در تاریخ مقاومت ایران، هر بار که خانهای در برابر دشمن ایستاده، ردپای زنی هم کنار آن سنگر بوده است؛ زنی که یا سلاح به دوش کشیده یا خشاب پر کرده یا با کلامش شعلهی مقاومت را در دل مردان زنده نگه داشته. از میدانهای صدر اسلام تا جبهههای دفاع مقدس، این حضور هیچگاه حاشیهای نبوده، هرچند در روایت رسمی تاریخ، این روایتهای زنانه اغلب پشت نام یک قهرمان مرد پنهان مانده است. جنوب ایران و بهطور مشخص روستای کوچک دلوار در تنگستان بوشهر، یکی از روشنترین نمونههای این الگوی تکرارشونده را در دل خود دارد. وقتی در مرداد ۱۲۹۴ چهار ناو جنگی انگلستان در برابر این بندر هفتصدنفره لنگر انداختند، رئیسعلی دلواری دستور داد زنان و کودکان به کلوت بوجیر، دور از تیررس دشمن، پناه ببرند. اما در همان ساعتی که کاروان زنان و کودکان از روستا دور میشد، زنانی دیگر راه معکوس را در پیش گرفتند برای مقاومت زنانه دلوار و نقش آنها در شکلگیری جریان دفاع سوژهی این شماره از جریانشناسی ماست:
نفیسه زارعی
ریشههای نفوذ انگلیس در جنوب ایران
برای فهم آنچه در دلوار گذشت، باید نگاهی به عقبهی طولانی حضور انگلستان در خلیج فارس انداخت. از سدهی هفدهم میلادی، انگلیسیها بهتدریج در سواحل جنوبی ایران نفوذ اقتصادی، سیاسی و نظامی گستردهای پیدا کرده بودند. بوشهر، بهدلیل موقعیت بندریاش و جایگاهش بهعنوان مرکز مبادلات تجاری با شبهقارهی هند، شیخنشینهای خلیج فارس و اروپا، از دیرباز کانون توجه و طمع آنان بود؛ چنانکه دستکم پنج بار در دورههای قاجار و پهلوی، نیروهای بریتانیایی به بهانههای گوناگون به این شهر و جزیرهی خارک لشکر کشیدند. یکی از بزرگترین این لشکرکشیها، در سال ۱۲۷۳ قمری روی داد؛ عملیاتی دریایی که برخی مورخان آن را بزرگترین لشکرکشی دریایی به خلیج فارس پس از حملهی اسکندر مقدونی خواندهاند. در آن رویارویی نیز، مقاومت مردم تنگستان اگرچه سرانجام تراژیک و غمباری داشت اما نشان داد که جنوب ایران، برخلاف تصور استعمارگران، آمادهی تسلیم بیچونوچرا نیست.
تنگستان، زادگاه رئیسعلی، منطقهای کوهستانی در جنوب شرقی بوشهر است که از جنوب دشتستان تا ساحل دریا امتداد دارد و به دو بخش تنگستان شمالی، به مرکزیت اهرم و تنگستان ساحلی به مرکزیت دلوار، تقسیم میشود. دلوار خود بندری کوچک با جمعیتی حدود هفتصد نفر بود؛ روستایی که ساکنانش عمدتاً از راه ماهیگیری و سفرهای دریایی به شیخنشینهای آنسوی خلیج فارس امرار معاش میکردند و موقعیت ساحلیاش بهگونهای بود که کشتیهای بزرگ میتوانستند مستقیماً در ساحل آن پهلو بگیرند. همین ویژگی جغرافیایی، دلوار را هم به دروازهای برای تجارت و هم به هدفی راهبردی برای هر نیروی متجاوز از سوی دریا بدل کرده بود.
با آغاز جنگ جهانی اول، شرایط برای تکرار الگوی مقاومت فراهم شد. دولت مرکزی ایران در دورهی احمدشاه قاجار بهشدت ضعیف بود و در عمل نمیتوانست از بیطرفی اعلامشدهی کشور در برابر قدرتهای بزرگ دفاع کند. از شمال، ارتش تزاری روسیه به خاک ایران تجاوز کرده بود؛ از جنوب نیز انگلیس به بهانهی حفظ نظم و امنیت و جلوگیری از نفوذ آلمان، اشغال تدریجی بنادر جنوبی را آغاز کرد. حاکمان محلی، از جمله والیانی که انگلستان خود بر سر کار نگه داشته بود، توان یا ارادهی مقاومت نداشتند. در چنین خلأیی بود که نام رئیسعلی دلواری، جوانی از خاندان لر نورآباد ممسنی که در روستای دلوار زاده و بزرگ شده بود، بهعنوان محور مقاومت مردمی جنوب سر برآورد.
رئیسعلی و بسیج مردم تنگستان
رئیسعلی، فرزند رئیس محمد کدخدای دلوار، از دوران مشروطه فعالیتی سیاسی داشت. پس از بهتوپبستن مجلس شورای ملی به دست محمدعلیشاه، او در سال ۱۲۸۷ به همراهی علمای بوشهر از جمله سیدمرتضی مجتهد اهرمی، شهر بوشهر را از عناصر وابسته به دربار پاکسازی کرد و برای حدود نه ماه، ادارهی گمرک را که پیشتر عملاً در اجارهی انگلیسیها بود، به دست گرفت. این اقدام، که یکی از منابع مهم درآمدی انگلستان در جنوب را هدف قرار میداد، نخستین اصطکاک جدی رئیسعلی را با منافع اقتصادی استعمار رقم زد و از همان زمان، نام او در فهرست دشمنان اصلی سیاست بریتانیا در خلیج فارس جای گرفت.
با نزدیکشدن اشغال کامل بوشهر، رئیسعلی به روستاهای دشتی و دشتستان رفت، اختلافات میان خوانین منطقه را حلوفصل کرد و آنان را برای مقابلهای مشترک با نیروهای بریتانیا بسیج کرد. خوانینی چون زائرخضرخان اهرمی، شیخ حسینخان چاهکوتاهی معروف به سالار اسلام و غضنفرالسلطنهی برازجانی به او پیوستند، هرچند برخی دیگر از خوانین منطقه، از جمله حیدرخان حیاتداوودی و اسماعیلخان شبانکارهای، همچنان با بیگانگان همراهی میکردند؛ نکتهای که نشان میدهد این نهضت با وحدتی خودجوش و اتفاقی شکل نگرفت، بلکه محصول اراده و پیگیری آگاهانهی رئیسعلی برای گردآوردن نیروهای پراکندهی جنوب بود.
علمای منطقه، از جمله آیتالله سید عبدالله بلادی بوشهری، پس از غارت خانهی حاجعلی تنگستانی به دست نیروهای انگلیسی، واقعهای که به همگان نشان داد بریتانیا به هیچکس رحم نخواهد کرد، فتوای جهاد صادر کردند. سیدعبدالحسین لاری نیز طی نامهای رسمی، رئیسعلی و دیگر سران مجاهدان را به مقاومت فراخواند. رئیسعلی خود، پیش از آغاز نبرد رسمی در خانهی یکی از روحانیون مبارز بوشهر به قرآن سوگند یاد کرد که اگر انگلیسیها بخواهند خاک وطن را اشغال کنند، تا آخرین قطرهی خونش دست از جنگ برنخواهد داشت. این ترکیب از انگیزهی دینی و ملی، ستون فقرات نهضت تنگستان را شکل داد؛ نهضتی که بر پایهی دفاع از سرزمین و اعتقاد به وظیفهی شرعی در برابر متجاوز بنا شده بود.
مقامات انگلیسی، که رئیسعلی و دلیران تنگستان را دشمن اصلی طرحهای خود در جنوب میدانستند، ابتدا کوشیدند او را با پول بخرند. نمایندگان ژنرال حیدرخان به دلوار فرستاده شدند تا در ازای چهلهزار پوند، رضایت او را برای پیادهشدن نیروهای بریتانیا در ساحل خلیج فارس و پیشروی بهسمت شیراز جلب کنند. پاسخ رئیسعلی به این پیشنهاد، بعدها به یکی از جملههای ماندگار تاریخ مقاومت جنوب بدل شد: «چگونه میتوانم بیطرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است؟» در پی این امتناع، مقامات انگلیسی نامهای تهدیدآمیز نوشتند: «اگر او علیه دولت بریتانیا قیام کند، خانههایش ویران و نخلستانهایش قطع خواهد شد.» پاسخ رئیسعلی، که در حافظهی تاریخی جنوب ایران ماندگار شده، این بود: «خانهی ما کوه است و انهدام و تخریب آن خارج از حیطهی قدرت و امکان امپراتوری بریتانیای کبیر است. بدیهی است که در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهیم کرد.»
