کد خبر: ۱۵۸۹
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۷ - ۱۸:۲۹
پپ
یادداشتی درباره سبک زندگی آمریکایی
صفحه نخست » ینگه دنیا
تهیه و تنظیم: مریم سیادت

از اولین مواردی که در روساخت زندگی آمریکایی به چشم می‌آید، هر کسی را مجاب می‌کند که قاعدتا فرق‌های بسیاری در این سبک زندگی با سبک زندگی ایرانی وجود دارد. برای مثال فردی چندین دقیقه برای انتخاب بین یک نان یک دلاری و یک نان یک دلار و بیست سنتی وقت می‌گذارد تا بالأخره تصمیم کبرایش را بگیرد. یا این که یکی از پررونق‌ترین سایت‌های آمریکا، سایت خرید وسایل دست دوم است. در این جا ، زمانی که از بین زرق و برق خیابان ها و مغازه‌های پر از اجناس لوکس وارد معابر عمومی می‌شوید، خیابان‌ها پر هستند از بی‏خانمان ‌هایی که با لباس مندرس و کثیف که با چهره ای ژولیده از عابران چند سنت گدایی می‌کنند تا شاید بتوانند یک چیزبرگر سه، چهار دلاری ساده بخرند. به خاطر این کار جلوی فروشگاه‌ها می‌ایستند و برای مردمی ‌که قصد داخل شدن دارند در را باز می‌کنند و هم‏زمان درخواست خود را عاجزانه مطرح می‌کنند.

صحبت‌های چهره به چهره و تجربه‌های شخصی مرا بیشتر به این تفاوت‌ها حساس کرد. یک بار به دوست آمریکایی‌ام گفتم که امشب نزدیک بیست نفر مهمان داریم و نمی‌دانم با دو مبل ساده با این تعداد مهمان چه کنم؟ یکه خورد! با تعجب گفت یعنی تو توی خانه‌ات دو تا مبل داری؟ برایش قابل فهم نبود که چرا ممکن است یک دانشجو به بیشتر از یک مبل نیاز داشته باشد. همین آدم حداقل سالی یک بار به تفریحات گران‌قیمت خارج از آمریکا می‌رود. یا این که خانم رئیس یکی از بخش‌های پژوهشی شرکت یاهو تعریف می‌کرد که همسرش در جایی کار می‌کرده و یک مسأله حقوقی برایش ایجاد شده... پرسیدم همسرتان چه شغلی دارد؟ گفت: تعمیرکار لوازم رایانه‌ای و شبکه‌های خانگی. گفتم یعنی مهندس کامپیوتر است؟ گفت نه... دیپلم فنی از مؤسسه‌ای خصوصی دارد تا بتواند از مجوزش استفاده کند و کار کند. حالا این خانم خودش دکترای کامپیوتر است با چند سال سابقه استادی دانشگاه و چندین سال سابقه پژوهش در شرکت‌های معتبر رایانه‌ای. یا اینکه یک بار در یکی از معتبرترین همایش‌های تخصصی رشته‌مان، با چند تن از استادان به‌نام آمریکایی رفته بودیم نهار. یکی از اساتید همه ما را پنج دقیقه‌ای معطل کرد. فکر می‌کنید چرا؟ چون در فهرست قیمت غذا نوشته بود که غذایش چهارده دلار است ولی با او شانزده دلار حساب کرده بودند! یا مثلا اینکه فقط در سه سال حضورم در این کشور با افرادی کار کرده‌ام که همه‌شان بلااستثنا در چهار سال اخیر یک، دو یا حتی سه بار تغییر شغل داده‌اند.

اگر از این‌ها بگذریم... جوانی را می‌شناسم که در زمینه پژوهشی ما سرآمد است و به تازگی از دانشگاه استنفورد فارغ‌التحصیل شده است. دانشگاه پرینستون (دانشگاهی که انیشتین در آن استاد بوده است) او را به عنوان استاد دانشگاه می‌پذیرد. چند ماهی نمی‌گذرد که حوصله‌اش سرمی‌رود و استادی را ول می‌کند و می‌رود سراغ تأسیس یک شرکت نوپای دانش‌بنیاد با سرمایه‌ای نه چندان زیاد از یک سرمایه‌گذار معروف. آن هم با این پیش‌فرض که بیشتر از نود درصد شرکت‌های نوبنیاد بعد از دو یا سه سال ورشکست می‌شوند.

اولین پرسشی که به وجود می‌آید این است که این همه تفاوت برای چیست؟ نه آن معطلی برای بیست سنت تفاوت قیمت نان و دو دلار تفاوت قیمت غذا و نه آن تفریح یک ماهه گران‌قیمت! این همه تغییر شغل برای چه؟ واقعیتی که در زندگی آمریکایی وجود دارد این است که مبنای این زندگی بر پیشرفت‌های مادی فردی ایجاد شده و بقیه مسائل تبعات آن است. این که در این جامعه، قوانین و قواعد کوچک‌ترین چیزها در حد خرید یک خودکار در حد قانون اساسی یک کشور پیچیده است از همین جا نشأت می‌گیرد. در این رقابت پیچیده اقتصادی، رقبا منتظرند که گافی در رفتار رقیبشان ببینند و او را از صحنه رقابت حذف کنند. حالا در چنین جامعه‌ای کارمند یا کارگر هم باید حواسش جمع باشد که با کوچک‌ترین خطایی از عرش حقوق بخور و نمیر به فرش خیابان‌خوابی نرسد.

روی دیگر این سبک زندگی، فردگرایی است. همه چیز طوری طراحی شده که خودت گلیمت را از آب بیرون بکشی. این که پسر و دختر آمریکایی باید از هجده سالگی به بعد دستش توی جیب خودش باشد از همین جاست. می‌گویند در این کشور فاصله رفاه با بی‏خانمان شدن فقط شش ماه است. کافی است که از کارت اخراج شوی و ظرف شش ماه نتوانی کار دیگری پیدا کنی... اگر مستأجر باشی که نمی‌توانی اجاره‌ات را پرداخت کنی و اگر خانه‌دار باشی نمی‌توانی مالیات و قسط خانه را بپردازی... والسلام... هیچ کس هم نیست که بیاید کمکت کند و دستت را بگیرد.

نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: