چگونه به آنچه فکر می‌کنیم، تبدیل می‌شویم
من همانی‌ام که می‌اندیشم

یاسمین رضوی

شاید برایتان پیش آمده باشد که کسی ازتان تعریف کند، مثلا بگوید: چه چشم‌هایی زیبایی دارید یا چقدر فهمتان در مورد مسائل خوب است و تعاریفی از این دست. عکس‌العمل شما در مقابل تعریف‌هایی که ازتان می‌شود چیست؟ خجالت می‌کشید و سعی می‌کنید و می‌خواهید هر طور شد نظر طرف مقابل را رد کنید که متواضع به نظر برسید و نه فردی خودشیفته؟ یا اینکه می‌پذیرید و تشکر می‌کنید؟

اگر از آن دسته آدم‌هایی هستید که تعریف و تمجیدها را پس می‌زنید و ناگهان مچ خودتان را می‌گیرید که در حال اصرار به طرف مقابلید تا ثابت کنید که اشتباه می‌کند درباره‌تان و شما آن‌قدرها هم زیبا، باهوش، با فهم و کمالات و... نیستید. دو دلیل دارد اول اینکه نمی‌خواهید خودشیفته و متکبر به نظر برسید و خجالت می‌کشید از اینکه کسی ازتان تعریف کند و این احتمالا از اعتمادبه‌نفس پایین است و اینکه نمی‌دانید باید چه جمله‌ای بگویید و چه رفتاری داشته باشید. دوم اینکه واقعا گمان می‌کنید که لایق این تعریف و تمجیدها نیستید.

اینکه خودمان را از آنچه هستیم، پایین‌تر بدانیم، دلایل متعددی می‌تواند داشته باشد، اما یکی از آن‌ها، جنس گفتگوهای درونی‌مان است. از صبح تا شب بیشترین گفتگو را با خودمان داریم و اغلب هم مشغول تحلیل رفتار و ظاهر و زندگی خودمان هستیم. نسبت به خودتان چه نقشی را بازی می‌کنید؟ یک معلم سخت‌گیر هستید که هیچ موفقیتی به چشمش نمی‌آید؟ یا یک مادر وسواسی که مو را از ماست می‌کشد؟ یا دوستی مهربان که همیشه بهترین‌ها را می‌بیند؟

کافی است گفتگوهای ذهنی‌ای که درباره خودتان دارید را مرور کنید. از امروز دقت کنید که از صبح چه جملاتی را توی مغزتان تکرار می‌کنید، آن وقت دستتان می‌آید که ارزیابی خودتان از زندگی و ظاهر و روحتان چیست و چقدر خود و توانایی‌هایتان را قبول دارید.

ما در این نوشتار می‌خواهیم توصیه‌هایی داشته باشیم تا بتوانید دستی به سر روی گفتگوهای درونی‌تان بکشید و به‌دنبال آن ببینید که چقدر نگاهتان نسبت به همه‌چیز تغییر خواهد کرد و حتی سرنوشتتان عوض می‌شود.

خودپنداره

هرکدام از ما خودپنداره‌مان را در گذر زمان ساخته‌ایم. خودپنداره یعنی آن چیزهایی که درباره خودمان فکر می‌کنیم یا هویتی که توی ذهنمان داریم. اگر به کودکی که در سه چهارسالگی یک گلابی از مغازه میوه‌فروشی کش رفته، برچسب دزد بزنید و این را مدام تکرار کنید، به‌زودی او جوانی خواهد بود که خودش را دزد می‌داند و خودپنداره‌اش حول و حوش همین مسئله شکل می‌گیرد.

اگر شما فردی هستید که از دوران ابتدایی در درس‌هایتان موفق بوده‌اید، قطعا تصور شما از خودتان یک فرد درسخوان و باهوش است و بالعکس.

کمی به خودتان فکر کنید و ببینید خودپنداره‌تان در چه حال و روزی است، چون بر اساس همین خودپنداره است که گفتگوهای درونی‌مان شکل می‌گیرد.

کنترل گفتگوی درونی

شما اگر کنترل حرف‌های توی ذهنتان را به دست بگیرید، می‌توانید سرنوشتتان را تغییر دهید. اگر هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید تو ذهنتان این جمله راه بیفتد که «من از کارم متنفرم» این جمله را علاوه بر خودتان به دیگران هم خواهید گفت و در نهایت فردی خواهید بود که از کارش متنفر است.

احساسات از کجا می آیند؟

اکثر روانشناسان می‌گویند 95 درصد احساسات شما توسط چیزهایی که فکر می‌کنید و کلماتی که روزانه توی ذهنتان می‌گویید، تعیین می‌شود. از نظم و انضباط و کنترل نفس خود برای فکر کردن و صحبت در مورد چیزهایی که می‌خواهید استفاده کنید، نه اینکه اجازه دهید ذهن شما مشغول چیزهایی شود که نمی‌خواهید یا اینکه شک دارید و می‌ترسید.

تغییر مغز

شاید باورتان نشود اما آن چیزی که دانشمندان به آن قائل اند این است که شما با نوع گفتگوهای درونی، شکل مغزتان را تغییر می‌دهید. با افکار مثبت و انگیزه ساز، بخش‌هایی از مغزتان فعال می‌شود که می‌توانید به وسیله آن به اضطراب، استرس و افسردگی غلبه کنید.

من باور دارم

اگر باور کنید که مستحق چیزهایی هستید که رؤیایشان را در سر می‌پرورانید، پس راه‌های رسیدن به آن ها را می‌بینید و به سمتشان می‌روید. اگر شما خودتان را مستحق یک همسر ایده‌آل می‌بینید، آدم هایی که در دسته ایده‌آل‌هایتان جا می‌شوند را خواهید دید. اگر خود را مستحق شغل رؤیایی‌تان ببیند، راه‌های رسیدن به آن شغل را جستجو می‌کنید و می‌بینید و به سمتش می‌وید.

ذهنتان از چه چیزی‌هایی تغذیه می‌کند؟

ذهن شما، بزرگترین دارایی‌تان است. حال بیندیشید که بزرگ‌ترین دارایی‌تان، از کجا تغذیه می‌شود. شکی نیست که آنچه در طول روز می‌بینید و می‌شنوید، منبغ غذایی ذهن شماست. رادیو، تلوزیون، اینترنت، بیلبوردها و تبلیغات و گفتگو با دیگران. ذهن شما باید تمیز و شفاف باشد و تحت کنترلتان. شما باید آن را مدیریت کرده و نسبت به تغذیه‌اش حساس باشید، نه اینکه اطلاعات دیگر، بدون هیچ کنترل و دقتی، به ذهنتان وارد شوند و به خودپنداره‌تان خدشه وارد کنند.

اگر می‌خواهید ذهن سالم و شفافی داشته باشید، ورودی‌های ذهنتان را کنترل کنید. به‌طور مستمر کتاب‌های مثبت و امیدبخش بخوانید. با آدم‌های مثبت‌اندیش معاشرت کنید و نسبت به ذهنتان حساس باشید.

با هرکسی رفت‌وآمد نکنید

چقدر نسبت به معاشرینتان حساس هستید؟ آیا از آن دسته آدم ها هستید که با اغلب آدم‌ها وارد گفتگو و معاشرت می‌شوید؟ فقط کافی است توی صف نانوایی یا روی صندلی‌های مترو، بر سر یک موضوع با چند کلمه گفتگو کنید، همین کافی است تا دلتان بخواهد این آدم را هم به دایره معاشرینتان وارد کنید.

این درست نیست. معاشرین ما باید از میان شبیه‌ترین افراد به آنچه می‌خواهیم باشیم، انتخاب شوند. اگر می‌خواهید نویسنده شوید، پس باید با آدم‌هایی که رؤیایشان نویسندگی است یا نویسنده‌های خوبی هستند و در این میسر قدم برمی‌دارند، نشست و برخواست کنید. دکتر دیوید مک کللند می‌گوید: «گروه مرجع» شما تا 95 درصد موفقیت یا شکست شما در زندگی شغلی و شخصی‌تان را تعیین می‌کند.

قدم اول

قدم اول این نیست که شروع کنید به تکرار بی‌هدف جملات انگیزشی، بلکه قدم اول گوش سپردن به گفتگوهای درونی‌تان است. خوب دقت کنید که از صبح چه چیزهایی درباره خودتان می‌گوید؛ «وای چقدر چاق و بی‌ریخت شدم» «محاله بتونم این بار گواهینامه رانندگی را بگیرم» «دیگه هیچ‌وقت خونه‌دار نمی‌شیم» «از من گذشته این حرف‌ها» «من آدم بداخلاقی هستم» و... خوب به پچ‌پچ‌های درونی‌تان گوش دهید. افکار منفی‌تان را یادداشت کنید. بعد آن‌ها را دسته‌بندی کنید و ببینید بیشترین نظر منفی را درباره کدام بخش از زندگی‌تان دارید؛ ظاهرتان، افکارتان، زندگی زناشویی‌تان، توانایی و مهارت‌های شغلی‌تان؟

به لیستتان نگاه کنید

به لیستی که تهیه کرده‌اید نگاه کنید و درباره آن خوب فکر کنید.

نظرات منفی شما در چه چیزهایی ریشه دارد؟ ناتوانایی واقعی؟ یا آنچه بهتان تلقین شده است؟ گمان می‌کنید زشت و چاق شده‌اید، چون از صبح تا شب مشغول تماشای صفحات اینستاگرامی مدل‌های خارجی هستید؟ یا نه، واقعا دچار اضافه وزنید؟

ریشه افکار منفی‌تان را بیرون بکشید و سعی کنید اصولی با مسئله روبرو شوید. صرف تکرار جملات انگیزشی، مسئله را حل نمی‌کند.

جابه‌جایی

حالا که به افکار منفی‌تان مسلط شده‌اید و زیر و بمش را از حفظید می‌توانید جای جملات منفی را با مثبت عوض کنید.

«محاله دیگه بتونیم خونه بخریم» را با «من می‌دونم که اگر خوب تلاش کنیم و خدا هم کمک کنه، می‌تونیم یه خونه خوب بخریم»

«من چقدر چاق و زشت شدم» «خوب است که از این به بعد به بدنم بیشتر اهمیت بدهم، می‌دانم که می‌توانم روی تغذیه‌ام تمرکز کنم.»

تمرین و مهارت

هر مهارتی، حتی اگر مثبت‌اندیشی باشد، نیاز به تمرین دارد. خوب تمرین کنید.