کد خبر: ۶۰۰۰
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۲۰:۱۸
پپ
صفحه نخست » نمای نزدیک


فائقه بزاز

این، قصه نامکرر عشقی است نامتناهی، برآمده از فراز ابرهای درخشان و کوههای سربه فلک کشیده، روئیده از اعماق سبز و خیس خاک‌های بارور و حک شده بر دل تمام ابناء بشر...

از محبتی بی‌انتها و مثال‌زدنی و مثال‌نازدنی می‌گویم؛ عشقی امتدادیافته تا بی‌انتهای هستی، تا اوج آسمان هفتم؛ از مادرانگی.

...مهمان برنامه از تجربه مرگ موقتش می‌گفت؛ از تمام آن لذت‌های واقعی و شگفتانه‌های نورانی و اعجازآوری حرف می‌زد که قابل مقایسه با شیرین‌ترین لحظه‌های زمینی نبود.

از عشق عمیق و حقیقی و نشاط‌آوری سخن می‌گفت که در قالب کلمات نمی‌گنجید؛ اقیانوسی از باورها، معانی و مفاهیمی عاری از کلمات.

می‌گفت: حاضربودم تمام تعلقات زمینی ام حتی فرزندم را به صاحب این بی‌کرانگی ژرف بسپارم و دیگر به کالبدم برنگردم.

مادر بود و مثل هر مادر دیگری دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌های خاص مادر و فرزندی داشت، وابسته به فرزند بود درست مثل تمام مادران دنیا، اما چون ذره‌ای ناپیدا در آغوش امن خدا جا گرفته بود، حلاوت این بازگشت به مبدأ هستی را چشیده بود و حاضر به بازگشت نبود.

اما نکته‌ای باریکتر از مو، میان این شگفتی و حسرت، ذهن مخاطب را درگیر خود کرد؛

نزدیکانی که برای ورودش به دنیای باقی شادمانی و هلهله می‌کردند به یادآوردند او فرزند دارد و دست از شادی کشیدند. حتی آن گوی نورانی راهنما هم مرتب به او فرزندش را یادآوری می‌کرد! اهمیت فرزندی چشم به راه مادر این تجربه را متفاوت کرد؛ پایان تجربه شیرین این مادر شد بازگشت به کره خاکی و روزمرگی‌های زندگی. علی‌رغم میل باطنی‌اش او را با جهانی حسرت و اندوه به دنیا برگرداندند فقط به‌خاطر یک موضوع، «رسالت مادری».

مثبت موضوع: رشد و بالندگی عواطف در آغوش گرم و امن مادر معنا می‌یابد. مدرسه انسان سازی، درست در آغوش و کنار نوازش‌های او متولد می‌شود. بیخود نیست سهراب می‌گوید؛ تو مرا یادکنی یا نکنی، باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست...اما نفسم می‌گیرد در هوایی که نفس‌های تو نیست. اهل کاشانم، روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی... مادری دارم، بهتر از برگ درخت و خدایی که در این نزدیکی است لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند...

منفی موضوع: چندین بار تجربه‌گران در برنامه زندگی پس از زندگی درباره عدم تمایل به بازگشت حرف زده‌اند و اینکه فقط به‌خاطر تنهایی و انتظار فرزندانشان به اختیار خودشان برگشته اند. در مورد دیگری هم که ذکرش رفت اهمیت موضوع تا آنجاست که نیروهای ذات مقدس پروردگار مادری را که تمایل به ماندن داشته با تأکید به اهمیت موجودی که چشم انتظار بازگشت مادر است او را به کالبدش بازگردانده‌اند.... نمی‌دانم مادرانی که به بهانه‌های واهی خانه وکاشانه خودشان را ترک می‌کنند و می‌روند دنبال زندگی خودشان در روز حسرت چه جوابی خواهند داشت؟

نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: