
عاطفه میرافضل
روابط سیاسی میان ایران و فرانسه در دوره ناپلئون بناپارت، با انعقاد قرارداد فینکنشتاین به اوج خود رسید؛ اما خیانت دولت پاریس، باعث ازهمگسیختگی روابط دوجانبه شد.
در نیمهدوم دوران حکومت محمدشاه، آنها شخصی به نام «کنت سرتیژ» را به ایران فرستادند تا میان دولت فرانسه بعد از سقوط ناپلئون و قاجارها مناسبات تجاری برقرار کند. در همین زمان بود که حاجی میرزاآقاسی، صدراعظم نهچندان باهوش محمدشاه، تصمیم گرفت اقدامی به قول خودش «پولتیک» را برای ارتباط با فرانسه انجام دهد. به همین دلیل، میان او و سرتیژ عهدنامه مودتی امضا شد که بیشتر متضمن روابط تجاری فرانسه با ایران و امتیازدهی به فرانسه بود.
حاجی میرزاآقاسی که بعد از امضای قرارداد، تازه متوجه مفاد آن شده بود، سعی کرد برای ایرانیان هم، امتیازات مشابه را بهدست بیاورد؛ اما ناواردی او در فنون دیپلماتیک و پاسخهای سربالای سرتیژ، این موضوع را غیرممکن کرد.
با آغاز زمامداری امیرکبیر شرایط تغییر کرد. امیر در برابر روس و انگلیس،
بهدنبال برقراری ارتباط با دولتهای اروپایی دیگر رفت. سرتیژ که از این رویکرد امیرکبیر آگاه بود، کوشید تا
قراردادی را که در دوران محمدشاه به امضای صدراعظم وقت رسانده بود، بهتأیید شاه جدید و امیرکبیر
هم برساند.
اما امیر در نخستین گام و ظاهرا برخلاف رسم مألوف، هنگام بهتختنشستن ناصرالدینشاه، نشان سلطنتی را به سرتیژ اهدا نکرد؛ اقدامی که بر سفیر فرانسه سخت گران آمد و در محرم سال ۱۲۶۵ (آذرماه سال ۱۲۲۷)، طی نامهای تند به امیر، از این کار او گله کرد و حتی نشانی را که از محمدشاه گرفته بود، پس فرستاد.
امیر که متوجه شده بود، سفیر فرانسه هنوز او را نمیشناسد و نمیداند که دوره و زمانه عوض شده است، نامه را با یادداشتی برای میرزامسعودخان، کفیل وزارت خارجه فرستاد و خواست تا جواب درخوری به زباندرازی سرتیژ بدهد.
مدتی بعد از ماجرای نامهنگاری سرتیژ، امیر اجرای معاهده دوستی میان فرانسه و ایران را معلق کرد.
قراردادتان را دوست نداریم!
سرتیژ که در برابر خونسردی و پایمردی صدراعظم ایران کم آورده بود، نامهای به فرانسه نوشت و وضعیت را شرح داد. مدتی بعد نزد امیر رفت و گفت که دولتمردان فرانسوی تن به تغییرات مدنظر ایران نمیدهند؛ یا همان قرارداد قبلی یا هیچ! سرتیژ ضمن صحبتهایش به این نکته اشاره کرد که ایران در شرایط فعلی و در برابر نفوذ روس و انگلیس به دوستی فرانسه نیازمند است.
اما امیر، با آرامش پاسخ داد: «اتفاقا امنای دولت علیّه ایران نیز در چند مجلس شوری، ملاحظات دقیقه نموده، بههیچوجه صلاح دولت و ملت خود را در انعقاد این فصول عهد تجارت ندانستهاند»؛ آنگاه برای اینکه به سرتیژ بفهماند که از موقعیت وی بین دولتمردان فرانسوی باخبر است، تأکید کرد: «هرگاه آنجناب اختیارنامهای از دولت متبوعه خود در دست داشته باشد، مضایقه ندارند به فصول جدیده که مصلحت و رضای دولت و رفاه رعیت و قوام تجارت در آن درج باشد، عهد تجارتی جدید منعقد سازند.»
به این ترتیب، امیر آب پاکی را روی دست سفیر فرانسه ریخت. او نیز برافروخته دفتر کار صدراعظم ایران را ترک کرد و بدون اجازه ناصرالدینشاه و امیر، تصمیم به ترک تهران و حرکت به سوی پاریس گرفت.
کجا با این عجله؟!
درهمینحال، مأموران خفیه امیر، برای او خبر آوردند که سرتیژ قصد دارد پس از ورود به اسلامبول، سفارتخانههای دولتهای اروپایی در عثمانی را علیه ایران تحریک و کار را برای بازرگانان ایرانی سخت کند. امیر از این مسئله هنگامی مطلع شد که سفیر به قزوین رسیده بود.
بهسرعت پیکی را برای والی آذربایجان فرستاد و از او خواست که سفیر را با احترام و تحتالحفظ در مکانی نگهدارد و مدت سه ماه مانع خروج وی شود. سرتیژ در ۹ ژوئن سال ۱۸۴۹ (۱۹ خرداد ۱۲۲۸) وارد اسلامبول شد و در همان ابتدای ورود، مقاله تندی را علیه دولت ایران در یکی از نشریات عثمانی چاپ و تهدید کرد که بهزودی ناوگان فرانسه خود را به خارک میرساند و آن را اشغال میکند؛ اما شاید خودش هم نفهمید که چرا اقدامش بازتاب چندانی نیافت!