اشغال بوشهر و آغاز کارزار
انگلستان، بیآنکه اعلام جنگ رسمی به دولت ایران بدهد، در یکشنبه هشتم اوت ۱۹۱۵ برابر با بیستوششم رمضان ۱۳۳۳، نیروهای خود را در بوشهر پیاده کرد. یکی از نخستین اقدامات اشغالگران، انتشار تمبری با عبارت «بوشهر در تصرف بریتانیا» بود؛ نشانهای گویا از اطمینان استعمار به پیروزی آسان. اما این خوشبینی دیری نپایید. رئیسعلی در همان شبهای نخست اشغال با یورشهای شبانه به پادگانهای انگلیسی، تلفات مؤثری بر آنان وارد کرد؛ در یکی از همین شبیخونها، دو افسر بلندپایهی انگلیسی و چند سرباز هندی کشته شدند. این ضربات، که بیش از آنکه اهمیت نظامی داشته باشند اهمیتی سیاسی و روانی یافتند، انگلستان را بر آن داشت تا برای تنبیه رئیسعلی و ریشهکنکردن کانون مقاومت، عزم تصرف دلوار را جزم کند.
جنگ دلوار
تنها چند روز پس از اشغال بوشهر، نیروهای بریتانیایی با چهار ناو جنگی با نامهای جونو، پیراموس، لارنس و دالهوزی، تحت فرماندهی کاپیتان ویک، افسر ارشد نیروی دریایی بریتانیا در خلیج فارس و همراه با گردانی از پیادهنظام نودوششم مجهز به مسلسل، عازم دلوار شدند. برخی روایات شمار نیروی اعزامی را تا پنجهزار سرباز انگلیسی و هندی برآورد کردهاند؛ رقمی که در برابر جمعیت هفتصدنفرهی دلوار، بهروشنی نابرابری این نبرد را نشان میدهد.
رئیسعلی و یارانش در ساحل، در نقطهای موسوم به تل بردی مشرف به دریا، سنگر ساختند. پیش از آغاز درگیری، همانگونه که در ابتدای این نوشته گفتیم، دستور تخلیهی زنان و کودکان صادر شد. سربازان انگلیسی و هندی وقتی وارد دلوار شدند که روستا تقریباً خالی از سکنه بود؛ به همین دلیل با خشم، خانههای مسکونی خالی را گلولهباران و نخلستانهای دلوار را قطع کردند اما جنگ دلوار برخلاف بسیاری از روایتهای رسمی که آن را صرفاً کارزار مردانهی مجاهدان تنگستانی روایت کردهاند، هرگز بهطور کامل عاری از حضور زنان نبود؛ نکتهای که در سالهای اخیر پژوهشگرانی چون سیدقاسم یاحسینی، از مورخان برجستهی بوشهرشناسی و همچنین بازماندگان خاندان دلواری، آن را بهروشنی روایت کردهاند نقش پررنگ زنان در این قیام ملی بود.
با نزدیکشدن ناوهای انگلیسی به ساحل، مبارزان تنگستانی از سنگرهای خود آتش گشودند و تلفات سنگینی بر سربازان بریتانیایی وارد کردند؛ چنانکه در جریان سه روز نبرد نخست، حدود سیصدوسی تن از نیروهای متجاوز کشته شدند. همان شب نیز رئیسعلی با نزدیک به چهارصد تن از نیروهایش شبیخونی دیگر زد و شصت تن دیگر از سربازان دشمن از جمله یک ژنرال بلندپایه را از پای درآورد. انگلیسیها که انتظار چنین مقاومتی را نداشتند، ناچار شدند مدتی در ساحل بمانند، بیآنکه بتوانند نیروی پیادهی خود را بهطور کامل به خشکی بیاورند. این پیروزی، هرچند موقت، در سراسر ایران و حتی در اروپا بازتاب یافت؛ روزنامهی تایمز لندن نیز صفحاتی از اخبار خود را به آن اختصاص داد، و نام رئیسعلی از یک رهبر محلی به نمادی ملی بدل شد.
زنانی که در سنگر ماندند
آنچه در روایتهای متأخر، بهویژه در گفتگوهای بازماندگان خاندان دلواری با پژوهشگران، بازتاب یافته تصویری متفاوت از نقش زنان در همین بزنگاه است. بر پایهی این روایتها، همزمان با آنکه بیشتر زنان و کودکان دلوار به کلوت بوجیر منتقل شدند، شماری از زنان خاندان و روستا در خط مقدم یا پشت آن ماندند و به رزمندگان یاری رساندند. خواهر رئیسعلی و همچنین پریخان خانم یا به روایت دیگر گلاندامخانم، نوهی رئیسعلی که تا سالهای اخیر تنها بازماندهی زندهی نسل نوههای او بود از جمله زنانی بودند که برای مجاهدان آب و غذا و فشنگ میبردند و تفنگهای آنان را از گلوله پر میکردند. گلناز از روستای شورکی و خیرالنساء از دلوار نیز در همین صف یاریرسانان قرار داشتند.
فامو خانم، ندیمهی همسران رئیسعلی، وظیفهی مداوای زخمیها و آمادهکردن فشنگ در طول سنگر را بر عهده داشت. در کنار او، فاطمهآغا که به گفتهی راویان محلی زنی قویاندام و رساصدا بود نقشی متفاوت اما مؤثر ایفا میکرد او با خواندن اشعار حماسی و سخنان شورانگیز، روحیهی مردان و زنان تنگستانی را در دل نبرد زنده نگه میداشت. به نقل از یکی از راویان محلی، فاطمهآغازنی رزمنده و پردل و جرأت و باشهامت بود که در بحبوحهی جنگ دلوار شخصاً آب به سنگر مجاهدان میرساند و در نبرد ملاّگپ، نزدیک جائینک، برای رئیسعلی تفنگ خشابگذاری میکرد.
پژوهشگران تاریخ تنگستان، در کنار این وظایف پشتیبانی یعنی آبرسانی، خشابپرکنی، مداوای مجروحان به بُعد دیگری از حضور زنان جنوب نیز اشاره کردهاند و آن نقش اطلاعاتی و پیامرسانی آنهاست به گفتهی برخی از مورخان بوشهری، چند تن از زنان و خواهر رئیسعلی در جنگ دلوار حضور داشتند و علاوه بر یاریرسانی به مجاهدان، کار اطلاعاتی نیز انجام میدادند و پیک خبری میان سنگرها و روستاهای اطراف بودند. این نقش، هرچند کمتر برجسته شده، از نظر نظامی اهمیتی کمتر از حمل مهمات نداشت؛ در جنگی که مجاهدان تنگستانی عمدتاً به شیوهی چریکی و شبیخون میجنگیدند، هماهنگی اطلاعاتی میان گروههای پراکنده، شرط بقای نهضت بود.
این تصویر از زنان دلوار و تنگستان یعنی زنانی که هم توان کوچ به دل کوه برای حفظ جان کودکان را داشتند و هم توان بازگشت به خط آتش برای یاری مردان خانواده و روستا را، شباهتی آشنا به الگویی دارد که در تاریخ اسلام و بعدها در دفاع مقدس ایران بارها تکرار شده است. همانگونه که در غزوهی احد، زنانی چون نسیبه بنت کعب مسئولیت آبرسانی، رساندن مهمات و مداوای مجروحان را بر عهده داشتند، در دلوار نیز زنان جنوب همین الگو را در بستری بومی و جنوبی بازتولید کردند؛ بیآنکه لزوماً از آن سنت بهطور آگاهانه الگو گرفته باشند بلکه این الگو از دل ضرورت دفاع از خانه و سرزمین خود را در تمام قرون و اعصار بازتولید کرد.
