آل ثانی در دوحه شاید ظریفترین بازیگر منطقه باشد، اما این ظرافت هرگز به معنای وفاداری به جبههی مقاومت نبوده است. قطر در نگاه اول کشوری بیطرف و میانجی به نظر میرسد، اما واقعیت چیز دیگری است. در جنگ غزه، قطر با میزبانی از رهبران حماس و ایفای نقش واسطه میان حماس و اسرائیل، خود را حامی فلسطین جا زد. اما در عمل، این میانجیگریها همیشه به نفع اسرائیل تمام شد.
وقتی دکتر منوچهر متکی، مقابل لنز دوربینها در جواب یاوهگویی نمایندهی بحرین در مجمع اتحادیهی بینالمجالس اینبار در قامت نمایندهی خانهی ملت، بحرین را با عنوان شهر خواند، فقط هدفش یادآوری تاریخچه بیکفایتی خاندان پلهوی نبود بلکه میخواست به آنها بگوید برخی از کشورکهای خلیج همیشه فارس عملاً هیچوقت از خودشان اختیاری نداشتهاند چنانچه تاریخ هم اثبات کرده که وابستگی به آمریکا برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هرگز یک مفهوم سیاهوسفید نبوده است. این وابستگی در طول چهار دههی گذشته همواره بهمثابه یک طیف عمل کرده یعنی از از وابستگی نظامیِ تمامعیار بحرین با میزبانی ناوگان پنجم، تا مدل مستقلتر عمان که هیچ پایگاه دائمی آمریکایی را در خاک خود تحمل نمیکند. اما نبرد تحمیلی اخیر این طیف را به چالشی تازه کشانده است. بررسی شورای همکاری خلیجفارس و کشورهای عضو آن سوژهی این شماره از جریانشناسی ماست تا با کندوکاو در تاریخچه این شورا و نقش کشورهای وابسته به آمریکا به چرایی خاکفروشی آنها برسیم:
تاریخ سیاه
شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در ۲۵ مه ۱۹۸۱ (۴ خرداد ۱۳۶۰) در ابوظبی تأسیس شد؛ اما برای درک چرایی و چگونگی شکلگیری این نهاد منطقهای، ناگزیر باید به شرایط خاص ژئوپلیتیک آن برهه بازگشت.
درست یک سال پیش از تأسیس این شورا، در شهریور 1359 جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، با حمایت همهجانبهی آمریکا و غرب آغاز شده بود. جنگی که صدام با تجهیزات پیشرفته و حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی غرب، آن را بر ملت ایران تحمیل کرد تا شاید بتواند انقلاب نوپای اسلامی را در نطفهی خفه کند.
کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس ـ عربستان، کویت، امارات، قطر، بحرین و عمان ـ که هر یک بهطور جداگانه از صدام و سیاستهای ضدایرانی آمریکا در منطقه حمایت میکردند، به خوبی دریافته بودند که تداوم جنگ و هرجومرج در منطقه، امنیت آنها را نیز تهدید میکند. ترس از سرایت انقلاب اسلامی، نگرانی از تثبیت محور مقاومت در منطقه و نیز وابستگی شدید امنیتی به آمریکا، آنها را به این فکر انداخت که باید در قالب یک ائتلاف منطقهای، هماهنگی خود را افزایش دهند.
ایدهی اولیهی این شورا را جابر احمد الصباح، امیر فقید کویت، از سال ۱۹۷۶ پیگیری کرده بود؛ اما آتش جبهههای جنگ ایران و عراق، زمینه را برای تحقق این طرح دوچندان کرد. در فوریه ۱۹۸۱، وزرای خارجه شش کشور طی نشستی مشترک، تأسیس شورای همکاری را اعلام و اندکی بعد، منشور آن را تصویب کردند.
نکتهی قابل تأمل اینکه در همان بیانیهی پایانی نخستین نشست سران GCC، اعضا ضمن تأکید بر مخالفت با هرگونه دخالت خارجی خواستار پایان جنگ ایران و عراق شدند؛ اما واقعیت میدانی نشان میداد که همین کشورها با میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا و تأمین مالی و تسلیحاتی رژیم بعث عراق، خود یکی از حلقههای اصلی جنگ تحمیلی علیه ایران بودند. انقلاب اسلامی در آن سالها، این شورای تازهتأسیس را بازوی اقتصادی - امنیتی استکبار برای مهار موج بیداری اسلامی در منطقه میدانست.
این تناقض تاریخی ـ یعنی شعار جدی مخالفت با دخالت خارجی از یک سو و حضور گسترده نظامی و اطلاعاتی آمریکا در پایگاههای همین کشورها از سوی دیگر، همچنان بهعنوان یکی از چالشهای ساختاری شورای همکاری خلیج فارس باقیمانده است.
آغاز جنگ نابرابر سوم و نظم خلیج فارس
۱۰ اسفند ۱۴۰۴، آمریکا و اسرائیل جنگ تمامعیاری را با هدف حذف رهبر معظم انقلاب و زیرساختهای ایران آغاز کردند. آنها در این تجاوز که با ترور شهید آیتالله سیدعلی خامنهای و شماری از فرماندهان ارشد نظامی همراه بود، حملات گستردهای به تأسیسات هستهای و زیرساختهای حیاتی ایران انجام دادند. در این جنگ ۴۰ روزه، بیش از سه هزار ایرانی شهید شدند.
در برابر این حملات، نیروهای مسلح ایران عملیات تلافیجویانه گستردهای با پهپاد و موشک ترتیب دادند که نهتنها پایگاههای نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه، بلکه زیرساختهای نفتی و غیرنظامی همهی شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس را نیز در بر گرفت.
جالب آنکه برخی از همین کشورهای عضو، با وجود اعلام بیطرفی، عملاً بستر و امکانات خود را برای تجاوز آمریکا و اسرائیل فراهم کردند و حتی در آن مشارکت داشتند. ایران این اقدام را مصداق همدستی در جنایت جنگی دانسته و بر حق خود برای دفاع مشروع تأکید کرده است.
پس از ۴۰ روز درگیری، از ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ آتشبس دو هفتهای برقرار شد. تنگهی هرمز که شریان حیاتی انرژی جهان است، عملاً بسته شده و گفتگوهای صلح میان ایران و آمریکا (با میانجیگری پاکستان) تاکنون به نتیجهی نهایی نرسیده است. اما همچنان کشورکهای منطقه کُریخوانی بیهوده میکنند و گویا شورای همکاری خلیج فارس هم کارکرد واقعی خودش را نشان میدهد.
عربستان سعودی ؛ از وابستگی مطلق به وابستگی مشروط
آل سعود همواره وابستهترین چهره حاکم بر حجاز بوده است. از پایگاههای نظامی پنتاگون در ریاض تا قراردادهای تسلیحاتی میلیاردی، عربستان هرگز جرأت ایستادن در برابر آمریکا را نداشته و جنگ اخیر غرب آسیا ثابت کرد که این وابستگی به ذلتبارترین شکل ممکن ادامه یافته است. وقتی غزه در آتش میسوخت، محمد بن سلمان سایهوار بهدنبال عادیسازی با رژیم صهیونیستی دوید و اگر مقاومت فلسطین نبود، امروز سفارت اسرائیل در ریاض افتتاح میشد. اما خیانت آل سعود فراتر رفت؛ پایگاههای عربستان در اختیار جنگندههای آمریکایی قرار گرفت تا کاروانهای کمک به جبههی مقاومت را هدف بگیرند. پس از تضعیف محور مقاومت در ۲۰۲۴، عربستان بهجای نزدیکی به ایران، قرارداد دفاعی جدیدی با آمریکا امضا کرد و ثابت کرد که ترجیح میدهد مستعمرهی واشنگتن بماند.
اما رسواترین نقش عربستان در جنگ مستقیم آمریکا و ایران در اوایل ۲۰۲۶ یا هملن جنگ رمضان بود. محمد بن سلمان پیش از شروع جنگ، آمریکا و اسرائیل را برای تمام کردن کار ایران تحت فشار قرار داد. پایگاههای هوایی عربستان، از جمله پرنس سلطان در الخرج به مرکز اصلی عملیات هوایی آمریکا علیه ایران تبدیل شدند و سپاه پاسداران صراحتاً اعلام کرد که از خاک عربستان موشک بهسمت ایران شلیک شده است. عربستان در حالی که مدعی دفاع از خود بود، خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شد و روابط دیپلماتیک خود با تهران را یکجانبه قطع کرد. از سوی دیگر، هنگامی که ایران در دفاع مشروع تنگهی هرمز را بست، عربستان پشت جبهه به آمریکا پیوست و خواستار بازگشایی تنگه به هر قیمتی حتی اشغال جزایر ایرانی شد.
اما جالب آنکه عربستان در این جنگ سوخت. آمریکا نتوانست از تأسیسات نفتی آنها در برابر حملات تلافیجویانه ایران محافظت کند و وزیر خارجهی عربستان با عصبانیت گفت این «واضحترین نشانهی عدم اعتقاد ایران به دیپلماسی» است. غافل از اینکه خودش پایگاههایش را به روی جنگندههای آمریکایی گشوده بود. عربستان امروز گرفتار بنبستی است که خود ساخته است. از یک سو بدون آمریکا نمیتواند نفس بکشد، از سوی دیگر میبیند آمریکا حاضر نیست برایش از پا بیفتد و اسرائیل را بر هر متحد عربی مقدم میدارد.
آل نهیان یا آل زیان!
آل نهیان در ابوظبی شاید از آل سعود حیلهگرتر نباشند، اما در خیانت به جبههی مقاومت و همکاری با آمریکا علیه ایران، هیچگاه عقب نماندهاند. در بحران غزه، امارات اولین کشور خلیج فارس بود که سفیر خود را به تلآویو بازگرداند و آشکارا اعلام کرد عادیسازی با اسرائیل را متوقف نمیکند.
در جنگ مستقیم آمریکا و ایران در اوایل ۲۰۲۶، نقش امارات رسواکننده بود. پایگاه الظفره در ابوظبی بیقید و شرط در اختیار جنگندههای آمریکایی قرار گرفت و از همین پایگاه بود که بمبافکنهای B-52 آمریکا تأسیسات هستهای ایران را بمباران کردند. سپاه پاسداران صراحتاً اعلام کرد که از خاک امارات موشک علیه ایران شلیک شده است. اما هنگامی که موشکهای تلافیجویانه سپاه، پایگاه الظفره و بندر جبلعلی را در هم کوبید، محمد بن زاید ناگهان زبان به التماس باز کرد و از همه خواست به امارات برای آتشبس کمک کنند. همان کسی که دیروز پایگاهش را به روی دشمنان ایران گشوده بود، امروز با چهرهای مظلومنما ایران را به تجاوز به حاکمیت ارضی متهم میکند.
امارات در این جنگ همچنین بانکهای خود را مسدود و میلیاردها دلار دارایی ایران را بلوکه کرد و گزارشها حاکی از آن است که اطلاعات محرمانهی اقتصادی و نظامی ایران را در اختیار موساد و سیا قرار داد. اما نتیجه چه شد؟ تأسیسات حیاتی امارات از کار افتاد، سرمایهگذاران خارجی فرار کردند و محمد بن زاید امروز در کاخ خود زندانی شده و با عصبانیت میگوید: «ما را به جنگی کشاندند که نمیخواستیم». چه کسی جز خود او پایگاههایش را به روی آمریکا گشود؟ امارات طعم خیانت به مسلمانان را چشید و این فقط اول راه است.
دوحه بازیگر دو پهلو
آل ثانی در دوحه شاید ظریفترین بازیگر منطقه باشد، اما این ظرافت هرگز به معنای وفاداری به جبههی مقاومت نبوده است. قطر در نگاه اول کشوری بیطرف و میانجی به نظر میرسد، اما واقعیت چیز دیگری است. در جنگ غزه، قطر با میزبانی از رهبران حماس و ایفای نقش واسطه میان حماس و اسرائیل، خود را حامی فلسطین جا زد. اما در عمل، این میانجیگریها همیشه به نفع اسرائیل تمام شد و قطر هرگز حاضر نشد سلاح اقتصادی یا رسانهای خود را واقعاً علیه صهیونیستها به کار گیرد.
در جنگ مستقیم آمریکا و ایران، قطر مسیری متفاوت از عربستان و امارات اما به همان اندازه خیانتکارانه را برگزید. قطر حاضر نشد پایگاه هوایی خود را که بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه با نام العدید است کاملاً در اختیار جنگندههای آمریکایی قرار دهد؛ اما این به معنای بیطرفی نبود. قطر با دادن مجوز پرواز و سوخترسانی به هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی که از آسمانش عبور میکردند، عملاً یکی از حلقههای پشتیبانی لجستیکی جنگ علیه ایران شد. گزارشهای فاش شده نشان میدهد که نیمی از سوخت هواپیماهای آمریکایی که تأسیسات اصفهان و فردو را بمباران کردند، از پایگاه العدید قطر تأمین شده است.
اما رسواترین نقش قطر در جنگ، همکاری اطلاعاتی با آمریکا بود. شبکه الجزیره که سالها خود را صدای مظلومان معرفی میکرد، در طول جنگ تبدیل به بلندگوی رسمی واشنگتن و تلآویو شد. الجزیره نهتنها اخبار عملیات نظامی آمریکا علیه ایران را پوشش میداد، بلکه با تحلیلهای جهتدار خود، افکار عمومی جهان عرب را علیه ایران تحریک میکرد. جالب آنکه همین الجزیره وقتی موشکهای سپاه به پایگاههای آمریکا در قطر نزدیک شد، ناگهان از «دفاع از حاکمیت قطر» سخن گفت و ایران را متجاوز خواند.
قطر پس از شروع حملات تلافیجویانه ایران، بیش از هر کشور دیگری ترسید. پایگاه العدید در تیررس مستقیم موشکهای سپاه قرار داشت و شیخ تمیم بن حمد آل ثانی مستقیماً از آمریکا خواست که «از قطر در برابر حملات ایران محافظت کند». اما آمریکا همان پاسخی را به قطر داد که به عربستان و امارات داده بود: «فعلاً توانی برای گسترش جنگ نداریم». قطر که خود را در باتلاقی گرفتار دید که خود در آن نقشی کلیدی داشت، ناگهان به سراغ میانجیگری بازگشت و از ترکیه و عمان خواست تا بین ایران و آمریکا واسطه شوند. همان کسی که دیروز سوخت جنگندههای آمریکایی را تأمین میکرد، امروز دم از صلح و آرامش میزند.
اما قطر درس نگرفت. پس از جنگ، مجدداً روابط خود را با آمریکا تعمیق کرد و قرارداد جدیدی برای توسعهی پایگاه العدید امضا نمود. آل ثانی گمان میکند میتواند هم از آمریکا نان بخورد و هم از ایران؛ اما تاریخ نشان داده که این سیاست «هم تخممرغ هم کلاغ» در منطقه هرگز جواب نداده است. قطر امروز در حسرت روزهایی است که میتوانست میانجی بماند، اما خیانت پشت پردهاش برملا شده و دیگر کسی به زبان شیرین دوحه اعتماد ندارد. سرانجام کسانی که با آمریکا معامله میکنند، در بهترین حالت ذلت و در بدترین حالت نابودی است. قطر نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.
کویت؛ زمین بازی پنهان آمریکا
آل صباح در کویت شاید کمصداترین و محتاطترین چهرههای منطقه باشند، اما سکوت آنها به معنای بیطرفی یا وفاداری به جبههی مقاومت نیست. کویت از همان روزهای نخست جنگ غزه، سیاست سکوت استراتژیک را در پیش گرفت؛ نه آشکارا از اسرائیل حمایت کرد و نه لب به اعتراض علیه جنایتهای صهیونیستها گشود. این سکوت در شرایطی که غزه در آتش میسوخت، خود بزرگترین خیانت بود.
در جنگ تحمیلی اخیر، کویت مسیری مشابه امارات اما با احتیاط بیشتر را برگزید. این کشور اگرچه حاضر نشد پایگاههای خود را کاملاً در اختیار جنگندههای آمریکایی قرار دهد، اما از دادن مجوز پرواز و سوخترسانی به هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی که از آسمانش عبور میکردند، خودداری نکرد. مهمتر آنکه کویت نقش کلیدی در هماهنگی سیاسی با آمریکا ایفا کرد. در حالی که عربستان و امارات آشکارا علیه ایران موضع میگرفتند، کویت پشت صحنه با واشنگتن هماهنگ میشد و در مجامع عربی به قطعنامههای ضد ایرانی رأی میداد.
اما رسواترین نقش این کشور، خیانت در موضوع تنگهی هرمز بود. هنگامی که ایران در دفاع مشروع، تنگهی هرمز را بست، کویت که صادرات نفتش کاملاً به این تنگه وابسته است پشت جبهه به آمریکا پیوست و خواستار «بازگشایی فوری تنگه به هر قیمتی شد.» منابع فاش کردهاند که کویت در جلسات محرمانه شورای همکاری خلیج فارس، پیشنهاد همکاری نظامی با آمریکا برای شکستن محاصرهی تنگه را مطرح کرد. پس از حملات تلافیجویانهی ایران به تأسیسات نفتی کویت، آل صباح ناگهان به خود آمد. صادرات نفت کویت به صفر رسید و خسارات میلیارد دلاری به اقتصاد این کشور وارد شد. اما کویت بهجای آنکه از مواضع خیانتکارانهی خود عقبنشینی کند، باز هم به دامان آمریکا چسبید و خواستار استقرار سامانههای دفاع موشکی پیشرفته پاتریوت در خاک خود شد.
بحرین؛ کشورک خود فروخته
آل خلیفه در بحرین بدون تردید وابستهترین و ذلیلترین عضو شورای همکاری خلیج فارس است. بحرین نه در حرف و نه در عمل، هیچگاه حتی یک قدم از آمریکا و رژیم صهیونیستی جدا نشده است. در حالی که سایر کشورهای عربی گاه و بیگاه تظاهر به مخالفت با آمریکا میکنند، بحرین مستقیماً میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکاست و امنیت خود را یکسره به واشنگتن گره زده است. در جنگ غزه، بحرین اولین کشور عربی بود که آشکارا از عادیسازی کامل با اسرائیل دفاع کرد و نمایندگانش در مجامع بینالمللی بدون ذرهای شرم، جنایتهای صهیونیستها را دفاع مشروع نامیدند.
در جنگ رمضان، بحرین از همه پیشی گرفت. در حالی که عربستان و امارات دستکم تظاهر به حفظ ظاهر میکردند، بحرین بدون هیچ تعارفی اعلام کرد که تمام خاک و امکانات خود را در اختیار جنگ علیه ایران قرار میدهد. پایگاه نیروی دریایی آمریکا در جفیر، مرکز اصلی هماهنگی حملات دریایی به منافع ایران در خلیج فارس شد و گزارشهای مستند نشان میدهد که از همین پایگاه بود که عملیات انفجار نفتکشها و سپس نسبت دادن آن به ایران، طراحی و اجرا شد. رسواتر آنکه آل خلیفه با تشویق مستقیم آمریکا و اسرائیل، خواهان اشغال جزایر سهگانه ایرانی (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) شد و در جلسات محرمانه شورای همکاری، طرح آزادسازی جزایر عربی اشغال شده توسط ایران را ارائه کرد.
اما بحرین در این جنگ بیش از همه سوخت. هنگامی که موشکهای سپاه پاسداران، پایگاه جفیر و کاخ سلطنتی آل خلیفه را هدف قرار داد، شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه وحشتزده از آمریکا خواست که فوری وارد عمل شود. اما آمریکا نهتنها وارد عمل نشد، بلکه به بحرین گفت باید خودتان از مرزهایتان محافظت کنید. همان آمریکایی که سالها از بحرین بهعنوان سگ نگهبان خود در جنوب خلیج فارس استفاده کرده بود، در لحظهی خطر دست آل خلیفه را از پشت خالی کرد.
عمان یک استثناء عربی
آل سعید در عمان استثنای منطقه است. عمان برخلاف پنج کشور دیگر، هیچ پایگاه دائمی آمریکا را در خاک خود تحمل نمیکند و در جنگ غزه نیز صدای مخالف خود را آشکارا علیه جنایتهای صهیونیستها بلند کرد. اما این به معنای وفاداری عمان به جبههی مقاومت نیست؛ عمان همواره سیاستدوستی با همه و دشمنی با هیچکس را دنبال کرده است.
در جنگ مستقیم آمریکا و ایران، عمان مسیر بیطرفی واقعی را برگزید. نه پایگاههایش را در اختیار آمریکا گذاشت و نه اجازهی عبور هواپیماهای جنگی از آسمان خود را صادر کرد. برعکس سایرین او نقش میانجی صادق را ایفا کرد و چندین بار پیامهای آتشبس را بین تهران و واشنگتن جابجا نمود. سلطان هیثم بن طارق آشکارا اعلام کرد که عمان بخشی از هیچ ائتلاف جنگی علیه هیچ کشوری نخواهد بود.
اما این بیطرفی عمان، ریشه در ضعف یا دوستی با ایران ندارد. عمان به این نتیجه رسیده که وابستگی به آمریکا جز ذلت و خیانتپذیری نتیجهای ندارد و ترجیح میدهد روی پای خود بایستد. تجربه بحرین و امارات برای عمان عبرت بزرگی بوده است.
عمان امروز الگویی است برای کشورهایی که میخواهند بدون وابستگی به آمریکا زندگی کنند. اما سؤال اینجاست که تا کی میتوان این بیطرفی را حفظ کرد؟ در منطقهای که هر کس مجبور به انتخاب میان جبهه مقاومت و جبهه آمریکا است، بیطرفی طولانیمدت ممکن نیست. عمان نیز روزی باید تکلیف خود را با تاریخ روشن کند.
وقتی نقاب افتاد
جنگ اخیر آمریکا و ایران، نقاب از چهرهی واقعی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برداشت. عربستان، امارات، قطر، کویت و بحرین همگی بهنوعی در برابر آمریکا سر تعظیم فرود آوردند و پشت جبههی مقاومت خنجر زدند.
بیخاصیتی و کارکرد نداشتن شورای همکاری خلیج فارس اثباتی بود که جنگ اخیر آن را مسجل کرد. این شورا در عمل نهتنها نتوانسته کوچکترین منفعتی برای کشورهای عضو خود ایجاد کند، بلکه به ابزاری در دست آمریکا برای سلطه بر منطقه تبدیل شده است. تمام قطعنامههای این شورا در طول جنگ، یا سکوت مطلق بود یا محکومیت ایران و حمایت پنهان از آمریکا. شورایی که قرار بود امنیت جمعی کشورهای منطقه را تأمین کند، در بحرانیترین لحظات نهتنها کاری از پیش نبرد، بلکه هر کدام از اعضا برای نجات جان خود به دامان آمریکا دویدند.
واقعیت آن است که شورای همکاری خلیج فارس امروز تبدیل به باشگاه خائنان شده است. آمریکا از طریق همین شورا، پایگاههای نظامی خود را در منطقه حفظ کرده، نفت کشورهای عضو را با ارز دلار میخرد، تسلیحات خود را به آنها میفروشد و مهمتر از همه، آنها را در برابر ایران و جبهه مقاومت صفآرایی میکند. در مقابل، چه چیزی به کشورهای عضو بازگشته است؟ ذلت، خیانت، رها شدن در میدان جنگ، و تحقیر تاریخی!
منابع:
گزارشهای پایگاههای خبری الجزیره، پرس تیوی، آخرین خبر، لوکمت تایمز و...
کتاب امنیت در منطقه خلیج فارس (Security in the Persian Gulf Region)، فاطمه شایان
جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی؛ سیاست خارجی، روابط دوجانبه و نظم منطقهای، مهدی علیخانی
ساختار جدید امنیت، صلح و همکاری در خلیج فارس، سیدحسین موسویان (ترجمه منیرالسادات میرنظامی)
و...
نفیسه زارعی