان مجرد در سال‌های بعد از ۳۵ سالگی دوره‌هایی از تنهایی را تجربه می‌کنند؛ به‌ویژه زمانی که شبکه‌ی دوستان‌شان تغییر کرده یا والدین‌شان سالمند شده‌اند. بنابراین مسئله اصلی، «ترساندن زنان از تنهایی» نیست؛ بلکه باید به آن‌ها و جامعه کمک کرد تا شبکه‌های ارتباطی سالم و پایدار ایجاد کنند.

مسئلۀ مسکن؛ وقتی یک نفر باید از پس همه هزینه‌ها بربیاید
مسکن یکی از جدی‌ترین چالش‌های زندگی مستقل است. هزینه‌ی اجاره یا خرید خانه برای یک فرد، با وجود درآمد مستقل، می‌تواند فشار زیادی ایجاد کند. در بسیاری از شهرها، هزینه‌های مسکن به‌گونه‌ای است که زندگی یک‌نفره از نظر اقتصادی دشوارتر می‌شود. فردی که یک درآمد دارد، باید هزینه‌هایی را پرداخت کند که در یک خانوار دو نفره یا چندنفره میان افراد تقسیم می‌شود.
از سوی دیگر، انتخاب محل زندگی نیز با مسئله‌ی امنیت گره می‌خورد. برای بسیاری از زنان، فقط قیمت خانه مهم نیست؛ مسیر رفت‌وآمد، امنیت محله، دسترسی به حمل‌ونقل عمومی، همسایگان و امکانات اطراف نیز اهمیت زیادی دارد.
بنابراین وقتی درباره‌ی استقلال زنان مجرد حرف می‌زنیم، باید از شعار عبور کنیم و به زیرساخت‌های زندگی توجه کنیم: مسکن مناسب، حمل‌ونقل امن، محیط کار سالم و حمایت اجتماعی.

مقاله 2958شغل؛ هم پناهگاه، هم میدان فرسودگی
برای بسیاری از زنان مجرد، شغل بخش مهمی از هویت و امنیت زندگی است. کار به آن‌ها درآمد، استقلال، ارتباط اجتماعی و احساس اثرگذاری می‌دهد. اما همین وابستگی می‌تواند خطر دیگری ایجاد کند: فرسودگی شغلی.
زنی که تنها منبع درآمد خانواده‌ی خودش است، ممکن است احساس کند حق خسته شدن ندارد. شاید نتواند به‌راحتی شغلش را ترک کند، مدتی بیکار بماند یا ریسک تغییر مسیر شغلی را بپذیرد. از طرف دیگر، افزایش سن در بازار کار نیز می‌تواند نگرانی‌هایی ایجاد کند. برخی زنان ممکن است احساس کنند برای ارتقای شغلی باید بیشتر از قبل تلاش کنند تا صرفاً عقب نمانند.
در چنین شرایطی، سیاست‌های حمایتی برای زنان مجرد نباید به شکل ترحم‌آمیز طراحی شوند. آنچه لازم است، فرصت برابر، امنیت شغلی، امکان آموزش مجدد، حمایت از کارآفرینی و توجه به تعادل کار و زندگی است.

نگاه اجتماعی
یکی از چالش‌های مهم در این باب، نگاه اجتماعی است. زن مجرد بالای ۳۵ سال ممکن است بارها با فرض‌هایی درباره‌ی شخصیت، سبک زندگی یا انتخاب‌هایش مواجه شود. بعضی‌ها او را «بیش از حد مستقل» می‌دانند، بعضی «سخت‌گیر»، برخی «غرق در کار» و عده‌ای نیز تصور می‌کنند حتماً مشکلی وجود داشته که ازدواج نکرده است. در این میان، یک خطر جدی وجود دارد: جامعه به‌جای شناخت فرد، او را به یک برچسب تبدیل کند. در حالی که زنان مجرد این گروه، زندگی‌های بسیار متفاوتی دارند. یکی شاید سال‌ها از پدر یا مادر خود مراقبت کرده باشد. دیگری ممکن است تمام انرژی‌اش را صرف تحصیل و کار کرده باشد. دیگری شاید چند تلاش ناموفق داشته و دیگری اصلاً فرصت مناسب ازدواج را پیدا نکرده باشد. هیچ‌کدام را نمی‌توان با یک نسخه توضیح داد.

مراقبت از والدین؛ مسئولیتی که کمتر دیده می‌شود
یکی از موضوعاتی که در سال‌های بعد از ۳۵ سالگی پررنگ‌تر می‌شود، سالمندی والدین است.
بسیاری از زنان مجرد در خانواده‌های ایرانی نقش پررنگی در مراقبت از والدین ایفا می‌کنند. این مسئولیت ممکن است از خرید و مراجعه پزشکی تا مراقبت روزانه و همراهی عاطفی را شامل شود. در چنین شرایطی، مجرد بودن گاهی باعث می‌شود خانواده ناخودآگاه انتظار بیشتری از زن داشته باشد: (تو که مسئولیت همسر و بچه نداری، پس بیشتر می‌توانی مراقبت کنی)!
این نگاه، اگرچه ممکن است همیشه آگاهانه نباشد، ولی می‌تواند فشار زیادی ایجاد کند. مجرد بودن به معنای بی‌مسئولیتی نیست؛ همان‌طور که نداشتن فرزند به معنای داشتن وقت نامحدود نیست. مراقبت از والدین باید یک مسئولیت خانوادگی باشد، نه وظیفه‌ای که به‌صورت خودکار بر دوش یک عضو مجرد خانواده قرار گیرد.

سلامت؛ از جسم تا روان
پس از ۳۵ سالگی، توجه به سلامت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. معاینات دوره‌ای، تغذیه مناسب، فعالیت بدنی، خواب کافی و مدیریت استرس برای همه‌ی افراد مهم است، اما زنان مجرد ممکن است به‌دلیل سبک زندگی پرمشغله، بعضی از این نیازها را نادیده بگیرند. مشکل زمانی بیشتر می‌شود که فرد به‌دلیل فشار کاری یا مسئولیت‌های خانوادگی، مراقبت از خود را در آخرین اولویت قرار دهد. سلامت روان نیز نباید فراموش شود. اضطراب درباره‌ی آینده، فشار اجتماعی، تنهایی دوره‌ای، فرسودگی کاری یا نگرانی درباره‌ی والدین می‌تواند روی کیفیت زندگی تأثیر بگذارد. در اینجا مراجعه به مشاور یا روان‌شناس متعهد و متخصص نباید به معنای «مشکل داشتن» تلقی شود. گاهی انسان فقط به فضایی نیاز دارد که بتواند بدون قضاوت درباره‌ی نگرانی‌هایش حرف بزند و به راه‌های بهتری برای ادامه‌ی زندگی دست یابد.

سفر، تفریح و لذت‌های کوچک
یکی از جنبه‌های جالب زندگی زنان مجرد، رابطه‌ی آن‌ها با اوقات فراغت است. سفر یک‌نفره، رفتن به سینما، رستوران یا حتی کافه، شرکت در کلاس هنری، ورزش یا طبیعت‌گردی می‌تواند برای یک فرد مجرد تجربه‌ای لذت‌بخش باشد؛ اما گاهی هنجارهای اجتماعی هنوز به‌اندازه‌ی کافی برای سبک‌های مختلف زندگی انعطاف‌پذیر نیستند. برخی زنان از اینکه تنها به رستوران یا سفر بروند احساس ناراحتی می‌کنند، نه به‌دلیل خود سفر، بلکه به‌دلیل نگاه دیگران. این موضوع نشان می‌دهد که کیفیت زندگی فقط به درآمد و امکانات وابسته نیست؛ به این هم مربوط است که جامعه تا چه اندازه به انسان اجازه می‌دهد بدون ترس از قضاوت، زندگی روزمره خود را تجربه کند. راستی وقتی دغدغه‌ی ازدواج هست (که مسأله‌ی مهمی هم تلقی می‌شود)، گوشه‌نشینی به ادامه تجرّد منجر نخواهد شد؟