شهادت رئیسعلی و پس از او
جنگ دلوار، اگرچه با پیروزی موقت مجاهدان همراه شد اما این پایان ماجرا نبود. نبرد میان دلیران تنگستان و نیروهای بریتانیا و خوانین متحد آنان بهطور پراکنده تا شهریور ۱۲۹۴ ادامه یافت، بیآنکه انگلیسیها بتوانند بر رئیسعلی و یارانش برتری یابند. سرانجام، در دوازدهم شهریور همان سال برابر با سوم سپتامبر ۱۹۱۵، رئیسعلی در حالی که پس از نماز صبح همراه دوازده تن از یارانش در محلی به نام تنگک صفر قصد شبیخونی دیگر به قوای انگلیسی را داشت، از پشت سر هدف گلولهی یکی از همراهان خودفروخته که با دشمن زدوبند کرده بود قرار گرفت و در سن سیوسهسالگی به شهادت رسید. این خیانت چنان زشت و ناروا تلقی شد که حتی برخی افسران انگلیسی نیز آن را نکوهش کردند.
پیکر رئیسعلی مدت شش ماه بهصورت امانت در گورک نگهداری شد، تا آنکه سرانجام با تشییع جنازهای طولانی و کمنظیر، به نجف اشرف منتقل و در کنار پدرش به خاک سپرده شد. مرگ او، برخلاف آنچه شاید بریتانیا امید داشت، به فروپاشی نهضت تنگستان نینجامید. نبرد با نیروهای انگلیسی تا پایان جنگ جهانی اول ادامه یافت و تلفات و دشواریهای بسیاری برای آنان به بار آورد. مردم تنگستان یک سال تمام برای رئیسعلی عزاداری کردند؛ در مسجد شاه تهران نیز رئیس دولت وقت برایش ختم گرفت. از دل همان خشم و سوگ، مقاومتهای دیگری در منطقه شکل گرفت؛ تا جایی که بریتانیا سرانجام ناچار شد نیروی نظامی مستقلی به نام پلیس جنوب یا تفنگچیان جنوب ایران تأسیس کند تا بتواند کنترل این منطقهی سرکش را در دست بگیرد. این خود گواهی بود بر اینکه مقاومت مردمی جنوب، هرچند در نهایت با ابزار نظامی برتر سرکوب شد، توان بازدارندگی واقعی در برابر ماشین استعمار داشت.
آنچه از دلوار برای امروز میماند
جنگ دلوار، در روایت رسمی تاریخ معاصر ایران، غالباً بهعنوان حماسهی مردانهی دلیران تنگستان شناخته شده است؛ روایتی که در دههی ۱۳۵۰ حتی به شکل سریال تلویزیونی نیز بازتولید شد. اما بازخوانی دقیقتر منابع محلی و خاطرات بازماندگان نشان میدهد که ستون دوم این نهضت، ستونی که کمتر دیده و کمتر روایت شده، زنان جنوب بودند. زنانی که در نخستین لحظهی خطر، مسئولیت نجات جان کودکان و سالمندان را بر عهده گرفتند و به دل کوه پناه بردند و در همان حال، زنانی دیگر از میان همان خانوادهها، بهسمت خط آتش بازگشتند تا آب برسانند، خشاب پر کنند، زخم ببندند، خبر منتقل کنند و با شعر و کلام، شعلهی مقاومت را در دل مردان روستا زنده نگه دارند.
این دوگانگی یعنی حفظ حیات از یک سو و مشارکت مستقیم در دفاع از سوی دیگر ویژگیای است که در بسیاری از روایتهای مقاومت زنان ایرانی، از دلوار تا جبهههای دفاع مقدس، بارها تکرار شده است. زنانی که نه صرفاً بهعنوان قربانیان جنگ یا حاشیهنشینان میدان بلکه بهعنوان بازیگرانی فعال و آگاه، در تعیین سرنوشت نبرد سهیم بودهاند. نامهایی چون فاطمهآغا، فامو، پریخان، گلاندام، گلناز و خیرالنساء، شاید هرگز در کتابهای درسی جایگاهی همردیف رئیسعلی دلواری نیافته باشند، اما بیحضور آنان، آب به سنگر مجاهدان نمیرسید، خشابی پر نمیشد و شاید همان مقاومت سهروزهای که تلفات سنگینی بر نیروی دریایی بریتانیا وارد کرد هرگز شکل نمیگرفت.
امروز، بیش از یک قرن پس از آن نبرد، بازخوانی نقش زنان دلواری نه صرفاً یک تمرین تاریخی بلکه یادآوری این نکته است که مقاومت در برابر سلطهی بیگانه، هیچگاه صرفاً کاری مردانه نبوده است. خانهی رئیسعلی در دلوار که امروز به موزهی مبارزه با استعمار بدل شده و اسناد و سلاحهای آن دوران را در خود نگه داشته، باید در حافظهی جمعی جایی نیز برای زنانی داشته باشد که در همان روزهای داغ مرداد، میان سنگر و کوه، میان مرگ و مسئولیت، راهی جز ایستادن نداشتند. تاریخ جنوب ایران، اگر بینام این زنان روایت شود، تاریخی ناقص است و بازگرداندن نامشان به متن این حماسه، وظیفهای است که هنوز بهطور کامل انجام نشده.
همۀ زنان مقاوم جنوب ایران
این خط، در تابستان امسال نیز بار دیگر آزمایش شد. وقتی موشکها و پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی در جریان جنگ اخیر، از بوشهر و دشتی و خورموج تا بندرعباس و قشم و اهواز را هدف گرفتند، همان سرزمینی که یک قرن پیش شاهد سنگرهای دلوار بود، بار دیگر صحنهی ایستادگی مردمش شد؛ ایستادگیای که اینبار نیز دوشادوش مردان، زنان جنوب در آن سهیم بودند. در میدان امام بوشهر، شببهشب، در کنار مردان، شیرزنانی حضور یافتند که فریادشان با شعارهای مرگ بر متجاوز، همان پیامی را تکرار کرد که رئیسعلی صدوچند سال پیش به زبان تفنگ و نامه گفته بود: «خانهی ما ویران نمیشود. در همان روزهای جنگ، مادرانی از جزیرهی هنگام تا سواحل بوشهر، در حالی که غرفههایشان تعطیل و دریایشان ناامن شده بود، کودکانشان را از صدای انفجار میپوشاندند و همچنان بر ماندن در سرزمین خود پای میفشردند؛ همان دوگانگی آشنایی که در دلوار نیز دیده بودیم، میان حفظ جان فرزند و امتناع از ترک خانه. زنان صیاد جنوب که دریا را ترک نکردند، دختران و مادرانی که علیرغم قطعی برق و آب و ناامنی، خدمات شهری را برقرار نگه داشتند، و آنان که در تجمعات شبانهی حمایت از مقاومت شرکت کردند، همگی حلقهای هستند در همان زنجیرهای که فاطمهآغا و فامو و پریخان آغازش کرده بودند. تفاوت میان دشمن دیروز و امروز، تفاوت نام و پرچم است، نه تفاوت در ماهیت تجاوز؛ و پاسخ زن جنوبی به این تجاوز، از دلوار تا بوشهر امروز، همچنان اصل ایستادگی و عدم ترک میدان است.»

منابع:
ـ تجاوز نظامی بریتانیا و مقاومت جنوب نوشته سیدقاسم یاحسینی
ـ زنان تنگستان نوشته مرتضی کرمی
ـ گوشهای از تاریخ انقلاب مسلحانه مردم مبارز تنگستان، دشتی و دشتستان علیه استعمار نوشته علیمراد فراشبندی
ـ عملیات در ایران (جنگ جهانی اول ۱۹۱۴ ـ ۱۹۱۹) نوشته جیمز مابرلی ترجمهی کاوه بیات
ـ ظهور و سقوط خاندان تنگستانی؛ تاریخ مقاومت تنگستانیها علیه امپریالیسم انگلیس نوشتهی سیدقاسم یاحسینی
ـ و منابع قابل دسترس در پایگاههای اینترنتی
سال شصت و یکم ـ شماره 2958