فضای مجازی؛ مقایسه‌ای که تمام نمی‌شود
شبکه‌های اجتماعی ماجرا را پیچیده‌تر کرده‌اند. در فضای مجازی، انسان دائماً با تصاویر انتخاب‌شده‌ای از زندگی دیگران مواجه است: ازدواج، خانه‌ی  جدید، فرزند، سفر، جشن‌ها و موفقیت‌ها. زن مجرد ممکن است در یک روز عادی، چندین تصویر از زندگی‌های به ظاهر کامل ببیند و ناخودآگاه زندگی خودش را با آن‌ها مقایسه کند. اما شبکه‌ی اجتماعی ویترین است، نه تمام زندگی. همان‌طور که ازدواج، تضمین‌کننده خوشبختی نیست، مجرد بودن نیز الزاماً نشانه‌ی شکست نیست. زندگی واقعی پشت عکس‌ها جریان دارد؛ جایی که همه‌ی انسان‌ها با نگرانی‌ها، شکست‌ها، خستگی‌ها و لحظه‌های شیرین خود مواجه‌اند.

آینده؛ پرسشی که بعد از ۳۵ سالگی جدی‌تر می‌شود
شاید مهم‌ترین تفاوت این دوره با سال‌های جوانی، جدی‌تر شدن پرسش از آینده باشد. زن مجرد ممکن است درباره بازنشستگی، سالمندی، مراقبت در دوران بیماری، وضعیت مالی و روابط اجتماعی آینده فکر کند. این نگرانی‌ها را نباید با جمله‌هایی مانند «زیاد فکر نکن» کنار گذاشت. بخشی از آن‌ها کاملاً منطقی است و اتفاقاً می‌تواند به برنامه‌ریزی بهتر منجر شود.
داشتن پس‌انداز، بیمه‌ی مناسب، سرمایه‌گذاری متناسب با شرایط، حفظ ارتباطات اجتماعی، یادگیری مهارت‌های جدید و توجه به سلامت، بخشی از «آمادگی برای آینده» است. جامعه نیز می‌تواند در این مسیر نقش داشته باشد. خدمات اجتماعی، مراکز فرهنگی و ورزشی، برنامه‌های مشارکت اجتماعی و حمایت‌های مناسب از زنان تنها می‌تواند کیفیت زندگی را افزایش دهد.

آیا باید مجردی را یک «مسئله‌ی اجتماعی» بدانیم؟
پاسخ به این سؤال ساده نیست. اگر منظور از مسئله‌ی اجتماعی، سرزنش زن به‌خاطر ازدواج نکردن باشد، قطعاً چنین رویکردی نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه فشار را بیشتر می‌کند. مسئله را با واسطه‌گری در ازدواج و تسهیل آن باید حل کرد نه اینکه بر قفل آن گره‌ی کور هم اضافه نمود. اگر منظور، شناخت چالش‌هایی باشد که زندگی یک فرد مجرد در جامعه ایجاد می‌کند، بله؛ این موضوع ارزش مطالعه و سیاست‌گذاری دارد. جامعه‌ای که برای تمام شهروندانش کیفیت زندگی مطلوب می‌خواهد، باید بتواند نیازهای گروه‌های مختلف را ببیند؛ زنان متأهل، مادران، زنان شاغل، زنان خانه‌دار، زنان سالمند و زنان مجرد. قرار نیست سبک زندگی یک گروه به‌عنوان نسخه‌ی مطلوب برای همه معرفی شود. قرار است هر انسانی بتواند در شرایط موجود، از امنیت، کرامت و فرصت رشد برخوردار باشد.

مقاله 2958تغییر رویکرد
شاید مهم‌ترین تغییر فرهنگی همین جابه‌جایی کوچک در سؤال‌ها باشد. به‌جای اینکه زن ۳۸ ساله را در مهمانی خانوادگی با سؤال «بالأخره کی می‌خواهی ازدواج کنی؟» مواجه کنیم، شاید بهتر باشد بپرسیم: «این روزها چه خبر؟»، «کارت چطور پیش می‌رود؟»، برای خودت چه برنامه‌ای داری؟ و نظایر این سؤالات.
این تغییر ظاهراً کوچک، معنای بزرگی دارد: انسان را از وضعیت تأهلش جدا می‌کند و دوباره به‌عنوان یک انسان مستقل می‌بیند.
ازدواج می‌تواند یکی از مسیرهای مهم زندگی باشد، اما تمام زندگی نیست. همان‌طور که مجرد بودن نیز تمام هویت یک زن نیست. زنی که از ۳۵ سالگی گذشته، پیش از هر چیز یک انسان است با مجموعه‌ای از توانایی‌ها، علاقه‌ها، ترس‌ها، مسئولیت‌ها و آرزوها. او ممکن است هنوز به ازدواج علاقه‌مند باشد یا نباشد؛ ممکن است در جست‌وجوی شریک زندگی باشد یا تصمیم گرفته باشد فعلاً به این موضوع فکر نکند. ممکن است از زندگی‌اش راضی باشد یا در بخشی از آن نیازمند تغییر باشد. هیچ‌کدام از این وضعیت‌ها نباید باعث شود جامعه کل شخصیت او را در یک کلمه خلاصه کند: «مجرد!»

زندگی، بعد از ۳۵ سالگی هم ادامه دارد
شاید بد نباشد روایت زنان مجرد بالای ۳۵ سال را از نو بنویسیم؛ نه با ترحم، نه با تحسین افراطی و نه با قضاوت.
زندگی آن‌ها مجموعه‌ای از روزهای معمولی است؛ روزهایی که در آن‌ها خرید خانه، پرداخت اجاره، جلسه‌ی کاری، تماس با مادر، مراقبت از پدر، ورزش، مطالعه، سفر، خستگی، امید و نگرانی کنار هم قرار می‌گیرند.
آنچه این زنان بیش از هر چیز نیاز دارند، نه نگاه دلسوزانه است و نه توصیه‌های بی‌پایان برای ازدواج. آن‌ها بیش از هر چیز به دیده‌شدن واقعی نیاز دارند. دیده‌شدن یعنی فهمیدن اینکه استقلال همیشه به معنای بی‌نیازی نیست؛ تنهایی همیشه به معنای ناراحتی نیست؛ مجرد بودن همیشه انتخاب نیست و ازدواج هم همیشه پایان همه مشکلات نیست. اگر قرار است درباره‌ی تجرد زنان بالای ۳۵ سال حرف بزنیم، بهتر است از خود «تجرد» عبور کنیم و به زندگی برسیم؛ به صبح‌هایی که شروع می‌شوند، شب‌هایی که به پایان می‌رسند و زنانی که در تمام این فاصله، مانند هر انسان دیگری، در حال ساختن زندگی خود هستند.
دقت کنیم که منظور از این سخن آن نیست که به ازدواج اهمیت ندهیم، بلکه باید از دنیای تحقیر و برچسب‌زنی به مسئولیت‌پذیری و تلاش برای حل مسائل در جامعه وارد شویم. صرف گفتاردرمانی نه‌تنها مسئله را حل نمی‌کند بلکه وضع را پیچیده‌تر هم خواهد کرد. باید قبول کرد که زندگی، بسیار بزرگ‌تر از مجرد یا متأهل بودن است. تجرد و تأهل فقط بخشی از زندگی است.

سال شصت و یکم ـ شماره 2958

گزارش خطا